سلام کتاب رو تازه شروع کردم، امتیازها رو دیدم بعضی فقط یک امتیاز دادند به نظر من قبل از هر چیز فقط باید سه امتیاز مخصوص برای ارمان سلطان زاده عزیز گذاشت، چرا که برای القای مفاهیم تمام تلاششون رو می کنند به نظرم ارزش گوش دادن داره در ادامه و پس از پایان کتاب نظرم رو کامل میکنم، و ادامه نظر کتاب خوبی بود، دوستش داشتم، اگر چه درد و رنج بسیاری بر قلبم گذاشت، اما حقیقت بود، در زمان تحول و نوآوریهای هر چند عالی همیشه عده ای قربانی هستند، در سالهای انقلاب صنعتی هم با ورود ماشین الات به زندگی انسانها، عده ی بی شماری از کشاورزان زندگیهاشون رو از دست دادند و این کتاب شرح حال زندگی یک خانواده کشاورزه که با امدن تراکتور هر آنچه داشتند رو از دست دادند و رنجهای بسیاری رو پیش رو دارند، توی این سالهایی که با کتابراه زندگی میکنم و شب و روز رو باهاش میگذرونم متوجه شدم، حتی اگر یک داستان فوق العاده باشه،، اگر خوب خوانده و روایت نشه، دلچسب نخواهد بود، وسطش خسته میشی و رهاش میکنی، بنابراین اولویت من برای انتخاب کتاب، کتابی که آرمان سلطان زاده عزیز، آقای علی عمرانی، آقای رضا عمرانی و چند گوینده دیگه خوانده باشه هست و بعد نویسنده، دلیل انتخاب این کتاب هم روایت شرین آقای سلطان زاده بود، از تمامی کسانی که در تهیه این کتاب صوتی زحمت کشیده اند سپاسگزارم ❤️❤️🙏🙏🌹🌹
سلام. داستان جالبی بود. تلاش برای زنده مانده، کشمکش برای یک لقمه نان، نبرد با استثمار، تاثیر تکنولوژی و صنعتی شدن و معایب و مزایای آن و خشمی که در وجود آدمی نهادینه میشد و گاهی به مبارزه می انجامید. اطلاعلت جالبی ازوضعیت اقتصادی و اجتماعی و زندگی آن دوره به ما میداد. شخصیت پردازی جالبی داشت. افرلد در گروههای سنی متفاوتی معرفی میشدند. کشیش مردی دینی و اندرز گو بود و عاقبت مبارزی ستودنی و شجاع. تام شجاع و جسور و نترس و مسیولیت پذیر بودو مادر خانواده بسیار مهربان و فداکار و مرکز آرامش و امید، آل در همه حال به امیال نفسانی راغب بود در این میان افراد لاابالی و بی قیدی هم دیده می شدند مثل کانی. مادر ستودنی بود و در همه حال به فکر حفظ انسجام خانواده و سلامت افراد بود اما پدر مدام به شخصیت وی می تاخت. افراد در همه حال به فکر حفظ آبرو و اعتبار بودند مثلاً در مبحث مرگ افراد دفن در یک قبرستان حقیر اجتماعی برای اونها عذاب آورتر از مسئله ی مرگ بود. توصیفات جالب بودند و در بعضی جاها بدیع و نو. مثلاً تشبیه تپه ی نرم و سبز به پستان یک زن. مکالمات اکثرا سرشار از نکات اخلاقی مهم بودن مثل گفتگوی آخر تام در کنار نهر با مادر. اونجا که می گفت به قول کیسی هر آدم پاره روح کوچکیه که به یک روح بزرگ تعلق داره و با اون معنا پیدا می کنه و آدم تنها راه به جایی نمی برد و دو نفر بهتر از یک نفر تصمیم میگیرند. در داستان فضای مرگ و اندوه و سختی همه جه قابل لمس بود ولی در پایان دیدیم که نویسنده با رزا شارون چگونه پایان امید وار کننده ای برای این جو عرضه داشت. رزاعلیرغم مرگ نوزادو پایان امیدی شیرین طرحی نو و متفاوت را برای پایان سختی ها پی افکند، شیر دادن به مردی در حال مرگ و نوازش او، صدای سلطان زاده، و موسیقی جذاب و عالی بود.
سالها پیش این رمان را خواندم در نوجوانی ولی حالا لذت بیشتری بردم. داستانی از یک خانواده آمریکایی کشاورز که مجبور به ترک ایالت خود شده و آواره سایر مناطق آمریکا به دنبال کار می گردند. در این رمان با مفهوم خانواده آمریکایی و روابط حاکم بر آن در گذشته به خوبی آشنا می شویم. روابط انسانی حاکم بر افراد با وجود سختی فزاینده شرایط زندگی قابل تقدیر است. این رمان به کندی آغاز شده و به آرامی پیش می رود و می تواند حوصله را سر ببرد ولی توصیفات در راستای درک بهتر قصه است و اگر کمی تحمل کنیم روحمان با اثری وزین جلا میابد. شخصیت تام جود پسر که داستان با او آغاز می شود بسیار جذاب و چند بعدی است که در عین قاتل بودن بسیار مهربان و وفادار به خانواده است. و البته تمام شخصیت ها چند بعدی هستند. پایان بندی رمان بسیار جذاب است و نور امید را می تاباند. روایت جناب سلطان زاده هم که اصولا جز تقدیر جای سخنی باقی نمی گذارد. با سپاس از کتابراه
درود خدمت تمام دوستانی که زحمت ترجمه و صوتی کردن این کتاب رو کشیدن این کتاب واقعاً ارزش یه بار خوندن رو داره. نویسنده با دقت و مهارتی مثال زدنی وضعیت وقت آمریکا (که اگه اشتباه نکنم باید دهه سوم قرن بیست باشه) رو توصیف می کنه، به گونه ای با کتاب ارتباط برقرار می کنید که گاهی خودتون رو جای شخصیت اصلی داستان که معمولاً تام جوآد هست قرار می دید و با اون همدردی می کنید، و گاهی هم توان جدایی از کتاب رو ندارید و دوست دارید ادامه داستان رو بخونید، جالب تر اینکه در آخر داستان شخصیت اصلی داستان به مادر تام تغییر می کنه. این کتاب معمولاً یه فصل رو از دید شخصیت اصلی داستان می گه و یه فصل حرف هایی از نویسنده هست که بیان کننده دیدگاه خود نویسنده هست و کاری به داستان نداره. هرچند منتظر پایانی خوش بودم ولی به نظرم همین که پایان داستان با اون موضوع جالب شیر دادن یه دختر جوان به یه مرد میان سال بیمار تموم می شه خیلی به زیبایی داستان اضافه می کنه. موضوع این رمان بی ربط به این روزای سرزمین ما نیست و یه جمله زیبا از کتاب دیدم که کیسی می گفت تا ما به این اندیشه نرسیم که همه ما یه جزء کوچک از یه موجود بزرگ یا یه کل هستیم وضع ما به همین حالت اسفناک خواهد ماند.
قبل از هر چیز باید از نشر آوانامه و همه گویندگان این اثر تشکر کنم. افکت های صوتی، موسیقی پس زمینه، انتخاب لحن شخصیت ها و کیفیت اجرای کتاب، تجربه شنیدن «خوشه های خشم» را برای من چندین برابر لذت بخش تر کرد. به قدری حرفه ای بود که گاهی احساس می کردم در حال تماشای یک نمایش رادیویی هستم، نه صرفاً شنیدن یک کتاب صوتی. اما درباره خود کتاب... «خوشه های خشم» برای من بیش از آنکه داستان یک خانواده باشد، داستان ارزش انسان بود. استاین بک سؤال مهمی را مطرح می کند که به نظرم بعد از نزدیک به یک قرن هنوز هم زنده ست: وقتی ارزش انسان فقط با میزان سودآوری اش سنجیده شه، پس کرامت انسانی چی میشه؟ در طول کتاب بارها با جملاتی روبه رو میشین که شما رو به فکر فرو میبره و واقعیت های دردناکی رو بهتون یادآوری میکنه. استاین بک با تراکتور نشان می دهد که پیشرفت، اگرچه زندگی را آسان تر می کند، اما می تواند هم زمان زندگی عده ای را نیز نابود کند. جالب است که هنگام خواندن کتاب بارها به دنیای امروز و آینده هوش مصنوعی فکر کردم؛ اینکه شاید روزی بسیاری از مشاغل نیز به همین شکل جای خود را به فناوری بدهند. این شباهت باعث شد متوجه شوم «خوشه های خشم» فقط درباره دهه ۱۹۳۰ آمریکا نیست، بلکه درباره مسئله ای همیشگی در تاریخ بشر است. البته کتاب برای من بی نقص نبود. ریتم روایت در بخش هایی کند بود و دوست داشتم سرنوشت برخی شخصیت ها، به ویژه خانواده جود، با جزئیات بیشتری روایت شود. پایان کتاب در ابتدا برایم ناامیدکننده بود، اما بعد از کمی تأمل و درک مفهوم نمادین صحنه پایانی، نظرم نسبت به آن تغییر کرد و ارزشش را بیشتر درک کردم.
🍁بالاخره تموم شد و میخوام نقدمو راجع بهش بنویسم. باید اعتراف کنم جز کتابهایی بود که اواخرش به سختی خوندم تا تموم شه و رهاش نکنم! مهترین ایرادم ریتم به شدت کند کتاب بود که منو خسته میکرد. از طرفی مرتبا تنها و تنها اتفاقی که خیلی توی کتاب بولد بود، بین خانواده جاد و دیگر خانوادههای مهاجر فقط غذا خوردن بود! انگار کتاب یه جورایی منه خواننده رو توی پایینترین لایه از هرم مازلو زندانی کرده بود ونمیذاشت به بالاتر، به سمت راس هرم برم! کما اینکه به خشم بین افراد مهاجر، عشق به خانواده، توجه به هوسونفس انسانی، باورهای مذهبی کشیش، متحد بودن خانواده به خاطر درد مشترک و خشم یکسان اشون، و اشاره به نظام سرمایه داری و صنعتی شدن امریکا توی اون زمان رو هم میتونستم توی کتاب ببینم. بعد از تموم کردن فصل اول دوم همش ترس داشتم حین خوندن کتاب! ترس دوباره گیر افتادن تامجاد که با تعهد از زندان آزار شده بود. تامی که به نظر خواننده اصلا ادم بدی نبود و اتفاقا دارای کلی خصوصیات خوب و انسانی هم بود. مهمترین اتفاق داستان این بود که خانوادههای کارگر و مهاجر زیر فشار گرسنگی، آوارگی، و شرایط سخت و دشوار همگی خوشههایی از جنس خشم رو با متحد شدن هممیکارند و رشدشون میدن. البته من میدونم که؛ این کتاب یکی از صد رمان برتر جهان بود پس مطمئن بودم که کلی اتفاقات خوب دیگه هم توی کتاب بوده که شاید من سواد و قدرت درک اشونو نداشتم. قسمتی خوب از کتاب درمورد کپیتالیسم؛ “این مخلوقات نمیتوانند هوا تنفس کنند و گوشت بخورند. آنها سود تنفس میکنند و ربح میخورند. بدون اینها خواهند مرد، درست مثل شما که بدون هوا و گوشت میمیرید؛ خیلی تاسفآور است. ولی این است که هست! همین است که هست! ”ممنونم دوست خوبم کتابراه.
این کتاب یکی از بهترین رمانهایی بود که تا الان خوندم. شاید داستان سادهای به نظر برسه ولی آدم را عمیقا به فکر فرو میبره. فکر اینکه چطور پیشرفت تکنولوژی روی زندگی انسانها تاثیر گذاشته و برخی افراد چه بهایی زیادی بابت این پیشرفتها دادند و اینکه چقدر آدما میتونن نسبت به هم بیرحم باشن و منافع مادی خود را به همه چیز ترجیح بدن و یا برعکس چطور میشه به راحتی نسبت به دیگران مهربان بود.
اگرچه سرانجام داستان کاملاً روشن نیست اما به نظر من نویسنده مخصوصا اون رو ناتمام رها کرده تا هرکس بتونه بنا به تصورات خودش داستان رو کامل کنه.
به طور کلی کتاب عالیه و اجرای فوق العاده هنرمندانه و زیبای آقای سلطان زاده ارزش این اثر را چندین برابر کرد به نظر من این کتاب را از دست ندید.
ممنون از کتاب راه
این کتاب سیر تحولاتیست که یک خانواده کشاورز فقیر طی میکند تا زمین و خانهاش را از دست بدهد و در آخر به جایی برسد که همه اعضا حتی کودکان خانواده کار کنند تا یک وعده غذای کم حجم را تهیه کنند. جزئیات زیاد و اتفاقات مهم کم است ولی اگر کمی حوصله کنید آنوقت در جریان اتفاقات خود را در کنار خانواده جود میبینید و با هر تغییر مکان نگران محل اسکان و غذای خانواده میشوید و با طرزفکر کارگران و راههای مختلف بهره کشی از آنان آشنا میشوید. کتاب به طور کلی با اندیشههای چپ نوشته شده و مذهب و تعصبات مربوط به آن را ریشه بسیاری از مشکلات میداند. اجرای بسیار خوب آقای سلطان زاده تمام شخصیتهای زیاد داستان را کاملا از هم تفکیک کرده و به جذابیت اثر کمک زیادی کرده است. با سپاس
وقتی این کتاب را میخواندم احساس کردم قلم نویسنده و صدای عالی راوی دستم را گرفته و ارام ارام مرا با خود و داستانهایش پیش میبرد و انقدر هنگام خواندن کتاب احساس ارامش البته همراه با کنجکاوی داشتم که بی نهایت از خواندن کتاب لذت میبردم
انچه در این روایت اثر گذار است تلاش خانواده برای خوشبختی است و البته نقطه اوج داستان گذشت و فداکاری و مادر خانواده که با درایت و تامل امیخته به عشق و محبت همهی افراد خانواده را تحت نظر دارد و نه تنهامراقب سلامت جسم بلکه ارامش روح انهاست و رهبری امیخته با عشق مادر در نهایت دختر خانواده را نیز متاثر میسازد
این کتاب را به دوستان کتابخوان توصیه میکنم
نه به هیچ وجه رمان نیست... نه کتاب تاریخ معاصر بخشى از آمریکا هم نیست... شاید گوشه اى از رنجهاى کتاب مقدس و یا new tsstament باشد.. اما... نه کافى نیست... مانیفست زندگى انسان امروزى است که با شوق فراوان در پى رسیدن به آن است.. تعجب نکنید همینقدر حماقت در بشر وجود دارد!!!!هنگامى که نهایت دنیا کشف شد زندگى در نهایت هم خلق شد و انسانها در پى رسیدن به غایت همه چیز، همه چیز را واگذار کردند؛ مذهب.. ناموس.. وطن... انسانیت... عشق... خانواده.. فقط براى رسیدن به انتها.. با اینکه تجربه تلخ بى شرافتى و کاپیتالیسم کور آمریکا در برابر همگان بود اما براى رسیدن به همین بى شرافتى از هم سبقت میگیرند.. براى زندگى در نهایت...
نویسنده به طرز شگفت انگیزی در معرفی موقعیتها موفق بود و به خوبی و با جزییات زیبایی نفرات, موقعیتها و مکانها را توضیح میده, داستان تاثیر خوبی داره و بسیار زیبا و با شکوه به اتمام میرسه. گوینده به خوبی حس موقعیتها را انتقال میده و هر شخصیت را به زیبایی و بدون تپق (به جز یک مورد کوتاه) اجرا میکنه. حتما کتاب بعدی را با همین راوی گوش میدم
رمان بسیار عالی و شگفت انگیزی بود. مخصوصا با صدای بسیار خوب گوینده آدم را به عمق حوادث داستان میبرد. و با این موضوع آشنا میکرد که گاهی چیزهایی که ما آنها را مفید میدانیم چنان تاثیر بدی بر زندگی بعضیها در گذشته گذاشته است که آرزو میکنیم کاش اصلا نبودند.
فقط یک نکته هست و آن اینکه به نظر من بهتر بود از موسیقیهایی که در ابتدا و انتهای هر فصل میشنیدیم در خلال داستانها هم استفاده میشد و یا اینکه با صداهایی از فضایی که داستان در آن اتفاق افتاده بود میشد دیدی واقعی تر به شنونده داد.
کتاب خوشههای خشم، رمانی بسیار جذاب و خواندنی از جان اشتاین بیک، نویسنده آمریکایی است. این شاهکار درباره دورهای از تاریخ آمریکاست که قحطی و ماشینی شدن باعث آواره شدن هزاران هزار خانوار شد و داستان کتاب روایت خانواده جاد است. مهاجرت به امید رسیدن به زندگی بهتر، حرص و طمع سرمایه داران و نا امیدی، شورش ناشی از فقر و گرسنگی واقعاً داستان جالب و آشنایی ست.
راوی داستان هم فوق العاده بودن. سپاس از همه افرادی که در فراهم نمودن فایل صوتی کنابها فعالیت مینمایند.
در جوانی این کتاب را خوانده بودم ولی برداشت و لذتی که اینبار از شنیدن آن داشتم متفاوت بود داستان ساده اما دردناک هجوم صنعت به زندگی سنتی، اوارگی، بیکاری، گرسنگی، عشق، خانواده، زندگی، مرگ و.... که به گونه ستایش امیز پرداخته و تکان دهنده است. اشتاین یک فوق العاده است و راوی توانا. همه داستان پر از ظرایف است ولی سه قسمت برای من تکان دهنده بود، معاشقه زن و مرد در کنار مادر و مادر بزرگی در حال مردن. گذاشتن جعبه بچه مرده بر روی جریان آب و در آخر شیر خوراندن روزا شارون مرد گرسنه را
خوشه های خشم یه داستان پر از همدلیه با آدم هایی که تو سختی ها و ظلم ها دست و پنجه نرم می کنن. جان اشتاین بک خیلی ساده و روان ولی تأثیرگذار زندگی مردم طبقه کارگر تو دوره رکود رو نشون می ده و کلی به نابرابری های اقتصادی و اجتماعی گیر می ده. داستان آدم رو می بره تو دل ماجرا و با شخصیت هاش حسابی ارتباط می گیری، ولی بعضی وقتا تو توصیف ها و جزئیاتش کمی کش دار میشه و سرعت داستان کم میشه. ولی... حتما بخونیدش و لذت ببرید ازش
باز هم رمانی رو خوندم که بدون شک تا مدتها و شاید تا همیشه توی ذهنم ثبت میشه. توصیف عالی، قلم قوی و از همه مهمتر غم و اندوه داستان و شخصیتهای محکمی که میجنگن گاهی مهربانن و گاهی سنگدل. علاوه بر کتاب صدای جذاب و گیرای گوینده که حس متن رو به خوبی منتقل میکنه جای تحسین داره. "در چشمان این مردم گرسنه خشم جان میگیرد، در روح این مردم خوشههای خشم پر میشود و میروید و سنگین میشود؛ سنگین میشود تا به بار بنشیند. "
میتونم بگم وقتی آقای سلطان زاده کتاب رو روایت میکردن انگار یکی از شخصیتهای قصه بودم و تمام اتفاقات جلوی چشمم رخ میداد.. چقدر این کتاب عالی بود.. چقدر دوستش داشتم... قلم نویسنده فوقالعاده بود و شنونده رو به شدت جذب میکرد...
قصه مربوط میشه به جامعهی سرمایه داری و زمانی که ماشین آلات جای نیروی انسانی رو در کشاورزی گرفتن و چه خانوادههایی که بخاطر این موضوع آواره شدن و از هم گسستن..
سلام
موضوع کتاب عالیه کتاب فوق العادهای گوینده جناب سلطان زاده هم با تکنیک بسیار زیبایی کتاب را روایت میکند و جذابیت کتاب را دوچندان کردند
فقط به عقیده من نویسنده خیلی به حواشی پرداخته و در بسیاری از قسمتهای کتاب انگار که خواننده داره یک فیلمنامه میخونه تا یک کتاب و بعضا از موضوع داستان دور میشه که این موضوع باعث خستگی شنونده یا خواننده میشه در واقع اگر قرار بود این کتاب را بخونم شاید تانیمههای کتاب رهاش میکردم
متعجبم از کسایی که اینقدر تعریف و تمجید کردن واقعا افتضاح بود یه کتاب طولانی و بیسرو ته شخصیتهای داستان و قدم به قدم میشناختی و باهاشون جلو میرفتی و هیچ اتفاقی نمیافتاد. و جز بدبختی و بیچارگی هیچ نقشی و تو ذهنت نمیبست بعلاوه تمام شخصیتهای داستان یکی پس از دیگری از داستان با سرنوشت نامعلومی حذف میشدن و پایان داستان هم از افتضاح خود داستان چیزی کم نداشت یعنی فکر کنم پایان تیر خلاصی بود به شعور شنونده... تصمیم گرفته بودم هیچ کتابی رو نیمه رها نکنم و صرفا بخاطر این تصمیم تمامش کردم.
باید نام این کتاب مادر میبود نقش مادر درین کتاب براستی نماد واقعی مادر و بعبارتی گذشت، فداکاری و امید رو متجلی میکرد... کتابی عالی با اشاره به نکات ریز زندگی، نقش مذهب، ادب، سیاست، اجتماع، رفیق و... و برجسته کردن اینها... کتاب با معنی و قابل بحث و تحلیل در انواع زمینه هاست. نظر دوستان عالیه و من بنظر ایشان بسنده میکنم
آرمان سلطان زاده مثل همیشه عالیه
ممنون از کتابراه
در چند جمله و یا حتی چند صفحه نمیتوان نقدی کامل بر این متن گذارد... قلم نچرالیست نویسنده و دوری از ایده گرایی، توصیفهایی قوی و به جا، یک پایان باز که پوچی زندگی مهاجرین را میرساند و سکانس زیبای آخر آن جا ک زندگی از سینه یک زن جوان به رگهای یک پیرمرد دمیده میشود (یعنی دقیقا تلاش انسان برای رام کردن طبیعت) همه و همه یک شاهکار ادبی را ساختهاند...
تنها چیزی که میتونم بگم اینه. گریستم، و در حال گریه کردن هستم. بدون هیچ وقفه ای. حالا شاید، بگید احساساتی هستم یا دیونه!!! اما وقتی، غمم فروکش کنه، سعی می کنم نظرم رو، درباره ی این اثر مافوق تصور به صورت تحلیلی، تا اونجا که ادراکی و تفکری و اندیشه ای دارم. و با سواد کم خودم، ارائه بدم. هرچند به احتمال زیاد برای هیچکس، اهمیتی نخواهد داشت!!!.
خواندن این کتاب را پیشنهاد میکنم، مردمانی که قربانی شرایط هستند و پیامدهای عدم اتحاد را به زیبایی نمایان کرد. روند داستان بسیار خوب (هر چند میتوانست برخی چیزها کوتاه تر باشد)، شخصیتپردازی عالی و پایانبندی بینظیر. صداپیشگی آقای سلطانزاده هم که در این مجموعه واقعا یک شاهکاره به تمام معنا است؛ شخصیتسازی بسیار درست، انتقال احساسات بیمانند و حرفهای.
در عجبم از سیل تعریف و تمجیدها!!! چند ماه طول کشید تا بلاخره تونستم تمومش کنم اونم فقط بخاطر اینکه به خودم قول داده بودم هیچ کتابی رو نصفه رها نکنم. اصلا گیرایی و جذابیت نداشت. بسیار حوصله سر بر و فضای بسیار خاکستری و تیره که فقط بدبختیها رو شرح میداد. حتی پایان خاصی هم نداشت! هب بعدش چی شد؟؟؟ اخرش چیکار کردن؟؟؟؟ اینهمه در طول کتاب از باروری و رشد خوشههای خشم گرسنهها گفت. خب اخرش که چی؟؟؟؟
باسلام. واقعا عالی. چقدر گویندش خوبه. معرکست. من تقریبا نصفه کتاب هستم. تو ماشین گوش میدم و واقعا لذت میبرم. ممنون از آوانامه بابت این اثر وخسته نباشید میگم به راوی محترمش
به جرات یکی از بهترین رمانهایی که تا حالا خوندم چقدر نویسنده زیبا هر قسمت داستان و با ظرافت هرچه زیبا از اولین قسمت تا آخرین قسمت به تفسیر میکشید که این بیشتر بر میگرده به صدای استاد سلطان زاده عزیز و از یک طرف یک خانواده و مهمتر از همه شخصیتهای داستان و یک مادر مدیر و هوشمند این کتاب رو بهتون توسعه میکنم
یک رمان عالی زیبا که تصویر درستی از جامعهی آمریکایی در قرن بیستم را کاملا واضخ به خواننده نشون میده و میشه گفت این شاهکار ادبی یک نمونهی بی نظیر از واقعیت تلخ زندگی بشر را به زیبایی به تصویر میکشد وبه ما میگه چگونه حرص و طمع ایک عده انسان میتونه جامعه رو در غم و اندوه و تباهی ببره
داستان پردازی عالی. صحنه پردازی متوسط. داستان یکدست بسیار ساده و روان به مشکلات اجتماعی دوران رکود اقتصادی آمریکا پرداخته و با هنر نمایی خاصی نحوه از چاله به چاه افتادن عامه مردم و نقش اتحاد در جامعه کارگری و همچنین نقش مادر در هم پاشیدن نشدن خانواده و میزان مقاومت آن در برابر مشکلات.
لحظه به لحظه با فصل فصل کتاب زندگی کردم با رنج فقر و تبعیض
هرجا که شنیدم اُکی یاد افغانها توی کشور خودمون افتادم و پایان بی نظیر داستان که به زیبایی نشون میده نجات جان یک انسان از هرچیزی والاتره
درود به جان اشتاین بک، عبدالحسین شریفیان و آرمان سلطانی برای خلق این اثر بی نظیر
ترجمه عالی جناب شریفیان و صدای گرم اقای سلطان زاده، مناسب با شخصیتهای کتاب، گوش دادن به این اثر ارزنده رو دلچسب میکنه. داستان نویس به طرز هنرمندانهای روایت ناگزیری مهاجرین برای بقا رو به تصویر میکشه و دید جامع از بحرانهای نابرابری و سو استفاده ملاک از طبقه کارگر و تهیدست ارایه میده.
۱-این کتاب صوتی، واقعاهنرمندانه اجرا شده. ۲-متن بینظیره. ۳-اینقدر توصیفات عالی بیان شده که کلمات به راحتی تبدیل به تصویر میشن. هیچ چیزی نمیشه درباره ش نوشت؛ فقط میتونم بگم محتوای کتاب اونقدر ملموسه که آدم گمان میکنه این داستان را قبلا زندگی کرده!!
واقعا کتاب عجیبی بود. خشم دسته جمعی که ذره ذره در وجود افراد جامعه شکل میگیرد. خوشههای خشمی که ذره ذره رشد میکنند. این کتاب به ما میفهماند که همیشه هم نباید در مقابل ظلم سکوت کرد فقط به دلیل رفع نیازها. گاهی نیاز است در برابر زور ایستادگی کرده و مثل شخصیت کیسی بود.
خوشههای خشم داستان زندگی یکی از هزاران خانوادهای است که بعد از بحران اقتصادی شدید آمریکا مجبور به ترک شهر خود شدند. کتاب بیانگر یک اندوهِ تلخه. اگر جان اشتاین کتاب را ننوشته بود، این جنایت بزرگ در تاریخ گم میشد. این کتاب احساسات، وجدان و انسانیت ادمو به چالش میکشونه
رمان جالب و قشنگی بود توصیفات ملموس و قابل فهم و خوبی بود. صدای آقای سلطان زاده هم که عاااالی بود، ولی من از پایان رمان راضی نبودم و خیلی بیمعنی تموم شد و فرجام کار خانواده رو درست مشخص نکرده بود. ولی باز هم ارزش یکبار شنیدن رو داشت. ❤️
کتاب خیلی تأثیرگذاری بود. فضای داستان و سختی هایی که شخصیت ها تحمل می کنن واقعاً آدم رو درگیر می کنه. بیشتر از اینکه فقط یک داستان باشه، تصویری از فقر، بی عدالتی و تلاش آدم ها برای زنده موندنه. بعضی قسمت ها سنگین و تلخ بود، ولی به نظرم ارزش خوندن داشت..
خوانش، فضا سازی و لحن گوینده همانطور که انتظار میرفت بسیار عالی و بینظیر بود فضای داستان کاملا متفاوت از بقیه رمانهایی که خوندم بود
شنیدنش رو توصیه میکنم پر از صحنههایی هست که شاید کمتر توصیف شدن و فضای بیرحم کاپیتالیسم رو به خوبی به تصویر کشیده
من هنوز کامل کتاب و نشنیدم ولی تا فصل ۸ اومدم و جذبم نکرده ب زور دارم گوش میدم ببینم چی میشه آخرش. اگر نظرم عوض شد دوباره دیدگاهمو ثبت میکنم. صدای آقای سلطان زاده و گویندگیشون عالیه و حسها و موقعیتها رو خیلی خوب انتقال میدهند.
این کتاب که خودش خوبه، ولی من تازه فهمیدم این گوینده خوبه که مخاطب و تا آخر مشتاق نگه میداره، ممنون از آرمان سلطان اده و ممنون از اوانامه، این کتاب و کتابهای دیگهای با این گوینده من به کتابراه و کتاب صوتی علاقه مند کرد..
خیلی واضح صحنهها و احساسات و شخصتها را توصیف میکرد و نویسنده بسیار تبحر دارد گوینده هم خوب بود فقط داستان برای من جالب نبود یعنی موضوع داستان برایم کشش نداشت اما چیزی از ارزش اثر و نویسنده و گوینده کم نمیکند و سلیقه من جور نبود
بدترین کتابی بود که تا حالا خواندهام یا شنیده ام، حتی اگر خلاصه کتاب هم خوانده بودم باز هم میگفتم وقت خودمو تلف کردم، کتاب بسیار طولانی با جزییات بیفایده، تمام شخصیتهای داستان یک مرتبه غیب میشدند و سرنوشت نامعلوم داشتند، انتهای داستان کاملا بیمعنی بود، افتضاح به تمام معنا
این کتاب من رو لحظه به لحظه با شخصیتهای داستان همراه کرد و گاهی اوقات احساس میکردم من هم در لحظهای خاص اونجا هستم! ادبیات غنی و جزئی نگری فوقالعاده، گویندگی حرفهای جناب سلطان زاده از جاذبههای این کتاب است! تشکر فراوان از عوامل تولید این اثر
بینظیر بود. فضاسازی، برقراری ارتباط با هرکدام از شخصیتها، احساساتی که تجربه میکنیم و... یک داستان بینظیر که تا انتهای سفر همراهش میشویم و نگران و کنجکاو به دانستن سرنوشت این مردم، من بعد از اتمام کتاب فیلمش رو هم دیدم
نمیدونم چه برداشتی باید از بدبختی یه خانواده باید میکردم، ولی هیچ نکتهی مثبتی نداشت کتاب، و نمیدونم چرا نویسندهها تاکید دارن نهایت بدبختی و بیچارگی و فساد و مرگ رو توی رمانها نمایش بدن همیشه، منکه دیگه پشت دستمو بسوزونم رمان بخونم
من خیلی با این کتاب به فکر فرو رفتم و هرجوری نگاه کردم به زندگیه خودم دیدم همینه... تلخه ولی واقعا ماهم اوکیهایی هستیم که برای نان کار میکنیم و نه زندگی کردن...
من چند جای این کتاب بغض کردم...
آرمان سلطانزاده هم که همیشه نابه...
خب رمان طولانی بود و با جزئیات دقیق و فراوان برداشتهای متفاوتی وجود داره، بنظرم با سیر داستان و اتفاقات باید روان شد و دنبال یه پایان خوش و خرم نباشیم
و جناب سلطان زاده، خیلی خوب روایت کردن
ممنون از تیم تولید
فراتر از عالی هرچی بگم باز کمه خیلی خوبه خیلی قشنگه واقعا لذت بردم. هر وقتی دلم میگیره قسمتی از داستان میزارم گوش میدم. واقعا دلنشینه مخصوصا با صدای آقای سلطان زاده عزیز. کتابیه که ارزش چندبار گوش دادن داره
به نظرم تمام کتابهای جان اشتان بک بسیار خواندنیاند و باید همه رو خوند. در مورد این کتاب به نطرم بعد از کتاب موشها و ادمها بهترین کتاب جان اشتان بکه
بعد از این کتاب، کتاب شرق بهشت رو هم از این نویسنده پیشنهاد میکنم
کتاب بینظیری بود کیفیت داستانیش خیلی عالی بود ارمان سلطان زاده هم مثل همیشه عالی و با کلماتش تمام حالات و صحنهها و اتفاقات رو به خوبی بهتون نشون میدهحتما اگه میخواین رمان بخونین این اثر رو گوش بدین
درمورد صدای راوی میتونم بگم خیلی خوب بود و گوینده مهارت بالایی داره، درمورد خود کتاب هم جزئیات با حالت و ظرافت خاصی بیان میشن و بستگی به سلیقه و نگاه کتابخوان داره که براش خستهکننده بشه یا لذتبخش.
سلام، چه دردناک است که آدم به خاطر پول و قدرت، چه ستمها به هم نوع خود روا داشته. و در انتهای داستان مرد گرسنه راچه زیبا و مقدس شیر میخوارند. آدمی از کجا به کجا سعود میکند وبه معراج میرسد.