🍁 بعد از پوست نارنج و ماهی سیاه کوچولو، داستان به دنبال فلک رو از این نویسنده خوندم. واقعا برای سرنوشت ایشون متاسف شدم و براشون روحی غرق در ارامش رو آرزو میکنم. و اما در مورد داستان…
داستان، داستان خیلی جالبی بود، با قلم بسیار زیبای نویسنده در طول کمتر از ۸ دقیقه به ما ثابت شد که ما چقدر بی توجه به فرصتهای زندگیمان از آنها عبور میکنیم و به آنها هیچ توجهای نمیکنیم، و در آخر همهی بدبختیهای زندگی خود را به دوش سرنوشت میاندازیم و از زمین و زمان گله میکنیم!
مرد داستان سقف رویاها و آرزوهاش در حد پر کردن مخزن آب خودش بود و به بالاتر تر از آن فکر نمیکرد، به همین دلیل با آدمهای داستان دنبال نشد تا خودش رو توی داستان اونها به جهت کمک قرار بده و سرنوشت خوبی رو برای خودش رقم بزنه، و نهایتا هم در پایان با اعتماد کردن و تعریف کردن کل زندگی و سرنوشت خود به آدم نادرست و غلط (که اینجا سمبلاش گرگ بود!) این آدم از اعتمادش ضربه میخوره و کشته میشه! واقعا کتاب جالبی بود. پیشنهاد میکنم به جای کوش دادن به یه ترک موسیقی بی محتوا، به این داستان خیلی کوتاه گوش بدن دوستان. ممنون دوست عزیزم کتابراه☘️
داستان صمد بهرنگی در مورد مردی بود که میخواست سرنوشت خود را بسازد پس به دنبال فلک رفت در را گرگ را دید که گفت همیشه سرش درد میکند و این مشکل را به فلک بگوید سپس بعد از آن پادشاهی را دید که گفت همیشه در جنگ شکست میخورد سپس به یک ماهی رسید که گفت دماغش میخارد مرد فلک که یک باغبان بود رسید باغبان در حال آبیاری کورتها بود که بعضی خشک و بعضی پرآب بودند مرد گفت اینها چیست فلک گفت نها کردهای آدمهای روی زمین هستند مرد گفت برای من کدوم است؟ او با دیدنی کتی خشک و کوچک عصبانی شد ه او آب داد و سوالهایش را پرسید و رفت به ماهی رسید و گفت داخل دماغش یک لعل هست گر با مشت بر سرت بکوبند بیرون میآید ماهی گفت تو این کارا کن اما مرد رفت به پادشاه رسید و گفت تو زن هستی و باید شوهر کنی زن و پس تو با من ازدواج کن و شاه شو اما مرد رفت و به گرگ رسید به او گفت تو باید مغز یک آدم نادان را بخوری. پس گرگ به او حمله کرد و مغز او را خورد چون او واقعاً یک آدم نادان بود.
داستان کوتاه به دنبال فلک نوشتهی صمد بهرنگی معلم و نویسندهی بزرگ معاصر است که با وجود عمر کوتاهش کتابهای زیادی برای کودکان و نوجوانان نوشته است. من در دورهی نوجوانی بسیاری از کتابهای صمد را خواندهام و از آنها لذت بردهام این داستان را هم در کتاب افسانههای آذربایجان خوانده بودم و از این داستان صوتی هم واقعا لذت بردم که داستان مردی است که از سرنوشتش راضی نیست و به جستجوی فلک میپردازد تا سرنوشتش را تغییر دهد و از فرصتهایی که در این مسیر برایش بوجود آمده تا بتواند زندگیش را تغییر دهد استفاده نمیکند و در نهایت عمرش را به باد میدهد.
با تشکر از کتابراه که چنین داستانهای زیبایی را به رایگان در اختیار ما قرار میدهد.
با درود فراوان...
سپاس بیکران تقدیم کتابراه گرامی و تماااااامی زحمتکشان! و همچنین بهترین و برترین درودها و آرزوها تقدیم روح مبارک صمد بهرنگی عزیز! در خصوص ایرادهای جانبی کار، هیچ چیز! لازم نمیبینم عرض نمایم چون محتوا و مفهوم عمیق این کتاب ارزشمند از هر چیز دیگری ارزشمندتر است و مسائل حاشیه هیچ چیز از ارزش این کتاب مفید نمیکاهد! تاکید! فراوان مینمایم؛ تمااااامی دوستان گرامی این فایل صوتی کوتاه را بشنوند و از محتوا و مفهوم عمیق این اثر بهره کافی ببرند تا چنانچه هر آنکس، هنوووز در خواب غفلت هست! بیدار! و در سرنوشت خود! و دیگران! تاثیر مثبت! و وصف ناشدنی! بگذارد.
با تجدید احترام
فرید جلیلیان
داستان کوتاه و کاربردی و جذابی بود. داستان مردی که برای حل کردن مشکلاتش (فقط مخزن آبش نه چیز دیگه) به دنبال فلک میره تا زندگیش خوب بشه. و درس های لازم از مشکلات شخصیت داستان و راه حل هایی که فلک میده رو نمیگیره و آخرش طعمه ی گرگ میشه. گاها فرصت ها دقیقا جلومونه و با پروژکتور داره میگه: «که من اینجام!». ولی حواس مون فقط وی پر کردن مخزن آب مون هست و اونها رو از دست میدیم و دوباره فلک رو مقصر می دونیم. چرخه یک عجیب و ترسناکیه و باید از جایی به بعد متوقف بشه. جمله ی گرگ واقعا جالب توجه بود: «این آدم احمقی که همه ی فرصت های زندگیش رو از دست داده باید لقمه چپ میشد» (تقریبا همچنین چیزی)
کتاب صوتی به دنبال فلک از صمد بهرنگی و با صدای مهدی رضایی این کتاب یکی از داستانهای جذاب آقای بهرنگی هست و داستان جذاب و حتی آموزندهای داره که با اینکه مناسب کودکان هست اما برای نوجوانان هم جذابه ولی امتیاز پایینی میدم به خاطر راوی و صداگذاریها راوی خوب و به موقع نمیخوند و از طرفی صدای موسیقی آنقدر بلند بود که راوی باید خیلی تلاش میکرد تا صداش رو بتونه برسونه و این واقعا آزار دهنده بود در حالی که این داستان باید با یه لحن آرامش بخش خونده بشه پیشنهاد میکنم نسخه متنی این کتاب رو بخونید چون خود داستان واقعا جذابه
یه ستاره کم دادم به این خاطر که علاوه بر ضعف خوانش کتاب، نویسنده میتونست برای پیروز نشدن پادشاه از چیزی غیر از (شکست پادشاه به خاطر زن بودن) استفاده کنه، ضمن اینکه شمشیر دولبه بودنه گفتگو را خوب نشان دادن، نقادی نوشته بود اگر راز نگه میداشت و به گرگ حرفی نمیزد، جان خود را نجات داده بود، ولی مهم، بجا و با که حرف زدن است نه اینکه کلا سکوت فضیلت باشد، چراکه اگر به ماهی و پادشاه هم چیزی نمیگفت، شانس درب خانه ش را نمیزد. بنظرم آقای بهرنگی در کل قلم روان، داستان هدفمند و سرو ته دار و نویسنده ای دغدغه مند هستند.
وای عالیه، عالیه، قلم و نوشتههای صمد بهرنگی را دوست دارم.
دخترم ۷ یا ۸ ساله بود که داستان اولدوز و کلاغها و اولدوز و عروسک سخنگو رو براش خواندم.
حس و حالش غیر قابل تصور بود. الان خودش بزرگ شده و چند بار خودش خونده.
خود من هم هر چند سال یکبار باید اولدوز رو بخونم.
اما داستان زیبای به دنبال فلک در عین زیبایی، قصه تلخ زندگی بسیاری از انسانهاست.
با اینکار صمد که اونها رو احمق میدونه زیاد موافق نیستم، اما اینکه تعداد زیادی از انسانها نمیتوانند از شانس خودشون، خوب استفاده کنند واقعیت تلخ زندگی ما آدم هاست.
واقعا برایه سرگذشت نویسنده متاسف شدم روحش قرین ارامش
داستان دربارهی مرد فلک برگشتهی هست که دیگه خسته شده از روزگار به دنبال فلک میگرده تویه راه گرگی میبینه و گرگ میگه از فلک دلیل مشکل منو بپرس
پادشاهی و میبینه اونم میگه از فلک دلیل مشکل منو بپرس
به ماهی میرسه و ماهی هم همینجور
وقتی به فلک میرسه کرت خودشو پر از اب میکنه و فک میکنه تمام مشکلاتش حل شده
دلیل گرگ ماهی و پادشاهم میپرسه
اخرشم گرگ مغزه احمقشو میخوره
و واقعا فلک بهترین هارو جلویه راهش قرار داد
پادشاه شدن اما احمق بود و لحظهی تفکر نکرد
به دنبال فلک داستان مردی بدبخت و فلک زده است که برای بهتر شدن سرنوشتش به دنبال فلک میگردد فلک را میابد اما... نویسنده در قالب داستانی زیبا و جذاب و با قلم گیرای خود منظور خود را به مخاطب میرساند اینکه بسیاری از ما به راحتی و با بی توجهی از کنار فرصتها و موقعیتهای خوبی که در زندگی برایمان پیش میاید میگذریم و از انها به درستی استفاده نمیکنیم و در اخر بدبختی خود را به گردن سرنوشت میاندازیم. اسم داستان با محتوای ان ارتباط خوبی دارد و با زیرکی انتخاب شده. شنیدن این کتاب رو توصیه میکنم
خیلی از نویسندگان معروف ایرانی کتاب نخوندم ولی از قلم صمد بهرنگی خیلی خوشم آمد، داستانهای در عین سادگی و اختصار ولی سرشار از معنا و مفهوم. داستان درباره مردی هست که فلک برگشته است و به دنبال فلک میگرده تا سرنوشتش رو تغییر بده. در بین راه به ماهی و پادشاه و گرگ میرسه که هر کدام مشکلش رو میگن تا از مرد از فلک بپرسه.. در نهایت هم مرد توسط گرگ خورده میشه و مشکل گرگ حل میشه. در کل مضمون داستان درباره عدهای از انسانهایی هست که از فرصتها و موقعیتهای پیش رو رو غنیمت نمیشمارند.
داستان آموزنده و جالبی بود. انسان همیشه برای مشکلات دنبال علتی میگردد. مرد داستان آدم عاقلی نبوداز فرصتها استفاده نکرد و دچار غرور شده بود سرانجام خوراک گرگ شد. در واقع هدف از این داستان این بود انسان باید خودش مشکلاتش را هرچند سخت برطرف کند و خداوند موقعیتهای خوبی که میدهد لگد به بختش نزند و استفاده کند. منظور از اینکه مردرا گرگ خورد همان حماقت و تکبری بود که سرش را به باد داد. اقای صمد بهرنگی روحشون شاد
داستان فوق العاده بود. به معنای واقعی کلمه فوق العاده بود. یه داستان کوتاه که طوری آدم رو تکون میده و به خودش میاره. همون لحظهای که مثلاً داریم غرق میشیم و از خدا کمک میخوایم و خدا مثلا یه کشتی میفرسته اما ما میگیم، نه از خدا کمک خواستیم... و این دقیقا همون چیزیه که ما متوجهش نیستیم. همون نشونههایی که خدا میفرسته و کمک هاش. من واقعا ممنونم بابت این داستان فوق العاده.
کتاب فوق العاده جذابی با نگاه تیزبین صمد بهرنگی که خیلی هوشمندانه فرصت سوزی آدمها رو در مقاطع مختلف سرنوشتشان به چالش میکشد👌🏻این داستان رو از بقیه داستانهای بهرنگی بیشتر دوست داشتم با وجود کوتاه بودن داستان اما پیام بسیار عمیقی دارد که مخاطب رو به فکر فرو میبرد👌🏻صدای گوینده و نحوه اجرا مناسب بود مرسی از کتاب راه که این کتابهای باارزش رو در اختیار مخاطبان قرار میدهد❤️
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت عزیزانی که در گردآوری این کتاب زیبا زحمت کشیدند
مفهوم داستان از نظر بنده این است که گاهی اوقات پروردگار متعال موقعیتها و فرصتهای مختلف و فراوانی که همه به نفع ما هست را در راه زندگی و سرنوشت ما قرار میدهد که متاسفانه ما با بی توجهی کامل به آنها از کنارشان عبور میکنیم.
با تشکر از کتابراه.
داستان کوتاه جالبی بود. خیلی زیبا اشاره کرده بود به این که ما انسانها موقعیتهای مهم در زندگیمان را نادیده گرفته و از دست میدهیم. اما همهچیز را به گردن سرنوشت میندازیم و این عین حماقت است. صداگذاریها هم خوب بودن. مثلا صدای گرگ و ماهی را دوست داشتم. در کل داستان خوب دیگری بود از این نویسندهی محبوب
به نظرم مردی که خودش را فلک معرفی کرد پینوکیو بود! نمیدانم بهرنگی دقیقا میخواسته چه بگویند. بخت همان شانس است. آنرا از وست ندهید؟! به بخت که اقبال باور نداشته باشید؟! به پیمانی که با دیگران میبندید خیلی هم پایند نباشید؟! به هر حال انتخاب واژه فلک هم مناسب نبوده است. شاید او ترکی فکر میکرده و به فارسی مینوشته.
درود، داستان حدودا نه دقیقه بود که تقریبا چهار دقیقهی اولش در مورد نویسنده توضیح داده بود، خود داستان هم شکل دیگهی داستانی هست که یکی دنبال شانسش میگرده و هر کس سر راهش ازش میخواد جواب سوالش رو بگیره و آخر داستان شخص اول به عنوان احمقترین آدم توسط حیوان درندهی اول داستان برای بهبود سردردش خورده میشه. سپاس.
وای چقدر ناراحت شدم که زندگینامه این نویسنده خوب رو شنیدم.... داستان هاش واقعا قشنگه... صدای گوینده هام به نظر من خوبه چون قراره اینا کتاب بخونن تا مثل منی که وقت کتاب خوندن نداریم بتونیم اینطوری استفاده ببریم قرار نیست مسابقهی صدای برتر بدن که.... .! ! !!!
عالی وخوب بود نشان میداد آدمی که دنبال بخت خود است در نهایت غرور وخودخواهی چگونه دیو سیاه افکار آدمی همه انسانیت از ادم میبلعد و به خیر ونیکی به هم نوع به فمر خودش ودر آخر از همه بهترین صفات انسانی سقوط میکنه به دره بدترین صفات ادمی میره ممنون کتابراه. ممنون چوک
جالب بود، واقعا خیلی از ما آدما، بخاطر طرز تفکر اشتباه و یا غرور بیجا ویا تعصبات نادرست، از فرصتهایی که برامون پیش میاد استفاده نمیکنیم و از دیگران و از زندگی عقب میمونیم ومدام از همه چیز و همه کس و سرنوشت وبه قول نویسنده از فلک و.... شکایت داریم.
این داستان در زمان خودش احتمال بسیار قوی جالب و منحصر به فردتر از الان بوده زیرا چنین داستانهایی الان در قالب انیمیشن و کارتونهایی که از این داستانها اقتباس شده اونقدر تکرار شدهاند که به نظر تکراری میآیند در کل حماقت یک نفر را خوب توصیف کرده است
داستان خوبه ولی مثل همیشه راویها خیلی بد میخونن حتی در حد آماتور هم نیستند کافیه قصهی شب رو گوش کنند و تمرین کنند
خیلی بی حس و یکنواخت میخونن در کل اثر رو نابود میکنندکاش از صداهای نرم تر استفاده کنندو با احساس تر بخونند و مکث رو رعایت کنند
سلام خدمت گروه مجرب وحرفهای کتابراه. آثار صمدبهرنگی ستارهای ست در آسمان ادبیات ایران زمین. داستان عالی بود. اماای کاش صدا گذاران عزیزتر ازجان صداگذاری خیلی بی روح و ساده بود. ای کاش یکمی هیجان به داستان میدادن. ممنونم از همه دوستان
سلام داستانهای صمد بهرنگی اشاره به وضع اسفبار جامعه اون روز ایران داره. خیلی خلاصه علت بدبختی و فلاکت ایرانیان را با تمثیل بیان میکنه. این کتاب را من برای دانش آموزان کلاسم پخش کردم. بازنویسی داستان توسط بچهها برام جالب بود.
قصه کوتاه و ساده و زیبایی که مرا به یاد قصههای مادربزرگم انداخت.. تعریف آقای بهرنگی رو شنیده بودم اما با شنیدن زندگینامه ایشون متاثر و متاسف شدم.. گویندگان و طرز اجراشون مبتدی و ضعیف بود اما شنیدن این داستان خالی از لطف نبود
خیلی خوب بود، فرصتها را باید در یافت، همین فرصتها هستن که سرنوشت ما را میسازند، سرنوشتمان را خود ما مینویسیم با بهره گیری و دریافتن فرصتهایی که دیگر ممکن است هرگز نصیبمان نشود، خیلی داستان خوب و آموزندهای بود
صدابرداری و تنظیم افتضاح، صدای ناپختهی گوینده و زیاد بودن صدای موزیک و تلاش گوینده برای اینکه از بین اون موزیک بیربط بتونه صداشو برسونه یه طرف، بقیشونم که در حد تئاتر مهدکدک بود هم همون طرف!
موسیقی شروع بسیاااار بلند و گوش خراش هست، طوریکه انگار گوینده خودش هم تلاش میکنه با بلندتر خواندن متن اون رو پوشش بده. البته تمام فیل و سریالهای ایرانی این مشکل موسیقی در هنگام دیالوگ رو دارند. (:
سلام حسین مقصودی صمد بهرنگی از نویسندگان چیره دست کشورمان است داستانهای او برگرفته از طبقات فرودست جامعه هستند کتاب حاضر یکی از شیرینترین داستانهای اوست شنیدنش را توصیه میکنم روحش شاد
گاهی شانس پشت در خانه هست ولی در را به رویش باز نمیکنیم
گاهی داشتهها را نمیبینیم و دنبال نداشتهها هستیم
وگاهی مغزمان را میگذاریم آکبند بماند وحتی راهنمایی دیگران در ما اثر نمیکند.
روح آقای بهرنگی شاد باشه، قلمشون ب حق بوده، ادم مادون خودش لگد ب بخت خودش میزنه، داستان آموزنده و خوب بود، فقط صدای موزیک تو قسمت توصیف زندگی و فوت آقای بهرنگی خیلی بالاست و موجب آزار هست
از صمد بهرنگی علاوه بر ماهی سیاه کوچولو داستانهای بهتری به یادگار هست مثلا یک هلو هزار هلو..... این داستان را احتمالا برای خواب کردن بچهها و یا نقل شبهای سرد زمستان زیر کرسی آفریده 😄
با مزه بود مثل قصههای قدیمی ساده اجراش کرده بودن خدا رحمت کنه اقای صمد بهرنگی رو شهر تبریز چه نوابغی رو در خودش پرورش داده اون داستان کباب غاز با صدای آقای مهدی رضایی هم خیلی مزه بود
درود
بنظرمن قلم صریح ساده واضح باعث جلب همه میگردد الایشی در کلام نیست و مفهوم مبهمی ندارد میتوان در زندگی تطبیقات زیادی از این داستان را یافت
متشکروسپاسگزارم از ارائه این داستان
وقتی شانس، اقبال، فرصت یا موقعیتی رشد دهنده که هر اسمی میخوایم میذاریم روش، خیلی واضح خودش رو به ما نشون میده و ما هم به همون اندازه راحت از کنارش رد میشیم، میندازیم گردنه فلک. فلک من و خودتیم.
داستانی جذاب وآموزنده بود.. هم خودم وهم بچه هاازاون استفاده کردیم.. خدارحمت کنه آقای بهرنگی رو..
چه بسا اینچنین موقعیتهاوشانسهایی درزندگی پیش پای ماهست وماانهارانمیبینیم یااز آن میگذریم.
بسیار خوب و آموزنده بود. صمد بهرنگی داستان نویسی چیره دست بود. تمامی قصههای او در عین سادگی بسیار آموزنده و کلاسیک است. کلاسی برای قصه نویسی، بخصوص برای نسل جوان.
..
سلام. داستانش به دل میشینه، البته خوب هرکس سلیقهای داره؛
پیشنها د میکنم دوستداران حتما گوش کنن ودقت داشته باشن که. موضوع داستان به چنددهه قبل برمیگرده، ممنونم ازلطفتون "مرسی.
سلام و وقت بخیر خیلی اموزنده و عالی بود. اینکه ما انسانها چقدر فرصتهای خوبی که فلک سر راهمون میزاره دور میندازیم و نادیده میگیریم. بعد از بخت بد خودمون مرتب شکایت و ناله میکنیم.
هیچ گاه دست از تلاش برندارید و هیچ موقعیت مناسبی را از دست ندهید. همواره به دنبال جایگاههای بهتر مادی و معنوی باشید. موفقیت حاصل تفکر است. پیام این داستان اینها بود.
چقدر حیف و چقدر بد که آدمهایی به ظاهر روشن فکر با تفکرات کمونیستی در این آب و خاک بر نا آگاهی مردم نشسته و نامی برای خود دستو پا کردن از جمله آقای بهرنگی
داستان، داستان خیلی جالبی بود، با قلم بسیار زیبای نویسنده در طول کمتر از ۸ دقیقه به ما ثابت شد که ما چقدر بی توجه به فرصتهای زندگیمان از آنها عبور میکنیم و به آنها هیچ توجهای نمیکنیم، و در آخر همهی بدبختیهای زندگی خود را به دوش سرنوشت میاندازیم و از زمین و زمان گله میکنیم!
مرد داستان سقف رویاها و آرزوهاش در حد پر کردن مخزن آب خودش بود و به بالاتر تر از آن فکر نمیکرد، به همین دلیل با آدمهای داستان دنبال نشد تا خودش رو توی داستان اونها به جهت کمک قرار بده و سرنوشت خوبی رو برای خودش رقم بزنه، و نهایتا هم در پایان با اعتماد کردن و تعریف کردن کل زندگی و سرنوشت خود به آدم نادرست و غلط (که اینجا سمبلاش گرگ بود!) این آدم از اعتمادش ضربه میخوره و کشته میشه! واقعا کتاب جالبی بود. پیشنهاد میکنم به جای کوش دادن به یه ترک موسیقی بی محتوا، به این داستان خیلی کوتاه گوش بدن دوستان. ممنون دوست عزیزم کتابراه☘️