با درود فراوان خدمت دوستان کتابخوان و گرامی و خسته نباشید به خانوم خلیق که با صدای گرمشون انرژی می دن به جوهر های مرده روی کاغذ. کتاب در وهله ی اول نقد سنت ها، باورها و الگوهای ارتباطی چند نسل اخیر در خانواده ی ایرانی است که زیر پوست ظاهرِ آرام زندگی های طبقه متوسط شهری، رگه هایی از سردی، تنهایی و ترومای پنهان را به تصویر می کشد داستان از منظر چهار شخصیت (سه زن و یک مرد) روایت می شود که هر کدام به سهم خود تجربه ای از عشق و مصائب آن دارند. تقسیم بندی ذهنی در متن با محوریت چهار مفهوم شکل گرفته است، چیزهایی که منتظرم اتفاق بیفتد، چیزهایی که دوست دارم اتفاق بیفتد، «چیزهایی که دارد اتفاق می افتد و چیزهایی که محال است اتفاق بیفتد. توجه به جزئیات از نظر نویسنده با دقتی دوربین مانند روی جزئیات حسیِ روزمره مثل رایحه ها، رنگ ها و المان های شهر تهران (مانند خیابان سنایی) مکث می کند. جالب بود و لذت بردم. سپاس از تیم خوب کتابراه برای این کتاب خوب
داستان، قصه زندگی چند نفر هست که همه از دیدگاه خودشون در هر فصل توضیح میدن. روان و قشنگه و توصیفات به جا و مناسیبی داره. من به این کتاب نمره بالایی دادم چون واقعی بود در داستان همه شخصیت ها خاکستری بودن، همه دغدغه و درگیری خودشون رو داشتن و این به زندگی واقعی نزدیکش میکنه. ١٠٠ البته همه جاهایی اشتباه داشتن ولی اجتناب ناپذیره و آدمی همینه. حتماً توصیه می کنم. به نظرم فیلم جالبی هم ازش میشه درست کرد. راوی ها هم عالی بودن
باسلام به نظرم کتاب جالبی یکی از نقاط قوت آن این بود که از ذکر جزییات غیر ضروری پرهیز شده بود و روند داستان سریع بود. گوینده بسیار مسلط بود. کتابی بود که به بررسی تاثیر تروماها روی زندگی اطرافیان پرداخته بود. عنوان کتاب هم خیلی برام جالب بود، جزء معدودی اسم هایی بود که ذهنم را به خودش مشغول کرد و بسیار با محتوای داستان همخوانی داشت.
من از ۲ منظر بررسی میکنم از منظر اول به خاطر تم خیانت و مشکلات روانی و... من به خانمهایی که مشکل افسردگی یا اضطراب و... دارن پیشنهاد نمیکنم اما از منظر دوم کتاب خیلی عالب بود واقعی و ملموس از دیدگاه چهار انسان مختلف و اینکه شروعش با شخصیت امید بود به شخصه بسیار لذت بردم و خوانش بینظیر بود
«ما آدما با حسرت هامون زنده ایم، نه با امیدهامون. بزرگترین غم اینه که نتونیم شبیه چیزایی که توی خیالمون داریم زندگی کنیم. شخصیت هاش توی دو تا دنیا زندگی می کنن؛ یکی همونی که هستن، یکی اونی که دوس دارن باشن. و هیچ چیزی برامون مهم تر از چیزهایی نیست که هیچ وقت اتفاق نیفتادن.»
با سلام به گویندگان محترم که عالی اجرا کردن داستان زندگی خیلی از زوجها که همه چنین سرنوشتی دارند هرکدام داستان خودشان را میگویندو هریک به نوعی حق دارند بیشتر داستان از زبان آرزو هستش و بنظرم پایان قشنگی نداشت ولی در کل به شنیدنش میارزید.
انسان های بی معنا خسته کننده اند... ادمهای این داستان خسته کننده اند. انگار ربات هستند... بی هیچ اراده ای! اتفاقات کنترلشان میکند! داستانی خسته کننده! پیشنهاد نمی کنم. برخی کتابها ارزش خواندن یا شنیدن ندارند. وقت طلاست!
سبک نوشتاری کتاب زیبا بود. زندگی هر نفر را توضیح داد و اینکه چه گذشته ای داشته اند تا به اینجا رسیده اند. خیلی خوبه که بتونی خودت رو جای طرف مقابل بذاری. شنیدن این کتاب با صدای خانم خلیج لذت بخش بود.
کتاب خیلی خوبی بود. گوینده ها عالی بودن. داستان به ما نشان می ده هر کسی تو زندگی یه داستانی داره. نباید قضاوت بشه. اگر ما هم در اون موقعیت قرار می گرفتیم. چه کار می تونستیم انجام بدیم.
روون بود محتوای جالب و اموزنده ای برای من داشت باعث می شد بین شخصیت های داستان و اطراف خودم یک ردی پیدا کنم و این برام قشنگ بود، اگه به رابطه های میان فردی و درون فردی علاقه دارین پیشنهاد می کنم!
از بین تمام رمان های ایرانی خارجی که خواندم به جرات می توانم بگویم یکی از بهترین ها بود بسیار لذت بردم از نوشته های ملموس شیرین و لطیف نویسنده، بسیار کتاب جذاب و پر کششی بود
به نظرم شخصیت آرزو که اطرافیانش آنقدر به او توجه و محبت داشتن که دو بار تولدش را جشن گرفتن نمی تواند آخر ماجرا به هنگامه چاقو بزند و غیر مستقیم باعث مرگ مادرش شود
جدای از اینکه خسته کننده بود اصلا نفهمیدم که هدف از این داستان چى بود؟ خصوصا مرد داستان و تصمیماتش حتى در ارتباط با دخترش. بسیار ضعیف و بی معنا بود از نظر من.