کتاب صوتی قارچ گنده اثر جاناکی سوریاراچچی داستان خرگوش بازیگوشی به نام اسکیپی است که با برادر بزرگترش در زیرزمین زندگی میکردند.
اسکیپی در کنار برادرش شاد بود و روزهای خوبی رو با همدیگر میگذراندند تا اینکه یک روز غذاهایشان تمام شد. دیگر هیچ غذایی در خانهشان پیدا نمیشد تا بخورند. برادر اسکیپی که خیلی گرسنهاش شده بود شروع کرد به گریه کردن، اسکیپی خیلی ناراحت شد و تصمیم گرفت که برود بیرون و غذا پیدا کند.
او همه جا رو برای پیدا کردن غذا گشت ولی نتوانست چیزی برای برادرش پیدا کند تا اینکه یک دانه کوچک قارچ پیدا کرد دانه را روی زمین کاشت و با کمک خورشید و باران و زمین دانهی قارچ بزرگ و بزرگ و بزرگتر شد و تبدیل به یک قارچ بزرگ شد. اسکیپی آن قارچ بزرگ را بین دوستانش تقسیم کرد و با شادی در کنار هم از آن قارچ بزرگ استفاده کردند.
در قسمتی از کتاب صوتی قارچ گنده میشنویم:
اونا شاد بودن و روزای خوبی رو باهمدیگه میگذروندن تا اینکه یه روز غذاهاشون تموم شد. دیگه هیچ غذایی تو لونشون پیدا نمیشد تا بخورن. برادر اسکیپی که خیلی گرسنش شده بود شروع کرد به گریه کردن، اسکیپی خیلی ناراحت شد و تصمیم گرفت که بره بیرون و غذا پیدا کنه. اون همه جا رو برای پیدا کردن غذا گشت ولی نتونست چیزی برای برادرش پیدا کنه. خیلی ناراحت بود و...
بله






















