داستان در مورد یک بابا کلم بود ه با پسرش در خانه در مزرعه زندگی میکردند باباکلم پسرش را خیلی دوست داشت او برای بچه کلم هر شب داستانهای قشنگی تعریف میکرد داستانهای از هانس کریستوف تعریف میکرد بچه خیلی آن داستانها را دوست داشت اما پس از مدتی این داستانها تمام شد باباکلم تصمیم گرفت داستانهای برادران گریف را تعریف کند اما آنها نیز پس از یک هفته تمام شد حالا نمیدانست شبها برای پسرش چه تعریف کند کلم هر شب باید یک داستان جدید گوش میداد باباکلم تصمیم گرفت که از ذهن و فکر خودش داستانهای بسازد که در آنها قهرمان داستان خودش باشد که در حال مبارزه با جیرجیرکها است او هر شب داستانهای از مبارزه خودش با جیرجیرکها را تعریف میکرد به طوری که پسرش غرق گوش دادن آن داستانها بود و خودش را در میدان جنگ با جیرجیرکها تجسم میکرد یک روز که بابا کلم داشت داستانی از مبارزه خود با کرمهای پیله دوز را تعریف میکرد بچه با دهان باز گفت پدر آن جا یک کرم است پدرش ترسید و دست او را گرفت و هر دو فرار کردند و به دوردست رفتند بچه گفت و به من دروغ گفتی و قهر کرد در همان هنگام جیرجیرکها پروازکنان به سمت بچه رفتند تا او را زخمی کنند پدرش یک تکه چوب برداشت و به سمت آنها حمله کرد جیرجیرکها بازی پدرش را زخمی کردند اما او همچنان در حال مبارزه بود یکی از جیرجکها به سمت بچه آمد باباکلم همانطور که جیرجیرکها را مبارزه میکرد بچه را گرفت و با هم دویدند کلانتر هویج با دیدن جیرجیرکها آنها را نابود کرد بابا کلم زخمی شده بود او برای نجات پسرش با جیرجیرکها مبارزه کرد پسرش گفت پدر تو قهرمان هستی منو ببخش اگه به تو گفتم ترسو بابا کلم از شنیدن این حرفا خوشحال شد
نمیدانم ایراد از نویسنده خارجی بود یا ترجمه ما. اول داستان دو کلمه سنگین درباره داستانهای قبل گفته شد که به سن شنوندهها نمیخورد درک این کلمات
دوم ابتدای داستان گفت که بابا کلم داستانهای الکی خودش را تعریف کرد. کاش میگفت از تخیل خودش استفاده کرد و داستانهایی تعریف کرد.
گستاخی کودک کلم را دوست نداشتم
دوست نداشتم به پدرش بگوید تو دروغگو هستی. کاش کمی با نگاه سوال برانگیز نگاه میکرد. حداقل آنطور احساس میکردیم به پدرش باور دارد ولی شک کرده.
اینکه کودک کلم به او کلک زد برای تست کردن پدرش باز هم گستاخی بود. شاید نظر من اینست. کاش بصورت اتفاقی پدر از شاخهای میترسید و فکر میکرد کرم است. من صلاح نمیدونم بچهها پدر و مادر را مورد آزمون و خطا قرار بدهند. احساس میکنم جامعه ایرانی ما به همین احترامها سربلند هست و فرق اصالت ما با کشورهای آمریکایی و... همین است که در خانوادههای ما حرمت وجود داره. شاید حتی لازم نبود این کتاب ترجمه شود و باید قبل از آن بررسی میشد مطابق با جامعه ما هست یا نه.
کتاب بابا کلم و جیرجیرک ها کتابی زیبا و جالب برای کودکان است که هیلونگ جیانگ آن را نوشته است کتاب ابتدا با یک ترانه ی زیبا شروع میشود که برای کودکان بسیار جالب است و آن ها را به وجد و نشاط می آورد. در این داستان کودکان یاد می گیرند که پدرها چقدر برای بچه هایشان زحمت میکشند و حاضرند دست به هر کاری بزنند تا کودکانشان اوقات خوبی داشته باشند و از آن ها محافظت و نگهداری کنند. پدرها همیشه برای بچه هایشان قهرمان هستند و حاضرند جانشان را به خاطر آن ها به خطر بیاندازند تا به آن ها آسیبی وارد نشود. با تشکر از کتابراه برای تهیه ی داستان های آموزنده و زیبا برای کودکان.
توی این قصه، اول کلم کوچولو میخواد شجاعت پدرش رو امتحان کنه و اونو میترسونه. بعد به پدرش میگه تو ترسو هستی و با اون دعوا میکنه.. که به نظر من این قسمت داستان شدیدا برای بچهها بدآموزی داره. شاید بهتر باشه خودتون به بچه گوشزد کنید که کلم کوچولو کار بدی کرده.. بعد در آخر باباکلم از بچهاش در مقابل جیرجیرکها دفاع میکنه و شجاعت خودش رو نشون میده و کلم کوچولو هم پشیمون میشه. به نظرم باباکلم خیلی مظلوم بود ولی این قصه نشون میده که مامان باباها همه مهربون و فداکار هستند و واسه بچههاشون جونشون رو عم میدن.
من خیییییلی دوست داشتم شما حتما بخونید من بابا کلم رو دوست داشتم پسرم با اینکه عکسش نبود بنظرم با مزس از کسانی که دوبله هم کردن سپاس فراوان من صدا هارو خیلی دوست داشتم از شعر اول کتاب هم خیییییلی دوست داشتم با اینکه من اصلا از این کتابا خوشم نمیاد ولی این کتاب واقعا عالی پیشنهاد میکنم گوش بدید پنج ستاره هم ارزش داره من از کتابراه که این کتاب رو رایگان میده سپاس فراوان
قرار نیست همه جا با دعوا کردن محبتمان را به عزیزانمان نشان دهیم. گاهی اوقات به خاطر عزیزانمان باید صحنه را ترک و یا به تعبیری فرار کنیم. چقدر خوب که اسم دو نویسنده معروف در داستان آورده شد. من هم با آن بخش که پدر به فرزندش دروغ بگوید و فرزند پدر را محک بزند چندان موافق نبودم و به نظرم بار تربیتی ندارد.
وای که چقدر که جالب و جذاب بود خیلی داستانش قشنگ بود و گویندگان این کتاب خیلی داستان رو زیباتر کرده بودن مخصوصا شعری که اول داستان میخوندن. صدای خانم گوینده برای راوی داستان عالی بود من واقعا لذت بردم اونجاکه نگهبان شهر هویج بود خیلی بامزه بود برام. پیشنهاد میکنم در هرسنی که هستید این کتاب رو حتما گوش بدید.
بابا کلم با اینکه دروغ گفت اما با تموم قدرت از فرزندش دفاع کرد و مواظب بود اتفاقی برای فرزندش نیوفته. کتاب خوب و اموزندهای بود حتما برای قصههای شبونه بچه ها ازش استفاده کنید ولی بایدچندتا از کلمه هاشون روجا به جا و یا تعوض کرد واقعا تموم پدرها قهرمان واقعی هر خونه و خانوادهای هستن
این کتاب فداکاری پدر و مادرها رو ز بچهها یاد اوری میکنه که حتی اگر پدر و مادرتون اون طور ک انتظار دارید عالی نیست انا اگر خطری شما رو تهدید کنه ا پای جان از بچهها مراقبت میکنن مثل بابا کلم ک قهرمان نبود اما هنگام حمله ملخها خودشو سپر بچهاش کرد و نگزاشت ب بچهاش اسیب برسه
بد نبود
می توانستند جور دیگری این داستان را بنویسند که بابا کلم آنقدر زخمی نمیشد
یا از استفاده از کلمهی جنگ خود داری میکردند
چون این کلمه روحیهی بچهها را خراب میکند و باعث تشکیل شدن افکار منفی روی اونها میشود
ممنون از کتابراه
بد نبود، اما میتونست بهتر باشه و بابا کلم زخمی نمیشد یا جنگ و دعوا در داستان کمتر بود بهتر بود خب شاید اینکه بابا کلم زخمی میشه برای بچهها ناراحت کننده باشه چون من بچه بودم همینطور بودم ممنون از کتابراه
عالی بود هدف داستان اینه که بابا کلم واقا قهرمان بود اما فرصتش پیش نیامده بودکه بفهمد وقتی که بابا کلم از خودش تعریف میکرد خیلی باحال بود من واقعا خیلی خوشم اومد ممنون کتابرا👌👌👌
اکثر کتابهای کودک و بزرگسال در ایران، متاسفانه با ترجمه از کتب آمریکایی منتشر میشوند و حُسن چنین کتابهایی اینه که بچه های ما با داستان های کشورهای دیگر مثل کشور کهن چین هم آشنا میشن
بابا کلم و جیرجیرک ها
بابای کلم کوچولو به پسرش دروغ میگفت اما یک روز جیرجیرکها به آن حمله کرد بابایش از او محافظت کرد و پیش پلیس رفتن و جیرجیرکها را نابود کرد این داستان خیلی عالی بود
داستان در عین کوتاه بودنش پر کشش و جذاب بود. این داستان کوتاه صوتی مختص کودکان و در اواسط داستان ذهن کودکان را به چالش میکشد و کودک در ذهن تصویر سازی میکند تا بتواند ادامه داستان را حدس بزند.
کتاب زیباییه و چون صوتیه و با خوانش خوب بیان شده بچهها دوستش دارند. بچهها با داستان به زحماتی که پدرها براشون میکشند بیشتر توجه میکنند و قدر زحماتشون رو بیشتر میدونند.
عالی بود این کتاب نشون میده اگه الکی هم میگن بازم پدر شجاع هستند که بچه هاشون دوست دارن و بخاطرشون حر کاری میکنن
خیلی ممنون از داستان عالی تون
توصیه میکنم حتما گوش کنید