کتاب صوتی شاهزاده سنگی اثر اسکار وایلد دربارهی مجسمهای سنگی از یک شاهزاده بود که در گذشتههاى دور در میدان اصلی یک شهر بنا شده بود.
مجسمه را با ورق طلا پوشانده بودند و چشمهایش از الماس بود. مردم هر روز که از میدان شهر میگذشتند به مجسمهی شاهزاده سنگی نگاه میکردند و به برق طلاهاى روى بدنش خیره میشدند. خیلىها میگفتند:« اگر او یک انسان بود، خیلی خوشبخت میشد.»
یک شب پرستویی که در حال کوچ بود، براى استراحت روى دست شاهزادهی سنگی نشست. ناگهان قطرهی اشکی از چشمهای شاهزاده سنگی روی بال پرستو افتاد…
بله




























