روی هم رفته داستانهای کوتاه خوبی بود مخصوصا نخ بخیه. با خواندن رمان های خارجی زیادی که خواندم متوجه شدم تقریباً در تمام دنیا خیلی از مردها به زنان به چشم یک عروسک جنسی نگاه میکنند و چقدر از خانمی که اون پسرها بهش تجاوز کردند خوشم آمد که اون بلا رو سر اون پسر متجاوز آورد البته الان یادم نیست که به حساب دومی هم رسید یا نه... ولی ما خانمها باید یاد بگیریم اول از خودمون مراقبت کنیم اگر هم اتفاقی افتاد انتقام خود را بگیریم تا درس عبرتی باشد برای بقیه مردان کثیف روزگار... از خوانش خانم پاک ذات و آقای مسافری نژاد و کتابراه عزیز متشکرم.
مجموعهای از یه سری داستان کوتاهه. اگه از اولش اینو بدونین بهتره تا مثه من آخرش بفهمید و تمام مدت منتظر این باشید که بالاخره یه جوری این همه شخصیتای مختلف به هم ربط پیدا کنن... این سومین کتاب آنا گاوالداست که میخونم. کتاب "دوستش داشتم" و "گریز دلپذیر" برام قشنگتر بودن.
اولین بار صدای خانوم پاک زات رو تو کتاب ملت عشق شنیدم واسه بار اول حس اینو داشتم که چقدر بیحال این صدا ولی با کتاب دوم قبل از توای حس کاملا عوض شد آرامش تو صدای ایشون واقعا بعد از یه مدت حس آرامش کتاب و بهت میده بعلاوه که قدرت بسیار زیادی در انتقال حس کتاب دارن...
من دوست نداشتم بنظرم هر داستان مثل دفتر خاطرات یک نفر بود و خیلی سطحی یه یک مسئله نگاه میکرد من داستانهای عمیق تری مورد پسندم هست که یک اتفاق جالب تر یا یک قلم زیباتری داشته باشهاما کتاب دیگهای هم از این نویسنده میخونم قطعا
داستانهای کوتاه از موضوعات پیش پا افتاده 🙂
من بخاطر گویندگی خانم پاک ذات انتخابش کردم چون قبلا نسخه کاغذیش رو خونده بودم، اما متاسفانه نصف کتاب رو شخص دیگهای اجرا کرده بود.