کتاب فرشته سکوت کرد با اسم اصلی (Der Engel Schwieg) جز اولین کارهای بل به حساب میاد. هانریش بل این کتاب رو توی سال ۱۹۴۹ نوشت و دو سال زمان برای نوشتنش گذاشت. اما بعد از اتمام این کتاب ناشر بل از نشر این کتاب پشیمون شد و بل هم کتاب رو کنار گذاشت؛ دلیل سرباز زدن ناشر هم این بود که؛ “مردم بیچاره دیگه حوصله خوندن مطالب مربوط به جنگ و بدبختی رو ندارن! این کتاب متاسفانه شش سال بعد از مرگ این نویسنده منتشر میشه.
در مورد خفن بودن قلم بل کافیه فقط این رو بدونیم که؛ منتقدین همگی متفق القول هستن که آثار هانریش بل به تجدید حیات ادبیات آلمان کمک کرده. داستان از اولین روز تسلیم شدن ارتش آلمان شروع میشه و داستان سربازی به اسم هانس اشنیتزلر رو که از جنگ فرار میکنه و به شهرش برمیگرده تا هم نان و سرپناه پیدا کنه و هم نامه هم رزم کشته شده اش روبه بیوه زن همرزمش برسونه، قلم زده. کتاب نمیخواد دوران جنگ رو برای ما بولد کنه و با گذری خیلی سطحی از دوران جنگ به اصل دوران بعد از جنگ میخواد برسه. اگه بخوام رو راست باشم، کتاب خیلی گیرا و هیجان برانگیز و پر از بالایی و پایینی نبود، اما از طرفی پر بود از حس درد دوران جنگ و بعد از جنگ! این کتاب به وضوح کمرنگ شدن بعد زندگی انسانی رو بعد از ویرونههای جنگ جهانی دوم نشون میده! آثار روانی بعد از جنگ جهانی دوم ان قدر قوی بود که کتاب های زیادی توی این مورد نوشته شدن. اصلا (به نظر من ناف نویسندهها و ادبیات آلمان رو با جنگ بریدن!)
من صوتی این کتابو گوش دادم آرمان سلطان زاده صدای بسیار قشنگی داره و بسیار قشنگ روایت کرده داستانو. بسیار لذت بردم و کتاب هم روایتی از فضای تیره و ویرانیها، درد، فقر و گرسنگی که جنگ به دنبال خودش برای مردم بیچاره میاره. مردم بیچارهای که هانس هم، شخصیت اول این داستان، یکی از آن هاست آواره و سرگردان در ویرانیها دنبال یه لقمه نون هستن و این وسط صیادان پول بیدرد و بیرحمی هم وجود دارند که لباسهای خوب میپوشن تو خونههای خوبی زندگی میکنن و اینقدر بیشرمند که جنگ فرصت خوبی میدونن برای بهتر زندگی کردن و به راحتی حق مردم گرسنه و بیچاره میخورن و بدبختی این مردمو نمیبینن
کتابى است نه صرفاً داستانى و نه فلسفى و نه واقعه اى تاریخى، بلکه تحلیلى است پویا از وضعیت بشریت در شرایطى خاص و میتواند هر جایى اتفاق بى افتد همانگونه که در آلمان پس از جنگ افتاد جنبه داستانى و تمثیلى و تحلیلى داستان در تناسب کاملى قرار دارند اما.. در خصوص مذهب کتاب تعادل را حفظ نمیکند و در هر لحظه از داستان تحلیلى به فراخور موقعیت قرار میدهد. گاهى تنها دستاویز انسان درمانده است، گاهى مسبب درماندگى، اما کاملا ساکت و ناظر و زمانى که فرشته باید کمک کند و نیاز به همدم شدن با بشر دارد تنها سکوت میکند.. آرى.. فرشته سکوت کرد
سلام، بگذارید داستان را اینطور توصیف کنم شما با شروع داستان در قایقی مینشینید و بر فراز رودخانهای کوچک مملو از درد و رنج ناشی از جنگ و گرسنگی پیش میرود، بدون موج، بدون فراز و فردی سنگین و آرام پیش میرود تا پایان داستان، این داستان هیچ هیجان خاصی نداشت ولی دلنشین بود علت اصلی این دلنشینی صدای خیال انگیز اقای سلطان زاده ی عزیز بود، ولی در جایی که انتظار داشتم داستان هنوز ادامه داشته باشد به پایان رسید،، در کل ارزش شنیدن داشت، ممنون از تمامی کسانی که برای تهیهی این کتاب صوتی از جان و دل مایه گذاشتند، ❤️🙏
کتاب خوبیِ
شرح کوتاهی از مصیبتهای طولانی پس از یک جنگ احمقانه و فلاکت زندگی روزمره مردم عادی در زمان قحطی پس از جنگ
«هانریش بُل» تو کتاب «نان سالهای جوانی» هم درک عمیق خودش از رابطه «انسان» رو با «نان» شرح داده و تو این کتاب هم جابجا دوباره به نیاز حیاتی انسان و عطشش برای قطعهای نان به کمال زیبایی حرف میزنه. اگه مثل من عاشق نان باشید میفهمید چی میگم و از این ارجاعات هنرمندانه لذت میبرید.
کتابی هست که زندگیهای تلخ و جوانههای امید رو به زبانی شیوا به تصویر میکشه، کتاب انگار فیلمی هست که تصویر سازی شده و به زیبایی در فضاهای توصیف شده توسط هاینریش بل غرق میشید و زندگیها و تجارب رو همراه شخصیتهای رمان، همراه با اونها تجربه میکنید، با صدای آسمانی آقای آرمان سلطانزاده هم این لذت و زیبایی به اوج میرسه.
متاسفانه اصلا برایم جذاب نبود! حتی صدای آقای سلطان زاده هم کمکی نکرد! توصیفات بسیار طولانی و تکراری و خسته کنده از فضا، کاراکتر به شدت منفعل که نمیدانم چرا شخصیت اصلی بود. اصلا قابل قیاس با کارهای دیگر هاینریش بل نیست، هیچی بهم اضافه نکرد جز احساس گناه برای اتلاف وقت!
در مقایسه با کتاب عقاید یک دلقک این نویسنده، این کتاب جذابیت چندانی نداشت. صدای راوی باعث بی روحتر شدن داستان میشه. البته صدای راوی خیلی خوب و روان هست ولی برای این کتاب مناسب نبود. ارتباط زیادی نتونستم برقرار کنم.
داستان با صدای آرمان عزیر مثل همیشه جذاب روایت شده و نویسند از کلمات زیبا و تعبیرهای دلنشین برای داستان استفاده کرده و درد و رنج دوران جنگ را روایت کرده ولی موضوع خاصی را دنبال نمیکرد
بسیار زیبا از این نظر که حتی تحت چنین شرایط سخت و ظالمانهای که به راحتی حقوق نادیده گرفته میشه هم میشه لذت رو گوشه و کنار پیدا کرد و ازش لذت برد!!من که بسیار لذت بردم!!!
در مورد خفن بودن قلم بل کافیه فقط این رو بدونیم که؛ منتقدین همگی متفق القول هستن که آثار هانریش بل به تجدید حیات ادبیات آلمان کمک کرده. داستان از اولین روز تسلیم شدن ارتش آلمان شروع میشه و داستان سربازی به اسم هانس اشنیتزلر رو که از جنگ فرار میکنه و به شهرش برمیگرده تا هم نان و سرپناه پیدا کنه و هم نامه هم رزم کشته شده اش روبه بیوه زن همرزمش برسونه، قلم زده. کتاب نمیخواد دوران جنگ رو برای ما بولد کنه و با گذری خیلی سطحی از دوران جنگ به اصل دوران بعد از جنگ میخواد برسه. اگه بخوام رو راست باشم، کتاب خیلی گیرا و هیجان برانگیز و پر از بالایی و پایینی نبود، اما از طرفی پر بود از حس درد دوران جنگ و بعد از جنگ! این کتاب به وضوح کمرنگ شدن بعد زندگی انسانی رو بعد از ویرونههای جنگ جهانی دوم نشون میده! آثار روانی بعد از جنگ جهانی دوم ان قدر قوی بود که کتاب های زیادی توی این مورد نوشته شدن. اصلا (به نظر من ناف نویسندهها و ادبیات آلمان رو با جنگ بریدن!)