عدل؟ عدل در فرهنگ لغت به معنی حد وسط، نه افراط و نه تفریط، انصاف، مساوات، و دادخواهی است. داستان بدون داشتن اوج، مستقیما وارد فضای خطی خودش میشود و تا انتها به همین شکل ادامه مییابد. شاید در نگاه اول ساده و کسل کننده بنظر بیاد اما این داستان کم و بیش شبیه داستانهای نمادین جورج ارول هست. باید برای تک تک کاراکترهای داستان مصداق پیدا کرد و به دنبال این باشیم که این داستان مقیاس کوچکی از چه چیزی است. داستان کاملا برای تحلیل باز هست و باید هرکسی از شخصیتهای داستان یک تحلیل روان شناختی داشته باشه در کنار توجه به اینکه چرا صادق چوبک بجای خلق یک شخصیت انسانی، از یک اسب که قدرت تکلم ندارد به عنوان یک کاراکتر و سوژه برای قضاوت و تحلیل استفاده کرده است. یکی دیگر از شخصیتهای پنهان داستان که توجه کمتری به آن میشود صاحب اسب است. نگاه پایانی اسب هم میتواند این پیام ناگفته را برای افراد حاضر در صحنه و خواننده گان داستان داشته باشد که؛ از منی که صاحبم رفته و مرا تنها گذاشته چه انتظاری از افراد سر صحنه دارم…
داستان در مورد یک اسب بود که داخل جوی آب افتاده بود پاهایش شکسته و دنده هایش نیز همینطور در اینجا شرح حال یک اسب در حال جان دادن را می گوید که با تمام این دردها شیعه نمی کشد دهانش خونش و در آب خ زده می لرزد. تمام بدنش گلی هست مردم او را تماشا می کنند و هر کدام نظری می دهند. یکی می گوید با یک گلوله تمامش کنید یکی می گوید چند نفره از آب بلندش کنیم. یکی می گفت حیوان خوب می شود دوایش یک فندق مومیایی هست که نمی دانم چیست! حتی بعضی برای پوستش قیمت گذاشتن خلاصه اینکه در ابتدای داستان می گوید قلم دستش شکسته مگر از ۴ تا پا ندارد. به هر حال این دومین باریست که این داستان را می شنوم و در یک کتاب دیگر نیز آن را خوانده بودم.
داستان جالب و کوتاهی از جناب آقای صادق چوبک. داستان در بارهی اسب درشکهای است که در جوی آب افتاده و پایش آسیب دیده و مردم دورش جمع شدهاند و هر کدام با خونسردی نظری میدهند بدون آنکه برای حیوان زبان بسته کاری کنند تا او از این وضعیت نجات یابد. حتی بچهای نیز در بین جمعیت است و بچه نیز مانند سایر مردم بدون هیچ احساس تاسفی با اسب بیچاره برخورد میکند و این جای تاسف دارد. در کشور ما اگر برای یک انسان هم چنین اتفاقی بیفتد جمعیت دورش جمع میشوند و هر کدام نظری میدهند و با این تجمع جلوی کمکهای به موقع نیروهای امدادی را هم میگیرند.
با تشکر از کتابراه برای تهیهی داستان زیبا
در این داستان به زیبایی به موقعیتهای مشابه بسیاری اشاره میشود که در جامعه اتفاق میافتد. در زمانی که یک نفر آسیب دیده، احتیاج به کمک دارد، مثلا تصادف کردهاست و مردم دور او جمع میشوند. هر یک نظری میدهند یا با گوشی فیلم میگیرند اما کسی به کمک او نمیرود و فقط از دور تماشا میکنند یا اظهار عقیده میکنند. این داستان هم دقیقا به همین معضل اشاره دارد. عنوان قصه هم انگار به چیزی اشاره دارد که در این موقعیتها دیده نمیشود. عدل... آنچه باید باشد اما نیست.. واقعا هم این رفتار عین بیعدالتیست و شاید تلنگری برای همه ما باشد تا در موارد مشابه رفتار صحیحی داشته باشیم.
داستانی تلخ ولی قشنگ بود و شخصیتهای داستان و شرایط جسمی اسب بخوبی توصیف شده بود. این داستان کوتاه روایتگر مردمی هست که همیشه در هر موضوعی فقط نظاره گر و تماشاچی هستن ولی اصلا کمک کننده و همدل و حامی نیستن و با داشتن دانش کم در تمام زمینهها فقط اظهارنظر میکنن ولی در عمل کاری انجام نمیدن. داستان بی تفاوتی و بی رحمی مردم رو در برابر حیوانی که آسیب دیده بخوبی به تصویر میکشه.
گویندگی آقای عمرانی بهتر از گویندگی این نسخه هست.
داستانی تلخ و نمادین است که در آن اسب زخمی نماد انسان درمانده و قربانی است و مردمی که گرد او جمع می شوند نماد جامعه ای هستند که بیشتر سخن می گویند تا عمل کنند. چوبک با تصویری ساده اما کوبنده نشان می دهد که گاهی عدالت در حد یک شعار باقی می ماند و رنج واقعی قربانیان در میان هیاهوی تماشاگران گم می شود. داستانی کوتاه اما گزنده که نقدی بر بی تفاوتی و ضعف وجدان جمعی است.
من این کتاب رو از نشریه ماه اوا باصدای آقای عمرانی گوش دادم واقعا جذاب بود.. قدرت گویندگی این نسخه خیلی به دل نمیشینه. .
ولی خود داستان باتوجه به اسمش خیلی تلخ و واقعی بود حکایت جامعه ما و درد قشر کارگر که تا وقتی عیبی نمیبینه کار میکنه.. اسیب که دید میذارنش کنار.. من خودم به شخصه این درد رو تجربه کردم و دستم اسیب دید و بیکار شدم. ممنونم از تیم کتابراه
داستان حکایت ما مردم است که در همه حال حتی وقتی جان دادی دردمیکشد و بامرگ دست و پنجه نرم میکند فقط نظاره گر هستیم و هر کدام کارشناس میشویم و فقط نظر میدهیم و گاه فیلم میگیریم برای شبکه های اجتماعی. داستان حکایت مرگ انسانیت است و تولد بی مسئولیتی در یک جامعه رو به سقوط. ممنونم از عزیزان محترم کتابراه
من کتابهای صادق چوبک و صادق هدایت را خیلی دوست دادم از کتاب لذت کامل را میبرم با لحنی ساده و کوتاه و پرمحتوا و آموزنده. کتابهای صادق چوبک بیشتر از مردم نادان و خرافاتی روایت میکند. خرافات مردمان را سنگدل و نادان میکند در این داستان هم به وضوح این موضوع گوشزد شده است.
خوب نبود
فک کنم داستان از اینهایی بود که اخرش رو باید خود شنونده تو ذهنش ترسیم کنه
خیلی جامع نبود یک سوم پادکست که توضیح اضافه درباره نویسنده بود
مقدمه خوبی نداشت و ناگهانی وارد داستان شد
اون وسطاش هم یه مشت گفت و گو (دیالوگ) اخرشم که گفتم
صدای خواننده خوب بود
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت عزیزانی که در گردآوری این کتاب زحمت کشیدند.
از نظر بنده اگر این داستان در راستای موضوع حیوان آزاری نوشته شده موضوع حیوان آزاری و بی تفاوتی ما انسانها نسبت به احتیاجات و نیازهای حیوانات را کامل و جامع توضیح نداده است
باتشکر از کتابراه
باسلام و احترامدوستانی کوتاه و زیبا از صادق چوبک خوبی های داستان.... ۱. کوتاه بودن داستان ۲ . گفتار خوب و درک موقعیت داستان بدی های داستان....... ۱. برای افرادی که ناراحتی قلبی دارند مناسب نبوده و باعث ناراحتی آن ها می شود۲. پایان مشخصی نداشت.
نام داستان خوب انتخاب نشده، داستان مکالمه معمول بین چند فرد است، کتاب خوب میتواند به معلومات ذهنی یا روح انسان چیزی بیافزاید، رشد دهد، خیال انسان را نقاشی کند، تاریکیها را روشن کندو
....، اما خواندن اینگونه کتابها مثل گذراندن بیهوده وقت است.
جالب بود، قبل از این داستان، داستان «پاچه خیزک» چوبک رو شنیدم و تقریبا شبیه هم هستن. هردو داستان، افرادی که اطلاعات زیادی هم ندارن مثل عقل کلها برای خودشون و حیوون زبون بسته، تز میدن و توی همه چی به خودشون حق دخالت میدن.
داستان کوتاه اموزشی جالبیست، بخاطر کوتاه بودنش خسته کننده نیست، لحن بیان و چند صدایی گویی داستان رو بیشتر شنیداری میکند اینا نکات مثبت بود اما پایان داستان بنظرم انگار ناقص بود و میتونست بهتر تموم بشه و این نکته منفی آن بود.
بحث بی تفاوتی جامعه است اما من فکر میکنم مردم ما حداقل در این موارد بی تفاوت نیستند. البته باید در نظر گرفت که در برخی موارد تکان دادن مصدوم مضر تر از در همان حالت ماندن است و باید از نیروهای امداد کمک گرفت.
با سلام، داستان کوتاه و قابل تأمل و زیبایی از صادق چوبک پر از توصیفات زیبا که در قالب رئال و برای همه دورانها نوشته شده و البته با پایان باز.. بنده بخاطر گویندگی غیر حرفهای و ضعیف اثر سه ستاره میدهم..
با سلام و احترام
باز هم یکی دیگر از کارهای زیبای صادق چوبک که حلاوت در کارهای او مثال زدنی است با نثری شیوا و قلمی فاخر داستان را به اوج میرساند شنیدن این کار را به همه پیشنهاد میکنم
خیلی قشنگ بود من داستان پاچه خیزک رو قبل از این گوش کردم راستش شباهت زیادی به هم داشتن و صد البته که خیلی عالی بودن بدونه شک صادق چوبک یکی از بزرگان داستان نویسی زبان فارسی
داستان زیبایی بود... برخورد روزمره انسانهای مختلف در مقابل چیزهایی ک میبینند بدون اینکه از سوی نویسنده قضاوت بشن تنها روایت شدن... 🚨سرعت پخش رو ببرید بالا صدای گویندهها قابل تحمل میشه
خیلی عالی. خدارحمت کند این نویسنده توانارا که در چند دقیقه با نوشته هایش دردی عمیق را در انسان ایجاد میکند، دردهای این حیوان نجیب همانند دردهای جامعه ما غم انگیز وتفکربرانگیز.
کتابی است که دربارهی مردم که فکر میکنند جواب سوال هر چیزی رو میدونن و کار خودشون درسته ولی نادانی بیش نیست
و دربارهی نویسنده و کتابهای دیگرش گفته البته
خیلی مختصر و کوتاه
داستان کوتاهی که به نظرم منظورش این بود که هر کسی به مشکل دیگران بر اساس دیدگاه خودش نگاه میکنه و همچنین بی تفاوتی آدمها هنگام بروز مشکلات دیگران اشاره داره