من اون موقع ۱۱سال داشتم، تو همدان همش حرف از جنایتی بود که ناجوانمردانه در حق رئیس بانک و خانوادهاش و نگهبان بانک انجام شده بود، یادم برای بچه هاخیلی گریه کردم وسالیان سال بایادشون متاثر شدم، امشب دوباره با خوندن این داستان اشکم سرازیر شد، هرموقع همدان میرم وگذرم به سمت آرامگاه میخوره بادیدن ساختمون بانک یاد ایمان و پیمان میفتم، روح همگیشون شاد، ممنون ازنویسنده