پایانی بر یک جهان فانتزی و اسطورهای! کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد اثر آرمان آرین، جلد آخر مجموعهی پارسیان و من است؛ مجموعهای فانتزی، تاریخی و حماسی که در سال 1385، جایزهی جشنواره شورای کتاب کودک را از آن خود کرد. داستان با پسر نوجوانی آغاز میشود که به شکلی اسرارآمیز از جهان امروز به شوش باستان میرود و در کالبد شاهزاده بردیا وارد ماجراهای سیاسی، جادویی و حماسی میشود.
دربارهی کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد
ماجرای کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد اثر آرمان آرین، با زندگی نوجوانی پانزده ساله به نام بردیا آغاز میشود که در کاخی بزرگ و خاموش در تنهایی زندگی میکند. مادر او در حادثهی افتادن از اسب درگذشته و پدرش نیز او را رها کرده و به اروپا رفته است. بردیا برای فرار از این انزوای خودخواسته، به خواندن کتابهای گوناگون از تاریخ، فلسفه و ادیان تا قصههای ملل روی میآورد و با اصرار سرپرستانش به ورزشهای شنا، سوارکاری و شمشیربازی میپردازد.
مهارت شگفتانگیز بردیا در شمشیربازی و آشنایی با قهرمانان تاریخی، رویای نجاتدهنده بودن را در وجودش بیدار میسازد. اما سرنوشت او زمانی دستخوش تغییری شگرف میشود که در جریان یک سفر، هواپیمایشان در کوهستان سقوط میکند و او با بدنی زخمی و استخوانهای شکسته بر فراز صخرهای سرد، تنها در انتظار مرگ باقی میماند. همینجا جادوی جذاب داستان شروع میشود؛ سیمرغ افسانهای به نجات بردیا میآید و این نقطهی اوج کتاب رستاخیز فرا میرسد نشر موج است.

رستاخیز فرا میرسد؛ سیمرغ بر فراز دماوند
سیمرغ، این موجود افسانهای با بالهای عظیم و سپید، از فراز ابرها فرود آمده و بردیا را بی آن که آسیبی ببیند، برمیدارد و به آشیانهی معنوی خود بر فراز کوه دماوند میبرد. سیمرغ به بردیا یادآور میشود که سفری جادویی و سرنوشتساز در پیش است. سحرگاه روز بعد، بردیا خود را در شوش باستان و در کالبد شاهزاده بردیا، پسر کوروش بزرگ مییابد. با گوش دادن به کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد آرمان آرین با صدای گرم و جانبخش مهدی خلیلی و سحر بیرانوند، وارد این ماجراجویی شگرف میشوید.
بردیا به همراه دوست جوانش داریوش، ناخواسته وارد ماجرایی پرخطر میشود و فرقهی شوم اهریمنپرستان را به رهبری جادوگری خبیث به نام اریکشاد، کشف میکند. با آغاز کشمکشها، بردیا و داریوش برای پیوستن به سپاه کوروش بزرگ که شهر بابل را محاصره کرده است، راهی دشتی پهناور و پر از خطر میشوند. تصویرسازیهای جذاب و خیالانگیز کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد اثر آرمان آرین در این بخش، آن را به یکی از بهترین کتابهای فانتزی حماسی نوجوانان تبدیل کرده است.
نبرد نیکی و اهریمن در کتابهای آرمان آرین
امپراتوری هخامنشیان در کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد آرمان آرین، نه فقط یک پسزمینهی تاریخی، بلکه نیروی محرکهی اصلی روایت است. داریوش و بردیا در این سفر سخت، با موانع بیابان دستوپنجه نرم میکنند. آنها با دانیال نبی دیدار میکنند، با آیینها و باورهای گوناگونی چون مهرپرستی و زرتشتی آشنا میشوند و با موانع بیابان دستوپنجه نرم میکنند. بردیا با قهرمانان اساطیری چون سیاوش و اردشیر پیوند میخورد و دروازهی رازآلود ورجمکرد در دامنههای دماوند گشوده میشود.
کشمکشهای سیاسی، توطئههای پنهانی، فراز و فرودهای عاطفی و نبرد میان نیکی و بدی، کتاب پارسیان و من 3 اثر آرمان آرین را به اوجی اساطیری میرساند که هم ریشه در تاریخ دارد و هم خیال.
پایانی بر جهان سهگانهی پارسیان و من
آرمان آرین با ترکیب هیجان، تاریخ، جادو و هویت ایرانی، یکی از بهترین داستانهای تاریخی برای نوجوانان را به رشتهی تحریر درآورده است. با خرید کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد نشر صوتی آوانامه و گوش دادن به صدای گرم و دلنشین مهدی خلیلی و سحر بیرانوند، شما نیز وارد همان جهان پهناور و پرتنش بردیا میشوید؛ جهانی پررمز و راز که هر لحظهاش میان اسطوره و واقعیت در نوسان است.
جوایز و افتخارات مجموعه کتاب پارسیان و من
- دریافت نشان زرین جشنواره شورای کتاب کودک در سال 1385
- دریافت جایزهی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال 1384
- دریافت لوح تقدیر مهرگان ادب در سال 1384
- برترین کتاب پنجمین دورهی کتاب سال شهید غنیپور
- دریافت لوح تقدیر از دفتر بینالمللی کتاب نسل جوان دانمارک
کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد برای شما مناسب است اگر
- داستانهای تاریخی برای نوجوانان را جستجو میکنید؛ آثاری که جذابیت ادبی را با واقعیتهای باستانی پیوند میزنند.
- بهترین کتابهای فانتزی حماسی را جستجو میکنید، روایتهایی که اسطوره، جادو و تاریخ را در یک خط داستانی پرکشش جمع میکنند.
- سایر کتابهای آرمان آرین را خواندهاید، دوست داشتهاید و به ویژه دنبالکنندهی مجموعهی سه جلدی پارسیان و من هستید.
در بخشی از کتاب صوتی رستاخیز فرا میرسد: کتاب سوم مجموعه پارسیان و من میشنویم
با چشم، مسیر علفهای هرزی را که در امتداد راه در حاشیهها روییده بودند دنبال کردم و او دوباره زمزمه کرد: تو هر کاری توانستی کردی. ما هم همینطور. ما همهی کارها را درست انجام دادیم. اما نشد!
درحالیکه بغض گلویم را میفشرد بهآرامی گفتم: نه! انجام ندادیم.
گفت: چرا تو باید این را بفهمی که تو مقصر نبودی بردیا! آیا اگر میدانستی اینطور میشود او را به کشتن میدادی؟
آنقدر بیحوصله بودم که جوابی ندادم و او دوباره گفت: سعی کن دوباره بر خودت مسلط بشوی و ببینی که چه بخواهی و چه نخواهی همه چیز ادامه دارد! نگذار تلخی این ماجرا تو را بکلی از بین ببرد و نابود کند.
طوری نگاهش کردم که فوراً گفت: من نمیخواهم شعار فلسفی بدهم، ولی خودت هم خوب میدانی که هر چه میگویم عین حقیقت است.
شب بدون خوردن شام، به رختخوابم رفتم و سعی کردم خودم را در آسمان پرستاره غوطهور کنم. کمی غلت زدم و بعد دوباره برخاستم. باید کمی پیادهروی میکردم پس بهطرف درخت تنومندِ پهنبرگی که تنها در گوشهای از کشتزار، قد برافراشته بود رفتم. به تنهی کهنسالاش تکیه زدم و نشستم. میخواستم در تنهایی غوطهور شوم که صدای داریوش از بالای سرم بلند شد: از این طرفها پسرعمو جان!
از جا پریدم و دیدم که راحت در میان شاخههای قطور و برگهای سبز دراز کشیده است و مرا مینگرد.
گفتم: فکر میکردم با بقیه هستی!
بله


























