کتاب صوتی دختر بخشنده اثر ود پراکاش چاولا دختر کوچکی به نام مونیکا است که پدر و مادرش را از دست داده بود.
یک روز در خیابان پیرمردی را دید که لباسهاش کهنه و پاره بود. پیرمرد خیلی گرسنه بود، مونیکا تکه نان کوچکی که داشت را به پیرمرد داد و پیرمرد برای او دعا کرد و رفت. او همینطور میان راه به آدمهای دیگر میرسید و به هر کدام کمک میکرد...
در قسمتی از کتاب صوتی دختر بخشنده میشنویم:
مونیکا چیزی نداشت که خودش را گرم کند. شب شده بود و مونیکا زیر درختی نشسته بود و بسیار سردش شده بود. اما احساس ناراحتی نداشت که لباسهایش را به دخترک داده است. تا اینک دید کمکم آسمان پر از ستاره شد و ستارهها به سمت مونیکا میآمدند.
بله






























