قصه پیرزنی رو میگه که سه دختر زیبا داره و هرسه دختر هاشو شوهر داده و تنها زندگی میکنه یک روز که خسته شده و حوصله اش سر رفته تصمیم میگیره به خونه دختر کوچکش که تازه ازدواج کرده بره به دخترش زنگ میزنه و حرف میزنه و قرار میزاره که به خونه اونها بره اماده میشه و راه میفته توی راه حیوانات درنده و وحشی مثل گرگ و پلنگ میبینه و همه رو گول میزنه و به خونه دخترش میره دختر و دامادش تحویلش میگیرن چند روزی میمونه و وقت رفتن که میرسه به دخترش میگه یک کدو تنبل برام بیار دخترش میاره و داخل کدو رو خالی میکنن جای چشم در میارن و پیرزن داخل کدو میره و از بالای سراشیبی میگه دخترش حلش بده و با این روش همه حیواناتی که منتظرش بودن رو میپیچونه ولی اخر که گیر میوفته و کلکش رو میشه میدو و دوان دوان خودش رو به خونه میرسونه قصه قشنگی هست و برای کودکان سرگرم کننده و باحال هست کل ایرانیا باهاش اشناییت دارن و چون قدیمی هست برای بچه های نسل جدید میتونه بیانگر قسمتی کوچک از کتاب و داستان های کهن ایرانی باشه
با سلام این یک داستان خاطره انگیز است که تقریبا برای همه ایرانیان ها آشنا است و همه با این داستان خاطره دارند و از شنیدن آن لذت می برند. این داستان برای کودکان بسیار لذت بخش است به خصوص برای کودکان امروزی که با فرهنگ و تمدن ایران باستان در حال بیگانه شدن هستند و بیشتر به سمت الگوهای غربی روی آورده اند. داستان در واقع به کودکان یاد می دهد که در مسیر زندگی موانعی وجود دارند که نباید به خاطر این موانع ترسید و از ادامه راه نباید منصرف شد. پیرزن که عاشق دیدار دخترش است در مسیری می رود که از جنگل می گذرد و در مسیر مشکلاتی برایش پیش می آید و در ابتدا گرگ سر راهش قرار می گیرد و می خ اهد او را بخورد که او گرگ را گول می زند و با وعده چاق شدن و رفتن به مهمانی از دست گرگ خلاص می شود و بعد نوبت به پلنگ می رسد و او را هم با همین وعده فریب می دهد و در آخر نوبت به شیر می رسد که باز او را هم با همان وعده چاق سدن فریب می دهد و می رود. بعد از فریب حیوانات پیرزن به خانه دخترش می رسد و مدتی در خانه دخترش می ماند و از ماندن در آن جا لذت می برد و کلا از حیواناتی که در مسیر بودند یادش می رود و بعد از مدتی می خواهد به خانه اش برگردد تازه یادش می افتد که سه تا حیوان وحشی منتظر او هستند تا او را بخورند. پیرزن و دختر بازار برویم. در بازار یک کدوی بزرگ می خرند و به خانه می برند. دختر پیرزن داخل کدو را خوب خالی می کند و پیرزن به داخل ان می رود و بعد قسمتی را که برچیده مثل در محکم روی ان قرار می دهد و پیرزن را در جاده قل می دهد و پیرزن به شیر می رسد و شیر از او می پرسد پیرزن را ندیده است او هم می گوید نه من یک کدو قلقله زن هستم من را قل بده و از دست شیر خلاص می شود و از دست پلنگ و گرگ هم همین طور خلاص میشی
داستان در مورد یک پیرزن بود که میخواهد به خانه دخترش که شوهر کرده بود برود راه جنگل با حیواناتی روبرو میشود اول با گرگ روبرو میشود گرگ میخواست او را بخورد و پیرزن گفت بگذار اول به خانه دخترم بروم چاق و چله شوم بعد تو بیا منو بخور گل پذیرفت پس از او با پلنگ روبرو شد به پلنگ نیز همین حرفها را زد بعد از آن با شیر روبرو شد به او نیز همین حرفا را زد وقتی به خانه دخترش رفت خورد و خوابید هنگام بازگشت شده بود او به دخترش گفت که برود کدویی را بیاورد او داخل کدو را خالی کرد که وارد آن شود و یک در بالای آن درست کرد که از آن وارد و خارج شود دخترش گفت که اینها را برای چه میخواهد و پیرزن تمام ماجرا را برای او تعریف کرد وقتی پیرزن وارد کدو شد دخترک کدو را هول داد به داخل جنگل شیر با دیدن کدو گفتای کدو تو پیرزن را ندیدهای پیرزن از داخل کدو گفت والا ندیدم بلا ندیدم کدو قل خورد و به پلنگ رسید ه او هم همین حرفها را زد وقتی به گرگ رسیدن گرگ صدای او را از داخل کدو تشخیص داد من را نمیتوانی فریب دهی او کدو را سوراخ کرد که وارد کدو شود پیرزن نیز از در آن طرف آن بیرون آمد و در آن را بست و هولش داد و فرار کرد اولین باری که من این قصه را شنیده بودم بسیار کوچک بودم اکنون پس از سالهای طولانی دوباره به این کتاب رسیدم و باعث یادآوری دوران کودکییم شد اینکه موقع گوش دادن به این داستان بعضی از جاهای آن با ریتم شعر دارد همین جاها را نیز در کودکی حفظ بودم
قصهی کدو قلقله زن گردآوری فضل الله مهتدی صبحی داستانی زیبا و جذاب برای کودکان است که دربارهی پیرزنی است که میخواهد به خانهی دخترش برود و در راه با حیوانات درندهای روبرو میشود و با استفاده از فکرش از شر این حیوانات خودش را نجات میدهد و به خانهی دخترش میرسد و فردا موقع برگشت از دخترش میخواهد کدوی بزرگی بیاورد و او داخل کدو میرود و قل میخورد و پایین میآید و با این ترفند از دست شیر و پلنگ فرار میکند ولی وقتی به گرگ میرسد گرگ صدای او را میشناسد و میخواهد پیرزن را بخورد که او زرنگی میکند و از دستش فرار میکند و به خانه میرود. این داستانی آموزنده برای کودکان است و به آنها یاد میدهد که چگونه با مشکلاتی که با آنها روبهرو میشوند از فکر خود استفاده کنند و مشکلات را از پیش پای خود بردارند و برای رسیدن به اهدافشان مبارزه کنند. با تشکر از کتابراه و کانون فرهنگی چوک برای تهیهی رایگان این قصهی زیبا و آموزنده برای کودکان.
فضل اله مهتدی صبحی، نویسنده بازنویسی داستان کدو قلقله زن، اثری از ادبیات ایران را دستمایه بازنویسی کرده است که فکر کنم تمام فرزندان ایران آن را از بزرگترانشان یا تلویزیون شنیده یا دیده باشند و برایشان آشنا است. اما در این زمان باز هم من آن را جذابانه هزاران باره شنیدم و غرق دنیای قصه شدم. یادمه آن زمان هم، غذا خوردن پیرزن به عنوان مهمان، وسوسه انگیز بود و دنیای بچگی را پر از قصه سازی تخیلی می کرد که *برین مهمونی همه جا اینا رو میدن بخورین و کلی بهت می رسن و چیزای خوشمزه میخورین آخ جون*مرغ و فسنجون، چاق و چله، از همین ادبیات ساده و روان نوشتن کودکانه توی بزرگسالی ما آمد و نه تصور می کنید که در این زمینه تازه به باورسازی برسید و نه به همین خاطر در مورد علاقه خود توجه کنید که با وجود اینکه فصل آینده زمین یکی از هزاران نظر کتابخوانی در کتاب خودش را به عنوان نمادی از این کتاب به دست آورد.
کتاب کدو قلقله زن از روستای شروع میشه که پیر زنی که دختری داشت که به شوهر داد وبه تنهای به زندگی ادامه دا بعد مدتی دلش خواست به خونه دختر بره ولی در راه به گرگی رسید که گفت اهای پیر زن میخوام بخورمت پیرزن گفت من لاغرم بذار برم خونه دختر چلو بخورم وچاق بشم بعد میام منو بخود. رفت و به پلنگ گرسنه رسید گفت پیر زن میخوام بخورمت گرسنمه. پیرزن به اونم گفت من لاغرم بزار برم خونه دخترم چلو بخورم چاق بشم بعد میام منو بخور و رفت رسید به شیر گرسنه شیر گفت پیرزن میخوام بخورمت پیرزن گفت من لازم بذار برم خونه دخترم چلو بخورم چاق بشم بعد میام منو بخور. و رسید خونه دختر و داماد عزیزش. بعد از مدتی مهمانی و خوشگذرانی تصمیم گرفت برگردد و کدوی بزرگ رو برداشت و توش رو خالی کرد خودش نشست توی مدو به دخترش گفت حالا قل بده و ول بده. قل خوران رسید به شیر گرسنه که منتظر پیرزن بود شیر گفت اهای کدو قلقله زن ندیدی پیرزن؟ کدو گفت والا ندیدم بلا ندیدم قلم بده ولم بده بزار برم که کار دارم و رفت و رسید به پلنگ اونم منتظر پیرزن بود و گفت کدو قلقه زن ندیدی پیر زن کدو گفت والا ندیدم بلا ندیدم قلم بده ولم بده ذار برم که کار دارم و رفت ورسید به گرگ گرسنه اونم گفت اهای کدو ندیدی پیرزن کدو گفت والا ندیدم بلا ندیدم قلم بده بزار برم اما گرگ صدای پیرزن رو شناخت و از به طرف کدورفته داخل کدو و پیرزن سریع از طرف دیگه بیرون اومد در کدورو پست و قلش داد رفت. و پیرزن اومد به خونه خودش
بسیار اقدام جالبی است آوردن قصههای اصیل ایرانی در کتابراه و از اون بهتر که این کتابها به صورت صوتی و رایگان در دسترس کودکان ما قرار میگیرند، داستانهایی که برای ما والدین هم میتونه خیلی خاطره انگیز باشه و روزهای کودکی مان را دوباره برایمان کمی زنده کند، کودک در این داستان میآموزد که در همهی موقعیتها لازم نیست راست بگوید، با کمی زیرکی میتوان از خطرناکترین موقعیتها با خونسردی گذر کرد، اما نکتهای که من ازش به شخصه خوشم نیومد این بود پیرزن هنوز حرکت نکرده به فکر شکمش هست و فلان رو بپزید و بهمان را بپزید و فرهنگ مهمانی رفتن رو کلا زیر سوال برده این داستان، و کمی ادبیات به کار برده در بعضی جمله بندیها جالب نبود مثلا پیرزنه و دخترشو به شوهر داده بود و …
داستانش در مورد یک دختر کوچولویی بود که میخواست برای مادر بزرگ مهربانش کلوچه بیاورد و این دختر کوچولو طی مسافتی بلند بالا برای مادر بزرگ مهربان و پیرش کلوچهها را گرفت و وقتی میخواست برگردد دید که مادر بزرگش نیست و دید که آقا گرگه اُمده و برده که ناگهان دید مادربزرگش داخل یک کدوی غول پیکر است و وقتی دیده مادربزرگش داخل کدو است سریع سوار کدو شدهاند و با مادربزرگش راهی شدهاند و آقا گرگه هم به دنبال آنها آمد این بخشی از داستان این کتاب بود، وقتی بخوانید اطلاعت بیشتری گیرتون میاد، واقعا پسرم این کتاب را دوست داشت و برای من هم خاطره انگیز بود خیلی متشکرم که این کتاب را در اختیار ما قرار داده اید.
شروع داستان با این مضمون که داستان دانهی انسان است و... این تشبیه خیلی برای بچهها جالبه و بعد به معرفی نویسنده میپردازه. راوی و صداپرادزها خیلی خوب ایفای نقش میکنن. داستان کدوی قلقله زن یکی از داستانهای زیبا قدیمی به جا مانده از دوران کهنه. توی این داستان زیبا پیرزن برای تسلیم نشدن و خورده نشدن توسط گرگ و پلنگ و شیر، دست به ابتکار عمل جالبی میزنه و جون خودش را نجات میده. که خیلی ایده پردازی جالبی و بچهها برای بازی هم خیلی دوستش دارن و هیچوقت قدیمی نمیشه از زمان ما تا حالا و بعد از ما
این داستان قشنگ قدیمی، منو به کودکیام برد. حتی هنوز نقاشیهای زیبای کتابم رو به خاطر دارم. این داستان معروف، استفاده از هوش و شجاعت را در موقعیتهای حساس زندگی نشان میدهد و همچنین میگوید که لزوما همیشه هر کسی که زور بازوی بیشتری دارد، برنده نیست. ترکیب شعر و قصه به نظر من یک ترکیب برنده هست و طرفداران بیشتری داشته و کتاب را از یکنواختی خارج میکند. خیلی خوب است که بچههای امروز هم از داستانهای زمان کودکی بزرگترهاشون استفاده کنند. بدین گونه حرفهای مشترک بین والدین و فرزندانشان بیشتر شده و رابطه بهتری هم خواهند داشت.
نسخه ی صوتی «کدو قلقله زن» تجربه ای متفاوت از خواندن متن است. استفاده از لحن ها و تیپ سازی های مختلف برای شخصیت های پیرزن و حیوانات، جان تازه ای به این داستان فولکلور بخشیده است. ضرب آهنگ موسیقی سنتی و افکت های صوتی در این نسخه ها، فضای نوستالژیک و دلنشینی ایجاد می کند که برای کودکان بسیار جذاب و گیراست. به طور کلی، اجرای صوتی این داستان، آن را به یک نمایش رادیویی شنیدنی تبدیل کرده که انتقال پیامِ «هوشمندی در برابر قدرت» را بسیار مؤثرتر و سرگرم کننده تر کرده است.
داستان خوبی بود بچهها قصههای خیال انگیز رو دوست دارن. ولی بنظر من بهتره کلا توی همهی کتابهای صوتی که برای کودکان هست اسامی و مشخصات و فلان رو بذارن آخر قصه بچهها حوصله شون نمیکشه و اصلا ربطی به بچهها نداره این اطلاعات، اگر برای اطلاع بزرگترها هست بهتره آخر داستان گفته بشه
اگرچه بهتر بود پیرزن با درایت و تجربهش این بحران رو رد کنه نه با حقه فک کنم میخواد بگه بعضی مشکلات فقط با دوز و کلک حل میشه؟!
مرا به یاد ایام کودکی برد
همراهبا برادرم که کوچک ایت لحظه به لحظه داستان را گوش دادم
حس خوبی به این کتاب گرفتم 👍🏻🥲
اگر میخواهید خاطراتی از ان دوره زیبا
دورهای که بی درد سر تر از الان مان است به یاد بیاورید سفارش میکنم حتما گوش کنید...
از نظرم بچههای امروزی هم باید خاطراتی از ان افسانههایی که ما داشته ایم
بدانند
برای بچه هایتان یا کودکان اقوام ان را سفارش میکنم
حداقل فهمى که کسانى که میخوان کار براى کودکان بکنند اینه که معرفى و روده درازى رو به پایان داستان موکول کنن چون بچهها نه میفهمن چى میگید نه حوصله این همه اسامى رو دارن که براى چند دقیقه ناقابل پشت سر هم قطار کردید بگذریم که گرگ صداى شیر میده و پلنگ صداى موش و شیر صداى گرگ
یک داستان بسیار زیبا و خاطره انگیز که میتونه به کودکان در عین سادگی داستانی زیبا و جالب رو بازگو کنه ممنونیم که این کتاب رو در اختیار شنونده و کودکان و نوجوانان قرار دادید... من واقعاً به گذشته سفرکردم به سالهای دیرین کودکی وقتی این داستان رو مادربزرگم برای من میخوند..... امیدوارم داستانهای اصیل زیبایی مثل این جاشون رو به داستانهای ابتدایی و بی معنی دوران حاضر بدن... سپاس از کتابراه
داستان جالبی بود، مخصوصا با صداگذاریهای مختلف، و توضیح دقیق جزئیات، اما نقد هم دارم اونم اول داستان که در مورد علت مرگ نویسنده توضیح دادند، اول اینکه این رو آخر داستان توضیح میدادند بهتر بود، دوم اینکه بچهها وقتی مرگ و علت مرگ رو میشنوند کلی کنجاوی میکنند در این زمینه، کاش در مورد ریز جزئیات علت و زمان مرگ نویسندهی داستان توضیح نمیدادند.
بنظر من هم جملات به کاربرده شده در داستان متناسب بود و هم صداها... حتما که نباید به زبان بچگانه قصه تعریف بشه این مدل داستان تعریف کردن هم برای بچهها جذابه و از طرفی اونها رو با ادبیات کهن فارسی و اصطلاحات و ضرب المثلها آشنا میکنه فرزند من با اینکه پنج سالشه اما قصه رو با همین ادبیات تعریف میکنه و متوجه مفاهیم داستان هم میشه درکل بنظرم خیلی خوب بود ممنون
کاش به جای کلمه دل و روده گاو و ران گوزن شکمتوپر نمیکنه جمله بچگانه میگفت
یا دختراشو به شوهر داده بود
سرشو شیره مالید
یه ذره کاش با ظرافت متن رو باز نویسی میکردن
واصل مطلب اینه بچهها از سرطان و. مرگ چیزی نمیدونن اول کاری کلی توضیح داده کاش اخرش معرفی کوتاه و مفید میکرد
من عاشق جملهی اول داستانم که میگه داستان دانهای انسان است... تا انسان هست این دانه سبز خواهد شد و سنگ را خواهد شکافت و به سوی تو سر برخواهد کشید..... بچههای من عاشقشن... صدای گوینده رسا و متناسب با هر قسمت هست و یک نوستالژی هست که باید برای بچه هامون به یادگار بمونه و دست به دست بشه..... مچکرم از کتابراه ❤️😍😍😍🌹
لطفا از این سری داستانهای قدیمی دهه ۶۰ بازم بزارید. فقط سعی شه ادبیات گفتن بهترشه چون بچهها قشنگ دارن گوش میدن به قصه میخوایم بار مثبت داشته باشه قصه ها
قصه کدوی قلقه زن. قصه کودکی های ما نسل دهه۶۰ است. خیلی خوشحالم که قصه های عامیانه ما ازبین نرفته بلکه تکامل پیداکرده و بصورت صوتی در دسترس کودکان عزیز میهن قرارگرفته. آموزه این قصه استفاده از فکر است ازدواج جوانان و رفت و آمد فامیل است که متاسفانه این روزها ازمیان برچیده شده است. ممنونم از عزیزان کتابراه
قصهی پیر زن و کدو قلقله زن و که اکثر شنیدن نیاز به نظر نداره ولی به نظر من هم سبک و گویندگی خیلی بی حال بود برای بچهها و با اون مطالب اولش و معرفی نویسنده و مریضی و... این چیزا در معرفی حس و حال بدی و رقم زد معمولا وقتی کار برای بچه هاس انظار میره شادی افرین باشه مخصوصا در ابتدای داستان...
اوخه یاد بچگیام افتادم چقدر کارتونش رو دوست داشتم حتی بچهها تومدرسه تئاتر کدو قلقله زن رو بازی میکردن من خوشم میاومد حالا که دیگه از این کارتونها وتئاترها خبری نیست برای بچههای سه سال به بالا خیلی مناسبه اگه مادرا همرا کتاب برای بچه هام اداش رو دربیارن خیلی خوبه خلاقیت خوبیه
ادبیات به کار رفته در داستان مناسب نیست. داستان بعد واقعگرایانه ندارد اما تاکید روی مفهوم مدیریت بحران خوب است. نمیدانم چه چیزی باعث شده آقای رضایی به داستانگویی روی بیاورد، صدایشان اصلا مناسب نیست. ضمنا مرغ و فسنجون درسته و اتصال این دو کلمه با کسره صحیح نیست.
بد نبود ولی بچه انقدر میپرسید خوب چرا شیر اینجوری کرد چرا اون جوری شد کدو به اون بزرگی رو از کجا آوردن چرا حیوونا داخل کدو رو نگاه نکردن و...... اصلا نمیدونستم چی بگم
اونم به بچه ۶ ساله والا ما هرچی میگفتن گوش میکردیم و بعد میگفتیم دوباره بگو....
صدای گوینده افتضاح بود، کودکان اینو بشنون افسردگی میگیرن، من که بزرگسالم اصلا خوشم نیومد. صدا گوینده باید شاد و سرحال باشه و جوری داستان تعریف کنه که بچهها جذب بشن. اسمهای اول کتاب رو بهتره آخر کتاب بگن. صدای جیغ جیغی هم خوب نیست ولی شاد باشن.
مرسی از کتابراه برای اینکه داستانهایی رو که همگی باهاشون خاطره داریم به صورت صوتی گذاشته. من یادمه این داستان رو مادرم از بچگی برام تعریف میکرد و حالا من این کتاب صوتی رو برای خواهرزادهم میذارم. چند نسل با این داستانا خاطره دارن و هیچوقت هم قدیمی نمیشن.
با سلام و احترام. این داستان را مادر بزرگم در سالهای ۶۷ و ۶۸ برای ما به زبان شیرین مازندرانی و با شعرهای مازندرانی تعریف میکرد. با توجه به سن مادر بزرگم مرحومم که متولد ۱۲۸۷ بود، خبر از قدمت تاریخی این داستان میدهد. تشکر میکنم از کتابراه بخاطر یادآوری کودکیمان
سلام
برای والدینی که در به تربیت فرزندان اهمیت ویژه میدهند این کتاب را توصیه نمیکنم.
دروغ گفتم
قسم خوردن
و برخی جملات سخیف در این کتاب به گوش میرسد.
هر چند که این کتاب برای خود ما به نوعی نوستالژی است، اما امروزه نگاههای تربیتی تغییر کرده است.
این داستان منو برد به خاطرات بچگیم که مادرم برام این قصه رو میخوند و الان من برای دختر و پسرم این قصه را تکرار میکنم راوی قصه بسیار جذاب قصه را میخواند این قصه کمک میکنه تا بچهها از هوش خودشون در مواقع دشوار استفاده کنن
من عاشقه کدو قل قله زنم ۱۰سالمه این سری که دارم گوش میدم خیلی بد دارن میخونندمن برناموشو بچه گیم داشتم با تصاویر میخوند اصلا شادی رنگ رو نداره من خوشم نیومدخیلی حال میداد من نرجس قبادیان از تهران هستم ۱۰ ساله
واقعا داستان قشنگی بود. پسرچهارسالم با تمام جزئیات حفظ شده و واسه همه تعریف میکنه... صدای تمام نقش آفرینان عالیه ولی متاسفانه راوی اصلا خوب و حرفهای و روان تعریف نمیکنه... با تشکر از کتابراهِ دوست داستنی
به نظرم داستان خوبیه و چون از تکرار استفاده شده برای بچه ها جالب و دوست داشتنیه ولی چون بیشتر از این قصه ها برای خواب استفاده میشه اگه از صداهای اروم تر و کم خشونت تری برای مثلا گرگ استفاده بشه بهتره.
این قصه قدیمی خیلی خاطره انگیزه. من واقعا لذت بردم فقط یه نکته که بنظرم مهمه. شب برا دختر کوچولوم گذاشته بودم. متاسفانه صدای اقا گرگه یه کم باعث ترسش شده بود. اما در کل از قصه خوشش اومده بود. میگفت چه پیرزنه باهوشی.
داستان خوبی است و چون مادرم از بچگی برایم تعریف کردند، خیلی نوستالژی بوده…
الان که برای پسرم تعریف میکنم کلی لذت میبرم
مخصوصا که تکرار جملات آهنگین به افزایش یادگیری زبان فارسی کمک میکند.
سپاسگذارم
کتاب خوب و اگر میخواهی که قوه تخیل کودکان را بالا ببرید و تقویت کنید گزینه خوبی میتواند باشد همچنین به کودکان این مفهوم را به نمایش میگذارد که نباید در برابر مشکلات اصلی شد و برای هر مشکلی یک راه حلی دیگر باید پیدا کرد
این داستان برای من نوستالژی بود... خودم هم بچه ک بودم نوار شو داشتم و الان برا بچه هام گرفتم تا پخش کنم چون این کتاب صوتی ب صورت نمایشی هست یعنی هر شخصیت یک راوی بازی میکنه جذاب تر هم شده
داستان خوب و جالبی هست و ادم رو می بره به دوران قدیم ها و حالو و فضای نوستالژی ایجاد میکنه خوبه که برای بچه های امروزی هم بذاریم گویندگی خوب بود و میتونست یکمی احساسات بیشتری داشته باشه
داستان جذابی که شامل مرور زمان نشده و همونطور که برای من در بچگی دوستداشتنی بود، برای دخترم هم جذابیت داره. اجرا خوب بود ولی میتونست بهتر هم باشه و ممنونم از کتابراه بابت این هدیه.
وای که چقدر من با این کتاب خاطره دارم.
چقدر پیرزنه با فکرش تونست خودشو نجات بده. به کودکان یادمیده که از فکرتون استفاده کنید الکی نترسید و حتی اگر موقعیت هم قاطی شد شما قاطی نکن.
بیانی شیوا صدای گوینده بسیار دلنشین صدای شخصیت هایی این داستان بسیار زیباست و برای کودک داری جذابیت خاصی هست و حتی من با شنیدن این کتاب صوتی خیلی لذت بردم سپاس از عوامل تاثیر گذار در این مجموعه زیبا
دخترمن عاشق داستان کدوقلقله زنه و همیشه هم ویدیوش رو نگاه میکنه هم داستان صوتیش رو گوش میده وقتی دانلود کردم وبراش گذاشتم خیلی خیلی خوشحال شد. اینقده دوستش داره و گوش میده که همه داستان رو حفظ کرده
مقدمش خیلی زیاده اونقد که حوصلهی آدم سر میره تا برسه به قصهی اصلی من شبا یه قصه میزارم برای بچم خودم میرم به کارهام میرسم نمیتونم کنارش باشم همش قصه رو بزنم جلو!
بچههای ما در عصر هوش مصنوعی و ماهواره هستن بع نظر شما این داستان بجز قسم دروغ به خدا چیز دیگهای هم داره این همه قصههای ناب داستان و راستان رستم سهراب اخه این چیه
برای کودک درونم عالیه خیلی گوینده جذاب این قصه و گفته حتی مادرم که 84سالشه هم گوش کرد. لذت برد ممنون اما آخرش خوب میشد کمی با هیجان تموم میشد یه دفعه تموم کرد داستانو
یکی از قصههای قشنگس که وقتی بچه بودیم بارها شنیدیم و ازش لذت بردیم. هنوز هپ من این قصه رو برای فرزتدم تعریف میکنم و اون هم دوستش داره. این کتاب باعث شد کامل تر بخونمش