داستان بدی نبود اتفاقا داستان را به نحو جالبی روایت کرده بود.... دوستان زن مو مشکی همسر مرده که فوت کرده زن مو بلند پرستار اسایشگاه و زن مو خرمایی یک سوپر استار است که مرد در ذهنش با او سخن میگوید در حقیقت این داستان میخواد رنج و عذاب سالخوردگان را بیان کند سالخوردگانی که به اسایشگاه سپرده میشوند و اهسته اهسته به فراموشی ولی کن در بعضی جاهای داستان تناقضهایی هم وجود داشت مثلا پیر مردی که دندان ندارد دست پرستار را به نحوی گاز میگیرد که خون میافتد