با درود فراوان خدمت دوستان کتابخوان و گرامی و خسته نباشید به خانوم خلیق که با صدای گرمشون انرژی می دن به جوهر های مرده روی کاغذ. کتاب در وهله ی اول نقد سنت ها، باورها و الگوهای ارتباطی چند نسل اخیر در خانواده ی ایرانی است که زیر پوست ظاهرِ آرام زندگی های طبقه متوسط شهری، رگه هایی از سردی، تنهایی و ترومای پنهان را به تصویر می کشد داستان از منظر چهار شخصیت (سه زن و یک مرد) روایت می شود که هر کدام به سهم خود تجربه ای از عشق و مصائب آن دارند. تقسیم بندی ذهنی در متن با محوریت چهار مفهوم شکل گرفته است، چیزهایی که منتظرم اتفاق بیفتد، چیزهایی که دوست دارم اتفاق بیفتد، «چیزهایی که دارد اتفاق می افتد و چیزهایی که محال است اتفاق بیفتد. توجه به جزئیات از نظر نویسنده با دقتی دوربین مانند روی جزئیات حسیِ روزمره مثل رایحه ها، رنگ ها و المان های شهر تهران (مانند خیابان سنایی) مکث می کند. جالب بود و لذت بردم. سپاس از تیم خوب کتابراه برای این کتاب خوب
کتاب ۴ اپیزود داره که راوی هر کدام جداست. به نظرم هدف این بوده که یه داستان از ۴ زاویه دید بیان بشه اما در عمل این جور نیست. درست تر اینه که ۴ نفر برای انجام کارهایی که کردن و یا نکردن ۴ توجیه متفاوت دارن. از بین اینها شخصیت رویا که از اول به عنوان یه بیمار روحی توسط امید معرفی می شه، از همه مظلوم تره رویا درگیر آسیب های کودکیش هست که هیچ کسی بهش توجه نکرده. ازدواجش وجه المصالحه بین مادرش و شوهرشه یکی پسردار می شه یکی پول گیرش میاد تا شرکت خودش رو بزنه و همه رویا رو فراموش می کنن. امید همیشه در زندگی غائب هست ولی جوری مظلوم نمایی می کنه که انگار دیگه کم آورده و میره دنبال عشق جدید. هنگامه یه سری چیزها در اپیزود دوم درباره گذشته زندگیش می گه اما چه ربطی داره به اینکه اومده وسط زندگی یه مرد متاهل؟ و اما آرزو... شخصیتی که اولش مظلوم نمایی می کنه همه زندکیش رو خراب کردن به خصوص مادرش! اما می بینی شخصیتی بسیار لوس و موذیه که از زخمهای خانواده مخصوصا مادرش، برای رسیدن به اهدافش استفاده می کنه در اصل جای قربانی و مظلوم رو داره عوض می کنه. شخصیتی سادیسمی که از دیدن زخم و خون و... دیگران لذت می بره و هیچ حس همدردی نداره حتی به مرگ دیگران و رها و ریلکس تو فرودگاه منتظر پروازشه. کینه مادری رو داره که نگذاشته با یه پسر معتاد ازدواج کنه و با خونسردی و بی رحمی از مادرش انتقام می گیره. در کل من منتظر یه نتیجه گیری یا رسیدن به یه پیام یا چیز خاص بودم، نه اینکه همه چی گل و بلبل باشه اما یه مفهومی داشته باشه چیزی که باعث بشه بهش فکر کنم ولی ته داستان یه حس پوچی بود فقط.
داستان، قصه زندگی چند نفر هست که همه از دیدگاه خودشون در هر فصل توضیح میدن. روان و قشنگه و توصیفات به جا و مناسیبی داره. من به این کتاب نمره بالایی دادم چون واقعی بود در داستان همه شخصیت ها خاکستری بودن، همه دغدغه و درگیری خودشون رو داشتن و این به زندگی واقعی نزدیکش میکنه. ١٠٠ البته همه جاهایی اشتباه داشتن ولی اجتناب ناپذیره و آدمی همینه. حتماً توصیه می کنم. به نظرم فیلم جالبی هم ازش میشه درست کرد. راوی ها هم عالی بودن
باسلام به نظرم کتاب جالبی یکی از نقاط قوت آن این بود که از ذکر جزییات غیر ضروری پرهیز شده بود و روند داستان سریع بود. گوینده بسیار مسلط بود. کتابی بود که به بررسی تاثیر تروماها روی زندگی اطرافیان پرداخته بود. عنوان کتاب هم خیلی برام جالب بود، جزء معدودی اسم هایی بود که ذهنم را به خودش مشغول کرد و بسیار با محتوای داستان همخوانی داشت.
من از ۲ منظر بررسی میکنم از منظر اول به خاطر تم خیانت و مشکلات روانی و... من به خانمهایی که مشکل افسردگی یا اضطراب و... دارن پیشنهاد نمیکنم اما از منظر دوم کتاب خیلی عالب بود واقعی و ملموس از دیدگاه چهار انسان مختلف و اینکه شروعش با شخصیت امید بود به شخصه بسیار لذت بردم و خوانش بینظیر بود
«ما آدما با حسرت هامون زنده ایم، نه با امیدهامون. بزرگترین غم اینه که نتونیم شبیه چیزایی که توی خیالمون داریم زندگی کنیم. شخصیت هاش توی دو تا دنیا زندگی می کنن؛ یکی همونی که هستن، یکی اونی که دوس دارن باشن. و هیچ چیزی برامون مهم تر از چیزهایی نیست که هیچ وقت اتفاق نیفتادن.»
شخصیت آرزو زمانی که نقش راوی رو به خودش میگیره و زمانی که از دید رویا میبینیمش فرق داره. اونجایی که آرزو در بخش اورژانس این همه مریض های مختلف رو میبینه چه خبره (مگه پشت جبهه رفته بود). در کل به نظرم اگه نویسنده چندبار دیگه کتاب رو می خوند بهتر بود.
با سلام به گویندگان محترم که عالی اجرا کردن داستان زندگی خیلی از زوجها که همه چنین سرنوشتی دارند هرکدام داستان خودشان را میگویندو هریک به نوعی حق دارند بیشتر داستان از زبان آرزو هستش و بنظرم پایان قشنگی نداشت ولی در کل به شنیدنش میارزید.
انسان های بی معنا خسته کننده اند... ادمهای این داستان خسته کننده اند. انگار ربات هستند... بی هیچ اراده ای! اتفاقات کنترلشان میکند! داستانی خسته کننده! پیشنهاد نمی کنم. برخی کتابها ارزش خواندن یا شنیدن ندارند. وقت طلاست!
سبک نوشتاری کتاب زیبا بود. زندگی هر نفر را توضیح داد و اینکه چه گذشته ای داشته اند تا به اینجا رسیده اند. خیلی خوبه که بتونی خودت رو جای طرف مقابل بذاری. شنیدن این کتاب با صدای خانم خلیج لذت بخش بود.
کتاب خیلی خوبی بود. گوینده ها عالی بودن. داستان به ما نشان می ده هر کسی تو زندگی یه داستانی داره. نباید قضاوت بشه. اگر ما هم در اون موقعیت قرار می گرفتیم. چه کار می تونستیم انجام بدیم.
روون بود محتوای جالب و اموزنده ای برای من داشت باعث می شد بین شخصیت های داستان و اطراف خودم یک ردی پیدا کنم و این برام قشنگ بود، اگه به رابطه های میان فردی و درون فردی علاقه دارین پیشنهاد می کنم!
از بین تمام رمان های ایرانی خارجی که خواندم به جرات می توانم بگویم یکی از بهترین ها بود بسیار لذت بردم از نوشته های ملموس شیرین و لطیف نویسنده، بسیار کتاب جذاب و پر کششی بود
به نظرم شخصیت آرزو که اطرافیانش آنقدر به او توجه و محبت داشتن که دو بار تولدش را جشن گرفتن نمی تواند آخر ماجرا به هنگامه چاقو بزند و غیر مستقیم باعث مرگ مادرش شود
جدای از اینکه خسته کننده بود اصلا نفهمیدم که هدف از این داستان چى بود؟ خصوصا مرد داستان و تصمیماتش حتى در ارتباط با دخترش. بسیار ضعیف و بی معنا بود از نظر من.