کتاب از دو بخش تشکیل شده بخش اول با عنوان قلب ضعیف که مربوط به سالهای اولیه شروع نویسندگی داستایوفسکیه و داستانش در مورد دو دوست بسیار صمیمیه که یکی در شرف ازدواجه و دیگری سعی میکنه بهش کمک کنه. داستان دوم باعنوان بوبوک که مربوط به سالهای بعد از شهرت داستایوفسکی میشه کوتاه تره و در مورد دنیای مردگانه در واقع استراق سمع یک نویسنده تازه کار از دنیای امواته. حقیقتا به نظر من هر دو داستان به یک اندازه غیرقابل باوره دوستی و ابراز محبتهای گل درشت دو شخصیت داستان اول به مرز دل زدگی میرسه طوری یکی قربون صدقه دیگری میره که به نظر میرسه یک عشق افلاطونی بینشون برقراره. زیاده گویی و مکالمات حوصله سربر، کتاب رو ملال آور کرده. دربخش دوم هم اگر چه کمی قابل تحمل تر از بخش قبله اما بازهم شخصیتهای زیاد و مکالمات خسته کننده باعث میشه حالا حالاها نخوام سراغ کتابهای روسی بخصوص قلم داستایوفسکی برم.