کتاب، روایت کنندهی مفهوم زندگیه با این دیدگاه که زندگی همون چیزهای کوچیکیه که باهاش روزمره سر و کله میزنیم، قرار نیست اتفاق بزرگ و عجیبی توی داستان پیش بیاد بلکه همون اتفاقهای کوچیک روزمره، به شخصی امید به زندگی میده، همون اتفاقات ساده به پروانه کمک میکنه یک بار دیگه احساس کنه پدر داره اولا حس میکردم باید کتابی سطحی باشه، به آخرش که رسید صدای گریه و خنده م قاطی شده بود، اینقدر قشنگ شخصیت اوه با آدم اخت میشه که آدم نمیفهمه کی اینقدر این پیرمرد براش عزیز شد. من خیلی دوسش داشتم.