داستان در مورد این خواهر و برادر به نام هانسل و گرتل بود که در جنگل زندگی میکردند گریتل گفت ما خیلی فقیر هستیم و پدر به چوب برای هیزم احتیاج دارد بیا به روستای کناره برویم و وسایل به درد نخور را بفروشیم و با پول آن غذا بخریم حاضر گفت درست است و میتوانیم در جنگل هیزم جمع کنیم آنها به راه افتادند در راه رودخانه در روستای کناری یک جوجه اردک زشت را دیدند که بقیه اردکها او را مسخره میکردند آن دو برای اردک ناراحت شدند آنها برای اینکه راه خانه را گم نکنند سنگ در راه خود میریختند آنها گندم خریدند و به خانه بردند آن را تبدیل به آرد کردند و نان پختند فردا نیز تصمیم گرفتند که به جنگل بروند و هیزم جمع کنند وقتی به نزدیک اردکها رسیدم برای جوجه اردک زشت نان ریختند و بقیه نان را تکه تکه میکردند و در مسیر راه خود میریختند که گم نکنند اما عاقبت آنها در جنگل گم شدند یه خانه شکلاتی دیدن زن جادوگر در را به روی آنها باز کرد و آنها را به خانه دعوت کرد آنها وارد خانه شکلاتی شدند جادوگر در را قفل کرد و کلید را به بیرون پرت کرد و قهقه خندید جوجه اردک زشت آن تکه نانهایی را که در مسیرشان بود راه خورد و به آن خانه شکلاتی رسید او فهمید که آن دو زندانی شده است پس کلید را برداشت و به داخل پنجره پرتاب کرد خواهر و برادر فهمیدند که این کار جوجه اردک است کلید را برداشتم و در را باز کردم و از آن جا فرار کردم جوجه اردک زشت بعدها بزرگ شد و به یک قوی زیبا تبدیل شد
شنونده داستان بسیار جالب و شنیدنی خواهر و برادری به نام هانسل و گرتل بودیم.
داستان از جایی شروع شد که هانسل به خواهرش پیشنهاد میدهد کمی وسیله که در خانه دارند بفروشند و از آن گندم بخرند تا برای پدرشان آرد درست کنند، گرتل پیشنهاد برادرش را تایید کرده و همچنین از برادرش میخواد در جنگل هیزم هم جمع کنند، بنابراین بعد از جمع آوری وسایل ترجیح میدهند به درخت زنگوله ببندند تا گم نشوند، در راه کنار رودخانه اردکی را میبینند، هانسل جلو میرود و با اردک حرف میزند و آنها فکر میکنند چون اردک زشت است هیچ دوستی ندارد و بسیار تنهاست، بالاخره آن روز به پایان میرسد و خواهر و برادر به خانه برمیگردند و پدرشان به آنها پولی را بابت تهیه غذا میدهد بنابراین آنها دوباره فردا راهی جنگل میشوند ولی اینبار با خود نان میبرند تا تکه تکه روی زمین بریزند و راهشان را گم نکنند و همچنین به آن اردک نان بدهند اما شب فرار میرسد و آنها نمیتوانند تکههای نان را پیدا کنند و گم میشوند، آنها بسیار خسته و گرسنه هستند ولی با این وجود خانهای شکلاتی در جنگل پیدا میکنند، آنها به توافق میرسند تا در بزنند و کمی غذا از صاحب خانه بگیرند، که البته صاحب آن خانه پیرزنی است و پیرزن آنها را به داخل دعوت میکند، اما از آنجایی که او جادوگر بدجنسی است، در را قفل میکند و بچهها را زندانی میکند، اما اردک از این قضیه باخبر میشود، و برای تشکر از بچهها شب که پیرزن میخوابد کلید را از او گرفته و به بچهها میدهد، بچهها هم بسیار خوشحال شده و به خانه برمیگردند.
داستان هانسل و گرتل و جوجه اردک زشت داستانی زیبا برای کودکان نوشتهی هیلاری رابینسون است. شخصیتهای این داستان از دو داستان مجزا گرفته شده و دربارهی خواهر و برادری به نام هانسل و گرتل است که با پدرشان در خانهای در جنگل زندگی میکنند و در انجام کارها به پدرشان کمک میکنند و روزی در رودخانه جوجه اردک را میبینند که خواهران و برادرانش با او رفتار خوبی ندارند و زمانی که هانسل و گرتل برای پیدا کردن چوب به جنگل رفته بودند در جنگل گم میشوند و گرفتار زن جادوگر میشوند و جوجه اردک کمک میکند تا آنها از دست جادوگر نجات پیدا کنند و به خانهی خود برگردند و جوجه اردک زشت هم که بخاطر صورت زشتش مورد آزار و اذیت قرار میگرفت وقتی بزرگ شد تبدیل به یک قوی زیبا شد. این داستان به بچهها یاد میدهد که از روی ظاهر افراد دربارهی آنها قضاوت نکنند و به همهی انسانها احترام بگذارند و حقوق آنها را رعایت کنند. با تشکر از کتابراه برای تهیهی داستانهای رایگان زیبا برای کودکان.
هانسل و گرتل و جوجه اردک زشت» داستانی کودکانه
است که به روایت خواهر و برادری به نامهای هانسل و گرتل تو خونه کوچیکشون که تو یک جنگل زندگی میکردن که در یک صبحِ آفتابی گرتل به هانسل گفت: هیچ غذایی توی خونه نیست، پدر هم به چوب احتیاج داره بیا به روستای کنار رودخونه بریم تا چیزایی که داریم و بفروشیم و به جاش غذا بخریم.»
که به بچهها مواجه شدن با مشکلات و حل مسئله رو یاد میده.
هانسل، مسیری که ازش رد شدن رو با سنگهای کوچیک نشونهگذاری کرد تا موقع برگشتن بتونن راه رو پیدا کنن که این خیلی خوبه و به بچهها آموزش میده.
به محض اینکه به رودخونه کنار روستا رسیدن اردک کوچولویی رو توی آب دیدن که با ناراحتی کواک کواک میکرد… و داستان از اینجا جالب میشه و بچهها رو با باتوجه با مشکل روبرو میکنه. نکته آموزندهی مهم تر اینه که نباید از روی چهره و ظاهر دیگران و قضاوت کنیم.
اینکه دوتا از داستان های کوتاه ادبیات کودکان جهان را این چنین به هم گره زده اند، از سیاه و سفید بودن مطلق و تلخی و سیندرلایی داستان های کوتاه کودکان کاسته است، از مزیت های کتاب هانسل و گرتل و جوجه اردک زشت اثر هیلاری رابینسون است. کتاب هانسل و گرتل و جوجه اردک زشت، از تلطیف درد و نماندن در رنج، توانسته است خیلی مسائل زندگی را اگزجره نکند و با توکل و رهاکردن آن در ذهن و زندگی آن را بیان کند. فکر کنم اولین بار است از هیلاری رابینسون، کتاب خوانده باشم، اما فلسفه به روز کردن موضوعات ادبیات کودکان را بلد باشد و از رویایی کردن دنیا در نظر کودکان بتواند کاسته باشد تا مانند دنیای ساختگی بسیاری از ما در کودکی، دنیا را خوش و خرم فقط نبینیم و واقع گرایی را به خوانندگان و دنیای واقعی کودکان بیاورد.
به نظرم ترکیب داستان خانه شکلاتی و جوجه اردک زست اصلا خوب صورت نگرفته بود. ترکیب این دو قصه به خودی خود هیچ ایرادی ندارد ولی کار این نویسنده موفقیتآمیز نبود. درباره صداها، گرتل دختر هست ولی صدای پسرونه براش گذاشته بودند! جوجه اردک زشت هم همونطور که همه میدونند، یک قو بود. پس چرا کواک کواک میکرد؟ بعد هم که پرواز کرد و کلید رو به بچهها رسوند، در حالی که جوجه نمیتونه پرواز کنه. کلا ایرادات زیادی داشت و بستر داستانی خوبی هم توسط نویسنده فراهم نشده بود.
خطر اسپویل:
داستان درباره ی اینه که هانسل و گرتل در خونشون غذایی ندارن پس اونها تصمیم میگیرن که گرتل بعضی از وسایل خانه را بفروشه و هانسل کمی چوب برای گرم شدن ببره. تا اینکه اونها به یک جوجه اردک زشت میرسن و با اون صحبت می کنن و به خانه می رن. ولی روز دوم اونها گم میشن و به یه خونه ی شکلاتی میرسن و از پیرزن صاحب خانه خواستار غذا می شن. ولی پیرزن اونها رو توی خونش زندانی می کنه، ولی جوجه اردک زشت اونها رو نجات میده و اونها به خونشون برمیگردن
نظر من هم مثل خانم جعفری است. جوجه اردک زشت یه داستان و هانسن و گرتل یه داستان دیگر است. هانسن پسر و گرتل دختر بود اما در این روایت هر دو صدای پسرانه داشتند. هانسل و گرتل نامادری داشتن که اونا رو اذیت میکرد و... به کلی روایت داستان اصلی با این دستان در یکی دو چیز شباهت دارد. جوجه اردک چگونه میتواند پرواز کند؟ یعنی قو در ایام نوزادی با جوجه اردک اشتباه گرفته میشود. با این حال صدای راوی عالی است.
قصه ی قشنگی بود و به مامی گفت که با یکدیگر مهربان باشیم و به هر کی مهربانی کنیم آن هم یک روز به ما کمک میکند اما قصش یکم اشکال داشت چون اگه جوجه قو بود چرا کواک کواک می کرد و چرا دختره صدای پسر داشت و پسره صدای دختر میداداسم انها هم زیبا و خوب بود کی نان هایی که به عنوان رد گذاشته بودند را برداشت؟؟؟؟؟؟؟ من قصه شان خیلی دوست داشتم مخصوصاً شعر اولش را دوست داشتم چون خنددار بود و بامزه و عکس روی داستان هم بامزه و زیبا بود ممنون از شما.
صدا گذاری و آهنگ بسیار عالی بود وشخصیتهای قصه هم با این که تلفیقی از شخصیتهای قصص پیشین بود اما به خوبی نقش خود را در این اثر بازی کردند و پیوندی به داستان گذشته نداشتند. از همین رو قصه بنیان قوی و ساختار محکمی داشت. استفاده از اسم شخصیتهای قصص پیشین باعث بیدار کردن نوستالژی در کسانی ست که قصهی جوجه اردک زشت و هانسل و گرتل را خواندهاند. صنیدن این کتاب را به همه توصیه میکنم
صدا پیشه ها و صداگذاری جالبی داشت در کل. یه داستان ترکیبی از دو داستان نوستالژی بود بخاطر همین روند داستان با داستان واقعی جوجه اردک زشت و همینطور داستان هانسل و گرتل متفاوت بود خیلی مورد علاقه ی من نبود داستانش و داستان های اصلیشون رو ترجیح میدم ولی در کل خوب بود
از مجموعه داستان های هانسل و گرتل که برای بچه ها جذاب و خواندنی است بچه های من بیشتر قسمت های کارتون هانسل و گرتل رو بارها دیدن و خیلی دوست داشتند. البته کتاب هاش به نسبت کارتون برای بچه ها جذابیت کمتری داره ولی خواندن آن هم خالی از لطف نیست
چه خبر خوبی بوده است را به کودکان آموزش میدهد که همیشه از ظاهر افراد آنها را گرافت نکنند و ظاهر بین نباشد چرا که واژه زشت برای هیچ کدام از افراد و حیوانات اصلا مناسب نیست چرا که همه حیوانات را افراد را خداوند آفریده است و زیبا هستند
داستانهای نوستالژی دوران کودکی که همیشه دوست داشتم برای بچم بخونم چون قصه هم اموزنده است و در عین حال سرگرم کننده هم میباشد. هر دو داستان قشنگ و روان بود و نکات مثبت زیادی هم در هر دو هست. و بچهها بیشترین نکتهها رو میتونن از اون بگیرن
کتابی اموزنده است من این کتاب برای پسرم گرفتم باگوش دادن به مطالب حس اعتماد به نفس داشت و اشتیاق بیشتری برای خوندن و گوش دادن به کتابهای دیگری
حتما بگیرید و استفاده کنید کتاب جالبی هست خودم هم چندین بار گوش دادم
کتاب جالب و آموزندهای بود با گویندگی بسیار خوب، مناسب برای کودکان. داستان علاوه بر جذابیتش آموزنده نیز بود و به این موضوع اشاره داشت که زشت بودن ظاهری اصلا ملاک خوبی برای سنجش موجودات و انسانها نیست.
با سلام. داستان قدیمی یک چیز دیگست عاشق هانسل و گرتلم که انقدر همدیگرو دوست داشتن. یا جوجه اردک زشت که نشون میده صبر میتونه بدترین چیزها رو هم درست کنه. ممنونم از کتابراه برای این کتابهای زیبا
جالب بود😁 ترکیبی از جوجه اردک زشت و هانسل
این ورژنش برای بچههای کوچیکتر خیلی مناسبه (چون جزییات داستان اصلی هانسل یکم ممکنه ترسناک باشه براشون). آخرش هم خیلی ساده و به خوبی و خوشی همه رستگار میشن
خیلی دوست دارم بدونم که یه جوجه اردک وقتی بزرگ می شه چطور تبدیل میشه به یه قو (میدونم که این یه قصه هست ولی این سوال کودک ۵ ساله ی من بود که بعد از پایان قصه ازم پرسید 🙄)
من قبلاابن کتاب رومتنی برای پسرم گرفته بودخیلی دوستش داره داستان جالب وآموزنده ای همچنین صدای گوینده خیلی دلنشینه پسرم خیلی داستانشودوست داره چچندین بارگوش داده ممنون ازکتابراه
کتاب جذابی بود برای بچهام اما اولش تبلیغاتش و صدای گویندهاش خیلی رو مخه ولی صدای گوینده داستان اصلی خوب هست و این که مدت زمانش خیلی کم بود دو دقیقه هم که تبلیغ بود
من برای یکی از بچههای فامیل گذاشتم و خودم هم بهش گوش دادم خیلی سرگرم کننده و زیبا بود همهی شخصیتا واضح معرفی شدن و همهی داستان رو به خوبی متوحه شدم 👌 مفید بود و بهتون توصیش میکنم