کتاب صوتی ماهی طلایی اثر ازوپ دربارهی پیرمرد ماهیگیری است که با همسرش در کنار ساحل زندگی میکند.
یک روز پیرمرد ماهیگیر مثل همیشه به دریا رفت و تورش را انداخت. وقتی تور را بالا کشید فقط یک ماهی گرفته بود. اما این ماهی با ماهیهای دیگر خیلی فرق میکرد.
بدن ماهی مثل طلا برق میزد و ناگهان شروع به حرف زدن کرد و گفت: پیرمرد من گوشت زیادی ندارم که تو کبابم کنی و بخوری منو آزاد کن در عوض هرچی از من بخوای بهت میدم.
پیرمرد گفت: چیزی از تو نمیخوام، برو، تو آزادی.
پیرمرد ماهی طلایی را توی آب رها کرد و به خانه رفت...
بله

























