با سلام و تشکر، من دوبار خوندم کتابو و حداقل دوبار دیگه میخونم در اینده، نکات بسیاری داشت کتاب، از لحاظ ساختاری به نظرم بینظیر بود یعنی اینکه هیچ تضادی بین موضوعات داستان در ابتدا تا انتهای داستان ندیدم، موضوع اصلی داستان اعتراض بود، اعتراض به خیلی چیزها از جمله دین و به خصوص قوانین ان و مجریان دین، اعتراض به تزویر و ریا و شعار زدگی، اعتراض به برخی از تفکرات المانیها (مثلا یک پسر تنها همیشه بیادب ولی یک دختر تنها یا یک پسر همراه پدر و مادرش بیادب نیست). موضوع فرعی کتاب داستان عاشقانه هانس و ماری بود. هنر نویسنده در این قسمت هست که صراحتا موضوعاتو مطرح نکرده و باید باتوجه به تحلیل شخصیتها به حقیقت داستان پی ببریم، هانس و ماری بعد از مهاجرت به کلن و ابتدای اشناییشان زندگی خوبی داشتن ولی کمکم ماری متوجه میشه اختلافهای زیادی داره با هانس مثال میزنم، ماری ادم مرتب و منظمی بوده ولی هانس شلخته. ماری ادمی بوده که در مجالس و مهمانیها مراقب حرف زدنها بوده ولی هانس بیپروا حرف میزده. بعد از یه مدت ماری از هانس سرد میشه، مساله بچه دار شدنشونم جالبه ماری تمام تلاشش میکنه که بچه دار نشن چون میدونست اگه بچه دار بشه باید با هانس ادامه بده پس دوتا راه حل در پیش میگیره اولیش رو نقطه ضعف هانس یعنی مذهب دست میذاره میگه بچهها باید کاتولیک باشن پس از کش و قوسهای فراوان که هانس میگه قبول ماری بهانه میاره که باید بنویسی و دوباره بعد از قبول کردن هانس به تعهد کتبی باز بهانه میاره که از ته دلت باید راضی باشی، دومین کار ماری برای جلوگیری از بچه دار شدن خوردن قرص ضد بارداری هست، در ابتدای فصل ۱۲ به صورت غیر مستقیم اشاره به پریود شدن ماری میکنه ولی هانس اصلا نمیدونه پریودی یعنی چی (ادامه دارد.... )
اول یکم درمورد هانریش بل آلمانی بگم که جز یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم در آلمان هست که تونست توی سال ۱۹۷۲ برنده جایزه نوبل بشه. اون نویسنده ی معاصری بود که همیشه ستایشگر شرافت انسانی فارغ از چهارچوب های سیاسی، ملی، مذهبی، طبقاتی و هرجور تقسیم بندی اینچنینی بود! هانریش بل درواقع توی این کتاب تونسته یه تصویر کاملا روشنی از اجتماع آلمان و دین زدگی جامعه ی هیتلر زده رو بعد از جنگ جهانی دوم نشون بده. داستان درواقع از زبان اول شخص که دلقکی به اسم هانس شنیر هست روایت میشه! هانس یک دلقک ۲۷ ساله ست که شخصیتی بی تکلف و صریح، سمپاتیک و دوست داشتی داره و در عین خال عصاینکری هست که نتونسته خودشو با جامعه ش تطبیق بده! اون توی ۲۱ سالگی خانواده شو ترک کرده و به همراه دختری به اسم مارس که عاشقش شده برای زندگی به بن رفته. ماری که ماتولیگ هست حاظر شده با هانس بوده ثبت ازدواج رسمی زندگی کنن. هانس ارزشی برای گواهی ازدواج قائل نیست و نمیخواد که بچه هاش هم کاتولیگ بار بیان! رمان به صورت غیرخطی نوشته شده و نهایتا بعد از ۵ سال زندگی مشترک ماری احساس گناه میکنه و هانس رو ترک میکنه و میزه تا با همشاگردی هانس، که تسوپفتر اسمشه و الان یکی از مقامات کلیسای کاتولیگ شده ازدواج کنه! مرتبا مای خواننده بین زمان حال و آینده توی جابجایی هستیم و این کار مرتبا به کامل تر شدن داستان توی ذهن ما ختم میشه. جالبه که تمامی مکالماتش پشت تلفن هست و فقط یه ملاقات کوتاه از پیش برنامه ریزی نشده با پدرش توی اپارتمانش اتفاق می افته! داستان توی این کتاب یه داستان عشقی تراژیک، مذهبی و مسیحیتی هست که با ریاکاری و احساس گناه ترکیب شده و نهایتا شخصیتی تغیانگر به اسم هانس رو خلق کرده!
کتاب عقاید یک دلقک، ظاهرا ساده اما در واقع بسیار متفاوت و پیچیده بود. متن بسیار روانی دارد اما لایه های مختلف داستان روی هم و کنار هم قرار می گیرند. بدون اینکه شنونده را برای فهم ماجرا دچار مشکل کند در زمان جلو و عقب می رود. و گاه گاهی شما چند نکته را متصل به هم می یابید و انگار بخشی از داستان برایتان ظاهر می شود. این ویژگی را بسیار دوست داشتم. و البته شخصیت دلقک برایم بسیار جذاب بود. دنیا را به شکلی انسانی و بدون موانعی که انسان به دست خودش برای خوب بودن ایجاد کرده و حتی بر آن ها پافشاری می کند، دوست دارد. به نظر می رسد دلقک یادآوری می کند که زندگی اصلا کار پیچیده ای نیست! ما آن را سخت می کنیم. مثل وفاداری در رابطه ی عاشقانه، که آدم ها می گویند برای اثبات وفاداری باید کاغذ هایی امضا کرد و مراسم و شاهدانی داشت و … دلقک می گوید فقط برو و به عشقت وفادار باش!! می دانم به دلایلی این طور زندگی کرد. اما حرفش را دوست داشتم. انتقادش را به عادت های نادرستی که بر ان پافشاری متعصبانه می کنیم، دوست داشتم…و البته صدای جادوی جناب سلطان زاده! عالی بود!!
قبل از هر چیزی بگویم که من آدم با تجربهای در کتاب خوندن نیستم و این کتاب پنجمین کتاب رسمی ای هست که من شروع کردم و خوندم و الآن هم نظرم رو به عنوان یک آماتور بیان میکنم. کتاب که تموم شد برایم سوال شد که این کتاب باید چه تاثیری روی من میگذاشت، برای همین رفتم نقدهای کتاب رو مطالعه کردم و نظرات دیگران رو خوندم و تونستم جمع بندی بکنم و نظر نهاییم رو در موردش بگم؛ رمان عقاید یک دلقک در مورد شخصیتی صحبت میکند که جامعه اش را پذیرا نیست. شخصیتی بسیار عجیب که از هر طرف به موضوعات مختلف حمله میکند. موضوعاتی که سرشت و فطرت انسان عملا نباید پذیرای آنها باشد اما به تبع قوانین حاکم بر دنیا، انسان آموخته که خودش را با شرایط هر چند نادرست وفق دهد، دین، عقاید مختلف سیاسی و اجتماعی، هنجارهایی که امروز بعد از گذشت نیم قرن ناهنجاری به حساب میآیند. ولی دلقک داستان پذیرای این موضوعات نیست و این عدم خو گرفتن باعث رنج و عذاب وی میشود. قلم نویسنده به شکل کاملا هنرمندانه و ریز بینانه گویای همه جنبههای یک شخصیت جامعه گریز و مالیخولیایی هست و از این نظر انتقادی بر کتاب نیست اما به نظر من عقاید یک دلقک هر چند مفاهیم جالبی دارد و موضوعاتی زیادی را بررسی میکند، ولی صورت اصلی داستان به علت انشعابات زیادش کمی مخاطب را از کتاب زده میکند. اتفاقی که در اواخر داستان برای خود من افتاد. در نهایت بگویم که تجربه جالبی بود و شاید بعد از خوندن ۲۰ تا کتاب دیگه دوباره صفحات این کتاب رو این بار نه به شکل صوتی بلکه به شکل فیزیکی ورق زدم و نتیجه بهتری از این کتاب گرفتم.
لطفا برای خرید و لذت بردن از این کتاب زیبا درنگ نکنید. شاید جذابترین و مهمترین ویژگی داستان، عقایدِ خودِ این دلقک داستان بود. به شکلی کنایهآمیز، هانس که خانوادهای نسبتا و تا حدی متمول دارد، با مشکلات مالی عدیدهای دست و پنجه نرم میکند که این برایش چالشهای مختلفی را به همراه دارد. اما این تنها کوچکترین بخش داستان است. نظرات خاص و متفاوت و تیزبینانهی شخصیت اصلی یکی از اصلیترین ویژگیهای این داستان جذاب است.
از کتابراه تقاضا دارم با همکاری با استودیوهای خوب، مانند استودیویی که همین کتاب را صوتی کرده، آثار ادبی کلاسیک بیشتری را هر چه زودتر صوتی نمایند. کتاب صوتی دسترسی به این آثار ادبی زیبا را نه فقط برای علاقهمندان به کتاب صوتی، بلکه نابینایان نیز فراهم میکنند.
از هاینریش بُل، نویسندهی همین اثر، کتابهای متعدد دیگری نیز وجود دارند که نسخهی صوتی آنها بدون شک به کتابی پرفروش و خواندنی تبدیل خواهند شد. از جملهی این کتابها میتوان به "سیمای زنی در میان جمع" اشاره کرد.
یکی از زیباترین کتابهایی که میشه خوند وپیشنهاد داد، بشرط اینکه خود فرد توانایی درک عدم برتری ایدئولوژیها رو داشته باشه، البته بنظرم برای ما ایرانیهای مسلمان که تعصب خاصی روی دینهای دیگه وعلی الخصوص دین مسیحیت نداشته باشیم میتونه جذابتر باشه، شخصیت راوی داستان بقدری زیبا ومنحصربفرد ومجزا از عقاید جامعه وخانواده شکل گرفته وبیان میشه که هر خوانندهای رو مجذوب میکنه، فقط یک پیشنهاد به دوستان، اینکه خیلی درگیر اسامی نشید، چون زیاد هستن وبعضیها بسیار سخت تلفظ میشن، با داستان همراه بشید، ایکاش زمانی برسه که توافق وتفاهم انسانها از مسایل تبعیض آمیز رها بشه وانسانیت تنها معیار سنجش انطباق پذیری جوامع باشه
عقاید یک دلقک رو شاید یک دلقک بتونه درک کنه ولی عقاید این دلقک رو فقط خودش میتونه درک کنه. خارج از بحثهای جناحی و حاشیهای کتاب، بنظرم شخصیت، نوع تفکر، رفتار و زندگی این دلقک طوری برنامه ریزی شده که روی اعصاب خواننده تاثیر مستقیم بزاره و ناامیدی، نفرت، افسردگی، بدشانسی و... رو القاء کنه. در دل این داستان کش دار و شاید کسل کننده یه روح روانشناختی وجود داره که وظیفهاش اینه که حال شما رو بد کنه و تا آخر کتاب با خودش بکشونه اگر این حس رو تجربه کردید پس نویسنده موفق بوده و کتاب دینش رو ادا کرده. در مجموع حس این کتاب رو دوست داشتم.
سلام، کتاب بسیار یک نواخت بود، شاید باید در وقتی دیگر و یکبار دیگر این کتاب را گوش کنم، مثل این بود که یک نفر یک نامه ی بلند به وسعت یک کتاب را برایم بخواند، صریح و واضح بگم اگر دنبال یک داستان هستید که سرگرمتان کند و شما را محو خود کند، عقاید یک دلقک به دردتان نمیخورد، اولویت من برای انتخاب یک کتاب، کتابی که آرمان سلطان زاده عزیز، آقای علی عمرانی، آقای رضا عمرانی و چند گوینده دیگه خوانده باشه هست و بعد نویسنده، دلیل انتخاب این کتاب هم روایت شرین آقای سلطان زاده بود، از تمامی کسانی که در تهیه این کتاب صوتی زحمت کشیده اند سپاسگزارم.
عقاید یک دلقک که همه چیزش رو بخاطر زنی کاتولیک که بخاطر پروتستان بودن دلقک ازدواج رسمی نتوانستند بکنند و زن همسری دیگر بر میگزنه،
عقاید این دلقک خوش بینی و توقع داشتن بیش از اندازه و بدبختی مفلک هستش بیان احساسات سر تا پا متناقض بخاطر فقری که الان داره و ماری که همه چیزش هست ترکش کرده و پدر و مادر پولدارش حاضر نیستند بهش کمک کنند پدر و مادری به اصطلاح پولدار که گداوار و بسیار مقتصدانه خرج میکنند طوری که دلقک از زمان بچگیش فقط گرسنگی به خاطر ادا اصول و بهانه های مادر چشیده اند خوش باوری و انتظاراتش بسیار جالب بود.
به نظر من این کتاب یک شاهکار در ادبیات محسوب میشود. من کتابهای زیادی خواندم اما هیچ یک به اندازهی عقاید یک دلقک و نویسندهاش هاینریش بل نتوانسته بود از پس این همه جابهجایی خط زمانی داستان و این همه شخصیت بر بیاید. این کتاب علاوه بر لحن گویا دارای شخصیت پردازیهای بینظیر بود که به راحتی میشد آنها را تجسم نمود. درمجموع این کتاب به نظر جزو بهترین کتابهای سبک خود میباشد. توصیه میکنم حتما آن را با صدای فوق العادهٔ آرمان سلطان زاده بشنوید و لذت ببرید. باتشکر از نشر آوانامه و اپلیکیشن کتابراه.
کتاب عالی هست فقط یه اشکال داره که بخش اول و دوم و سوم رو از زمان حال تعریف میکنه و بعد از بخش چهار و پنج و ۶ میره به حال گذشته که این کار باعث میشه آدم بخشهای اول رو خوب نفهمه وکاراکتر هاش رو نشنانسه واسه همین به خوانندههای این کتاب توسیه میکنم یکم صبور باشند و ادامه بدهند چون هرچقدر که جلو میروید قسمتهای اولش رو بهتر میفهمید.
باتشکر از عوامل و سازنده این اپلیکیشن که کتاب خواندن رو برای ما آسان کردهاند و البته یکم ساسنور هاشون رو کم تر بکنند راضی تر میشیم.
.. برای من یه کم داستان سنگینه... اسامی سخت و نیاز به تمرکز بالا روی کتاب... ولی یکی از فوایدش آشنا شدن بیشتر با آلمان و اینکه چقدر در خیلی چیزها ما شبیه هم هستیم... فک کنم مثل ماری تو ایران هم زیاد هست.... یعنی بعضی دخترها مثلا اگه شوهر مذهبی گیر بیارن.. مذهبی رفتار میکنن و اگه غیر مذهبی گیر بیارن اونها هم مثه شوهرشون برخورد میکنن.. خود هانس هم که یکی از خصوصیات خوبش بنظرم اینه که روی اصول خودش پایبنده... برخلاف خیلی از آدمها... ممنونم که نظر منو خوندید
این کتاب واقعا قشنگه جنس غمی که این دلقک داره کاملا ملموسه البته برای من و شخصیت این دلقک یه شخصیت بیگانه نیست شخصیتی که ادم باهاش برخورد داشته و بعضی نکات واقعا قابل تأمله انسانی که اینه نگاه میکنه و دیگه حتی صورتش برا خودشم اشنا نیست چیزیه که خیلیا تجربش کردن و خیلی دیگه از مسائل به نظرم ارزش داره ادم بخونه
این کتاب رو بدون اینکه ژانرش رو بدونم خریدم، قبل از این از همهی رمانهای عاشقانه فراری بودم. ولی این یک رمان عاشقانه بود!! درصورتی که بیشتر حال و احوالات یک دلقک میگفت که برخلاف جهت باد حرکت کرده و عواقبش. فقط پایان کتاب خیلی ناگهانی بود و خیلی تاثیر گذار بود. آخرای کتاب دیگه التماس میکنی که: نه! لطفا تموم نشو! بزار هانس بتونه. بزار هانس موفق بشه. ماری برگرد. هانس بهت نیاز داره.
جدا از عقایدی که در مورد نازیها و کاتولیکها و پروتستانها و... در این کتاب هست یه واقعیت خیلی قابل لمس هم هست و اون اینه که وقتی افتادی و به کسی نیاز داشتی که دستتو بگیره همه خودشونو کنار میکشن اون وقته که باید دستتو به زانوت بگیری و خودت پاشی و این آلمانی و غیر آلمانی و مسیحی و مسلمون نداره
با توجه به شناخت کلی که از آلمانی ها داشتم بارها خواندن این کتاب را به تعویق انداخته بودم. همیشه فکر میکردم باید کتاب سرد و خشنی باشد ولی واقعا اشتباه میکردم. یکی از لطیف ترین نوشتارها و حساس ترین نگاه ها به دین شرع و عرف. انگار نویستده تقلا یک قرن جلوتر از زمان خود بوده. خواندن کتاب را به همه کسانی که دغدغه پذیرش واقعیات را دارند توصیه میکنم
طبق روال همیشه صدای بینظیر آرمان سلطان زاده تصویرسازی از هرلحظه این کتاب میکنه که جذابیتش رو صدچندان کرده. کتاب عقاید یک دلقک از زندگی پرفراز و نشیب و عم و درد این آدم میگه که با شغلش و خندوندن بقیه کلی تضاد داره. و چقدر حس میکنیم بارها در جایگاه همچین شخصیتی بودیم که خندوندیم اما پر از درد و حسرت بودیم.
من 6 بار این کتاب رو گوش دادم صدای گوینده عالیه و تو بطن داستان صفر و صدی 2 دیدگاه رو نشون میدن هانس اشمیر به عنوان یک بیدین و زمرویلد یک کشیک کاتولیک داستان به خوبی نشون میده افراط و تفریط توی بحث عقیدتی رو و نبودن ماری باعث شده که کلیت خوانندهها این داستان رو به عنوان یک داستان عشقی ببینند
روایتی عالی از زندگی یک هنرمند اونم در هنری خاص که باعث میشه صاحب اون هنر مورد قضاوت و حتی انتقاد اطرافیان قرار بگیره و این تنها یک قسمت از روایت زندگی یک دلقک عاشق که داره با درد از دست دادن عشقش تمام آنچه تا اون روز بهش گذشته رو دوره میکنه ممنون از گویندگان بی نظیر و کتاب راه♥️👍
سلام، کتاب بسیار ضعیفی بود، توصیه میکنم بجای این کتاب، کتابهای دیگر را در اولویت قرار دهید،
ملت عشق،
تفکر سریع و کند،
هنر شفاف اندیشیدن،
مردی به نام اوه،
سه شنبهها به موری،
مزرعه حیوانات،
صد سال تنهایی،
و...
داستان متفاوت از زندگی یک دلقک و نظرات متفاوتی که به موضوعات مختلف داره, و قضاوتهای مردم نسبت به نقش اصلی که ناعادلانست. فقط عشق مفرطش نسبت به همسرش یکم با عقاید شخصی مثل نقش اصلی داستان همخونی نداشت و فقط این بخششو دوس نداشتم. راوی درجه یک
نمیدونم شاید بنده کتابهای عامی دوست دارم و این کتاب شاید عمیق تر از اونی بود که بتوانم درک ش کنم. شاید مانند کسی هستم که شنا تازه یاد گرفتم و نمیتوانم در جاهای عمیق شنا کنم. و این کتاب عمیق تر از اون بود... در کل اصلا دوست نداشتم
لحظه شماری می کردم که داستان رو به پایان برسونم. کل داستان در خصوص دین و عشق به زنی به نام ماری. همین و بس. هیچ چیزی به من اضافه نکرد و بیشتر ادم رو به یاد انسان های روانی و پر توقع می انداخت. احساس خوبی به کتاب نداشتم و اصلا لذت نبردم.
یکی از قشنگ ترییییننننننن رمانایی که خوندم فعلا تموم نشده البته لحن غمگینش متمایز بودنش خاص بودن و درک بالاش و این که هیچکس نمیفهمدش و تنهاس حتما گوش کنید من چاپیشم میخوام خودم بخونم البته من نسخهی اصلیشو نخوندم اگه پیدا کنم حتما میخونم
به نظرم نویسنده باخلق فضایی ساده برای صحبتهای مالیخولیای خودش و از تجربههای ناخوشایند و نا امیدیه هنرمندی بی عمل، ذهنه فرسوده و مینویسه کاش این اثر حداقل مستندی از زندگیش بود نه اقتباسی از افکارش...
بسیار تاثیرگذار اما به شرطی که فارغ از تعصب و با ذهنی سفید خوانده شود، دین در شرایطی مفید است که در خدمت انسانیت و ارتقاع درجه انسان باشد نه اینکه انسان در خدمت دین و در این کتاب این به خوبی ملموس است
من خیلی کم پیش میاد کتابی رو نصفه رها کنم اما متاسفانه این کتاب اصلا مورد پسند من نبود. البته تعریفش رو زیاد شنیدم قطعا خیلی افراد هستن دوسش دارن اما من از کتابی که خیلی از غم و بیزاری از دنیا بگه خوشم نمیاد.
چند ساله که متوالی در حال خواندن و گوش کردن به این کتابم و هنوزم سیر نشدم از خواندش واقعا فوقالعاده و جذابه باید بیشتر از هزار بار خواند کتاب رو تا مفهوم رو کامل درک کرد واقعا کتاب شیرین و لذت بخشیه حتما پیشنهاد میکنم بخونید
کتاب عالیای بود
ولی درکش فهم بالایی از فلسفه و هنر میخواست روند داستان جوری بود که هر کسی نمیتونست درکش کنه من نسخهی نوشتاری این کتاب رو از کتابراه خوندم و برای درک خط به خط ش ساعتها به فکر میرفتم
این کتاب از اول شخص بیان میشه یکم گیج میکنه و همینطور که رو اسمشه داستان مهم نیست این کتاب رو عقاید میچرخه و کلا در حال خاطره تعریف کردنه و تو زمان حال کمتر!کتاب خوبیه برا کسی که کتاب نمیخونه تا به اخرش برسه
کتاب معروفی بود ولی اون طور ک بایدشاید چنگی به دل نزد به نظره من این همه وقت با ارزش که صرف این کردم میتونسم ۵ تا کتاب روانشناسی و موفقیت را تموم کنم آخرشم که هیچی به هیچی باید خیلی آدم ریز بینی باشی تا نکات مثبت کتاب رو بفهمی
ممنون از زحمات شماوآقای سلطان زاده محترم که بسیار زیبا این داستان را روایت کردن، شاید فقط به خاطر شیرینی بیان ایشان گوش کردمبارها وبارها، البته داستانهم بد نبود، راجع به شاخههای دینی صحبت میکرد والبته که ربطی به اسم داستان نداشت، ممنونم
بنظر من کتاب خیلی خیلی خوبی بود.... و قسمتی ک هانس عشق ماری رو فراموش نمیکنه.... بنظرم معضل امروز جوان هاس.... خیلی درد آشنایی بود.... احترام ب عقیده هم بنظرم عالی بیان شد و این هم در جامعه ما یک چالش هست
یک کتاب واقع گرا فوق العاده. داستان با این که از زبان یک نفر نقش اصلی گفته میشود اصلا برای من خسته کننده نبود.. دلم خیلی برای این دلقک سوخت واقعیت عشق تنها شدن دوری از معشوق معشوق بی وفا..
من عاشق این کتابم واقعا جذابه تا حالا چندبار خوندم و گوش کردم با روح و روانم بازی میکنه البته اگه شما هم یه دلقک مالیخولیایی باشید بهتر لذت میبرید
با لحن زیبای آقای آرمان سلطان زاده
آقای سلطان زاده که مثل همیشه بهترین هستن ولی کتاب هم عالی شخصیتی که گر چه مقبول جامعه نیست ولی با دیدی بسیار باز به مسائل جامعه نگاه میکند و همه چیز مخصوصا تعصب دینی را به سخره میگیرد
اول از همه گوینده این اثر درجه یکه.
نویسنده خیلی خوب ترکیب دین با زندگی مردم در اون زمان رو نشون داده و از طرف دیگه نظر یک شخص سوم راجب به این اختلاط دین و زندگی رو از دید اون خیلی عالی بیان کرده
کتابو ۱۰ سال پیش خوندم خیلی فضای سرد و افسردهای داشت برام. حالا که با صدای آرمان سلطان زاده گوش دادم خیلی بهتر فضای دلقک رو حس کردم. داستان خیلی متفاوتی داره و پر از بیان احساسات انسانی.
خیلی تعریفش رو شنیده بودم درکش سخت بود اون چیزی که فهمیدم انگار باز هم افراطیهای مذهبی که در تمام ارکان زندگی انسان تأثیر دارن و باعث دین گریزی میشن که در تمام ادیان دیده میشه متاسفانه
جدا از کتاب و عالی بودنش چقدددددددر صدای آقای سلطان زاده تو این کتاب زیبا بود چقدر حرفهای واقعا از صدا حتی از کتاب بیشتر لذت بردم. پر از حس و چقدر خوشحالم که این کتابو صوتی گرفتم. خسته نباشن واقعا
من این کتاب رو دوبار خوندم، به نظرم عالیه و واقعا یه شاهکار محسوب میشه، هاینریش بل واقعا قلم توانایی داره، البته به دوستان توصیه میکنم که اگر یک کتاب باز حرفهای هستند این اثر رو بخونن
این کتاب برنده جایزهی نوبل ادبیات، ۱۹۷۲ و کتابی که برنده این جایزه میشه کم کتابی نیس خواننده باید درک بالایی داشته باشه قابل توجه کسایی که میگن خوندن این کتاب وقت تلف کردنه.
صدای آقای سلطانزاده عالیه و سبک خوندن و شخصیت پردازیشون فوق العاده اس ولی در مورد کتاب من انتظار بیشتری داشتم از عنوان و اسم کتابی با این سبک ولی در کل خوب بود
یکی از بهترین رمانها که ارزش چندین بار خواندن و فکر کردن راجبه شخصیت اصلی و روابطه اجتماعی را دارد
ممنون بابته خوانش زیبای جناب سلطان زاده که زیبای کتاب را چندین برابر کرده است.
بعضی از قسمتها شاید زیادی کش داده شده اما تفکر یک شخص مالیخولیایی هستش که ذهنش با توجه به اتفاقاتی که براش افتاده و افسردگی خیلی حاد به هر چیز حتی شاید کوچیکی زیادی درگیره
خیلی کتاب قشنگی بود، با توجه به اسمش اصلا نمیشد حدس زد انقدر عاشقانه باشه ولی بود، شخصیت پردازی عالی داشت و صدای راوی هم که دیگه اصلا نیاز به تعریف نداره
واقعا ارزش شنیدن داره