کتاب صوتی مسابقه پرش اثر هانس کریستین آندرسن از مجموعه دختر کبریت فروش، به شما میآموزد که فردی که به طور مداوم از خودش تعریف و تمجید میکند همیشه بهترین نیست بلکه باید با عمل خود را نشان دهد.
هانس کریستین آندرسن (Hans Christian Andersen)، نویسنده، شاعر، نمایشنامهنویس معروف اهل دانمارک است و او را پدر افسانههای نو نیز مینامند. او حدود 220 داستان تخیلی نوشته و داستانهایش به 150 زبان ترجمه شده و همچنان میلیونها نسخه از آنها در سراسر جهان چاپ میشود.
داستانهای هانس کریستین آندرسن به عنوان داستانهای پریان معروف است که در فضایی خیالانگیز و گاه فانتزی، درونمایههایی اخلاقی را شرح میدهد، هرچند برخی از داستانهای وی رویکردی اجتماعی و واقعگرایانه نیز دارند.
شناختهترین اثر او «دخترک کبریت فروش» است که داستان آخرین روز زندگی دخترک کبریت فروش دورهگردی را بیان میکند. او این داستان را براساس واقعیتی تلخ و با لحنی تأثیرگذار و رویکردی افشاگرانه و انتقادی مینویسد و با بیانی غیرمستقیم و داستانی، پرده از بیدادگری اقتصادی و اجتماعی جامعه طبقاتی اروپای آن روز برمیدارد.
دیگر آثار او عبارتاند از: پری دریایی کوچولو، پری جنگلی، بندانگشتی، جوجه اردک زشت، زندگی من، ملکه برفی و لباس جدید امپراتور و... .
در قسمتی از کتاب صوتی مسابقه پرش میشنویم:
پادشاه کهنسال شادمانه گفت: «من زیاد حرف نمىزنم، اما در مورد هر چیز نظرى دارم.»
القصه، مسابقه آغاز شد. کک به حدى بلند پرید که کسى نتوانست او را ببیند؛ و بعد همه گفتند که او اصلا نپریده، و چنین حرفى دیگر خیلى بىانصافى بود! ملخ بهاندازه نصف رکورد کک پرید، ولى یک راست فرود آمد رو صورت پادشاه و خاطر اعلیحضرت از این عمل مکدر شد و فرمود نفرتانگیز است.
نوبت آدمک رقصنده شد؛ او چنان ساکت نشست و تو لاک خودش فرو رفت که همه گفتند هرگز نخواهد پرید.
سگ شکارى دربار گفت: «امیدوارم ناخوش نشده باشد» و او را بو کرد؛ اما در همان دم آدمک پرید. پرشش کمى اُریب بود، اما آنقدر بالا پرید که افتاد تو دامنِ شاهزاده خانم که رو چارپایه زرینى نشسته بود.
پادشاه گفت: «بلندترین پرش تو دامن دخترم بود. آدمکِ رقصنده هوش و ذوق نشان داد؛ دخترم با او ازدواج خواهد کرد.» و شاهزاده خانم قسمت آدمک رقصنده شد.
بله

































