نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی میخواهی رازی را بدانی؟ - فریدا مک فادن
3.5
39 رای
سرور رضایی
۱۴۰۴/۱۱/۲۱
71
باورم نمیشه که این کتاب رو همون نویسنده ی بخش دی نوشته باشه. جدیدا کتابهای مک فادن همه دارن حول محور یک شخصیت اصلی کودن میگردن که اگر حماقت بی حدش نبود هیچکدوم از وقایع کتاب به صورتی که نوشته شده جلو نمیرفت و خب این یک ضعف بزرگه. هنوز به پایان کتاب نرسیدم ولی همین ضعف بزرگ و بنیادین که به وفور و کاملا تکراری داره توی بیشتر کتابهای مک فادن دیده میشه واقعا غیرقابل قبوله. همیشه پای یک آدم منفعل و بی زبون و ابله باید درمیون باشه تا این سناریوهای تکراری در یکسری از کتابهاش پیش بره. پی نوشت: و اما درباره پایان بندی باید بگم که بنظرم خانم مک فادن جدیدا سینمای بالیوود رو زیاد دنبال میکنه. چون این پایان بندی فقط از سینمای بالیوود برمیومد. یه چیزی میگفتی که حداقل ذره ای منطقی باشه. اون خانه سالمندان یدونه نگهبان نداشت یعنی؟ مادر آپریل که یهو جیمزباند شده بود از طرفی اونقدر حواسش سرجاش بود که آدرس رو بدونه و رانندگی کنه ولی اونقدر حواس نداشت که دختر خودشو از یه غریبه تشخیص بده. عجبا!
یک شوهر خیلی جذاب + یک زن با ضریب هوشی کم و منعطف که همه بلاها قراره سرش بیاد + یه هو تغییر ۱۸۰ درجه کاراکتر پردازی!!!! = اکثر کتاب های مک فادن! اگه کتاب رو نخوندین از خوندن نظر من رد شین چون ممکنه داستان اسپویل شه تا حدی، به شدت با کاراکتر پردازی نویسنده در این کتاب مشکل دارم، چطور کسی که توهین ها و بی احترامی ها و حد نشناختن منشی شوهرش رو زمانی که می خواد باهاش ملاقات کنه اونطور تاب میاره، میتونه همونی باشه که خیلی بد انتقام میگیره از کسی که ناراحتش میکنه؟ دادن دیتاهای اشتباه برای پردازش کاراکتر اول داستان و یه هو تغییر دادن شخصیتش برای غافلگیری خواننده دیگه برای من نه تنها جذاب نیست بلکه یه جوری حس توهین به شعور بهم میده، چرا بخش دی جذاب بود؟ چون کاراکتر اصلی از اپل تا آخر واکنش هاش سیر منطقی داشت، تو نکات اساسی روحیه یه هو تغییر فاحش نداشت مثل این داستان! سرگرم شدن با خواندنش ولی لجمم در اومد، با تشکر از گویندگان و ناشر و کتابراه عزیز 🙏🏼
فصل ۲۷ هستم و واقعا دیگه نمیتونم گوش کنم من اکثر کتابای که فریدا مک فادن نوشته گوش دادم و همشون حتی اونایی که کامنت منفی زیاد داشته برام جذاب بوده اما این کتاب داستانش اره جالبه ولی شخصیت اصلی که داستان از زبان اون تعریف میشه اونقددددر احمقه و اونقدر شخصیت چندشی داره که نمیتونم تحمل کنم و ادامه بدم تصمیم هاش خیلی خیلی احمقانه که عصابت خورد میکنه و شخصیتش تشنه محبت و توجه که خودش هی خار و ذلیل میکنه یکم توجه ببینه اصلا نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم و داره حالم از شخصیتش بهم میخوره. تو این شرایط اومدم یه کتاب گوش کنم از دنیا دور شم کمتر ناراحت باشم بدتر عصبی شدم
فریدا مک فادن است دیگر، از کارخانه تولید کتابش یک کتاب دیگر منتشر شده است. کتابهای ایشان معمولا دو ویژگی دارند، نقش اول داستان به شدت خنگ است حتی اگر پزشک، وکیل، بازرس، و... الگوی حل مسئله ای آنچنان درب و داغون براش در نظر می گیرد که لج آدم را در می آورد. دومین ویژگیش هم مربوط به پزشک بودنش است که حتما یک بخشی از داستان را به مسایل مدیکال مرتبط می کند. این کتابش هم چندان متفاوت نیست. البته تیم روایت کننده داستان به خوبی نقص محتوا را پوشش داده اند. در کل سعی کرده از داخل خاله زنک بازی های چند مادر خانه دار و در گیر تربیت فرزند دبستانی، داستان جنایی در بیاورد. واقعا نمره بالای متوسط نمیشود بهش داد.
با سلام به تیم محترم کتابراه و خوانشگران عزیز که خیلی زیبا کتاب را خواندند و لذت بردم.
راستش کتابهای مک فادن خیلی عالی هستن فقط کم کم دارن کلیشهای میشن و تقریبا میشه آخرکتاباشو دیگه حدس زد مخصوصا کسانی مثل من که تمامی کتاباشو خوندن. از یه جایی به بعد میشه حدس زد که قاتل کیه و دقیقا کسی هست که تصورش رو نمیکنی و بعد خوبه بد میشه و بده خوب.
این داستان خیلی پیچش نداشت و از همون اول قاتل معلوم بود ولی خداییش با علاقه داستانو دنبال کردم فقط دو تا نکته داشت، یکی اینکه ماریا خیلی نقش خاصی نداشت و دوم اینکه پارت آخر و داستان ژانت خیلی مسخره بود.
در کل ارزش وقت گذرونی و سرگرمی داشت.
راستش کتابهای مک فادن خیلی عالی هستن فقط کم کم دارن کلیشهای میشن و تقریبا میشه آخرکتاباشو دیگه حدس زد مخصوصا کسانی مثل من که تمامی کتاباشو خوندن. از یه جایی به بعد میشه حدس زد که قاتل کیه و دقیقا کسی هست که تصورش رو نمیکنی و بعد خوبه بد میشه و بده خوب.
این داستان خیلی پیچش نداشت و از همون اول قاتل معلوم بود ولی خداییش با علاقه داستانو دنبال کردم فقط دو تا نکته داشت، یکی اینکه ماریا خیلی نقش خاصی نداشت و دوم اینکه پارت آخر و داستان ژانت خیلی مسخره بود.
در کل ارزش وقت گذرونی و سرگرمی داشت.
به نظر میرسه فریدا مک فادن یه جورایی کفگیرش به ته دیگ خورده، اکثر کارهاش دارای یه عنصر غافل گیری هست که باعث میشه خواننده از اول روایت راز داستان رو حدث میزنه و این بزرگترین ضعف رمانهای ایشون هست. «به قول ذبیحالله منصوری که در ستایش الکساندر دوما میگه اکثر رمان نویسها از اثر سوم به بعد یک داستان رو مدام تکرار و فقط جمله پردازی هاش رو جابجا میکنن اما چنته دوما هرگز خالی نمیشه»
خطر اسپویل جالب نبودالبته خانم فادن همیشه آدم رو غافلگیر میکنه اینبار هم با آخرش غافلگیر میشی اما اینبار بجای اینکه کلی کد ناقص برای رد گم کنی بده کلی اطلاعات دروغ و غلط میده که برای من جالب نبودقشنگی رمان معمایی برای من به چسبوندن اطلاعات و کدهای ناقص بهم برای کشف داستانه ولی توی این کتاب میبینی هیچ کدی داده نشده و همه چی دروغه
