کتاب صوتی مردی با دو اسم یک رمان عاشقانهی روانشناختی به قلم آرمان کاوه است؛ داستانی دربارهی انسانهای تنها و تکافتاده و ماجرایی با بوی نم چوب، بخار قهوه و پنجرهای رو به دریاچه و کوهها. «آدام» و «نورا» اکنون روی دو صندلی کافه مقابل هم نشستهاند؛ دو غریبه با دو سرگذشت متفاوت یا شاید هم بسیار مشابه. در ادامه، یک گفتگوی گرم و ساده میان دو مسافر، درهای تازهای به روی ذهن خستهی هر دو باز میکند.
دربارهی کتاب صوتی مردی با دو اسم
حتی تصورش هم سخت است! سالها با رنج و سختی و صبر و تلاش برای جایگاه و موفقیت امروزتان تلاش کردهاید، اما امروز؟ هیچ یک از آن دستاوردها قدر ارزنی برایتان ارزش ندارد. موفقیتهای دیروز نه تنها مایهی دلگرمی نیستند بلکه حتی نمیتوانند هیچ کدام از حفرههای نوظهور زندگیتان را پر کنند. زندگی آدام درست در این نقطه قرار دارد. کتاب صوتی مردی با دو اسم، رمان روانشناختی ایرانی از آرمان کاوه، تجلی بحران هویت و فرسودگی درونی در دو خط زندگی متفاوت است، خطوطی که در نهایت به هم خواهند پیوست.
یک شهر کوچک مرزی، یک کافهی دنج کنار دریاچه و دو انسان زخمخورده و جستجوگر، بازیگران اصلی کتاب صوتی مردی با دو اسم آرمان کاوه هستند. آدام چنان از گذشتهی خود فراری است که حتی نام اصلیاش را به دست فراموشی سپرده. سفر، آخرین پناهگاه او برای رهایی از گذشتهی تلخ، عشقهای ناموفق و تلاشهای نافرجام است. در سوی دیگر میز «نورا» نشسته است، یک نویسنده که اثری از موفقیتهای گذشته بر چهرهی امروزش دیده نمیشود.
این کتاب نمونهی خوبی برای رمان ایرانی شخصیتمحور است؛ داستانی که پیکرهی اصلی آن از دل گفتگوهای میان دو شخصیت شکل میگیرد و «گذشته» نقش پررنگتری در پیرنگ داستانی آن ایفا میکند. با این همه، نویسندهی داستان یعنی آرمان کاوه، در آیندهای نه چندان دور، چاشنی جذابی از جنس غافلگیری به ضربآهنگ داستان خود خواهد افزود.
با خرید کتاب صوتی مردی با دو اسم، شنوندهی روایتی پراحساس با شخصیتپردازی چندلایه و ماجرایی به یادماندنی هستید، ماجرایی که شاید پس از تمام شدن شاید زخمهای باقیمانده از گذشتهی شما را هم قدری التیام ببخشد. شما این داستان ایرانی شنیدنی را با صدای شرگان انورزاده و تلاش انتشارات سیراف دنبال میکنید.
کتاب صوتی مردی با دو اسم برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای روانشناختی، مخصوصا با سوژهی بحران هویت و کشف لایههای پنهان شخصیت انسان علاقه دارید.
- از داستانهای پرحادثه فاصله میگیرید و از رمانهای شخصیتمحور با فضاسازی عمیق و تأملبرانگیز لذت میبرید.
- از دنبالکنندگان ادبیات داستانی معاصر ایران هستید و آثار قابلتوجه منتشرشده در سالهای اخیر را پیگیری میکنید.
- به دنبال تجربهی یک عاشقانهی آرام در زندگی هستید و از مرور دلبستگیهای بیسروصدا در دل رمانهای عاشقانهی ایرانی لذت میبرید.
در بخشی از کتاب صوتی مردی با دو اسم میشنویم
مرد وارد اتاق شد. در را بست و لحظهای پشت آن ایستاد. سکوت فضا مثل وزنی پنهان روی شانههایش افتاد. ساک را بیدقت گوشهای انداخت، کفشهایش را همانجا کنار در گذاشت و خودش را روی تخت رها کرد. چشمهایش را بست، اما خواب به سراغش نیامد. نه به خاطر نور، نه صدا، فقط به خاطر چیزی ناتمام در ذهنش.
مدتها بود که با قطار سفر کرده بود. از شهری به شهر دیگر، ایستگاهی به ایستگاهی دیگر. سفر با قطار را دوست داشت. نه برای مقصد، بلکه برای راه. میتوانست مناظر را ببیند، آدمها را نگاه کند و با افکار خودش تنها باشد. نه شتاب هواپیما را داشت، نه سکوت خفهی اتوبوس را. و البته، هزینهاش هم منطقی بود. به سقف اتاق خیره شد. با خودش گفت: «بالاخره این هم همون شهر مرزی که میخواستی. حالا چی؟ این ته خطه؟ یا فقط یه مکثه؟» ذهنش هنوز ایستگاه نهایی را پیدا نکرده بود.
همهچیز ساکت بود. نه آشنا، نه غریبه... فقط سکوت.
خودش را به لب مرز رسانده بود؛ نه فقط از مرز جغرافیایی که به مرز خودش، مرز گذشته و تمام چیزهایی که جا گذاشته بود. اما حالا، وقت تصمیم بود. بعد از اینهمه سفر، بعد از اینهمه بیقراری، جسمش خسته بود... و روحش خستهتر.
بله

















