به نظرم کتاب از اول میخواد مخصوصا به نوجوانان و جوانان آخر و عاقبت کسی که به حرف خانواده گوش نمیده و بدون رضایت اونا ازدواج می کنه و بعد چقدر بدبخت میشه رو نشون بده، یعنی من از همون اول کتاب متوجه شدم تا آخر کتاب قراره همش بدبختی بیچارگی باشه چون بدون رضایت خانواده ازدواج صورت گرفته. نکته بعدی که به نظرم واقعا زشت و زننده اومد انگار غرض نویسنده به پوشش حجاب به خصوص چادر بود، مادر سانیار که یه فرد بدبخت بیچاره و عقده ای بود که همه ازش بدشون میومد حتی دخترش ۷ سال نگفته مادر دارم اصلا پوششش چادر بود، از اون بدتر رضوانی که خانواده معتادی داشت و پایین شهر زندگی میکرد روز خاستگاری مادرش جوری با چادر صورتشو پوشانده بود که اصلا معلوم نبود و خود رضوان که دختری فاحشه بود و هرشب با یه نفر بود پوشش چادر داشت یعنی انگار از قصد داره ترویج میکنه چادری ها همه بدبخت بیچاره هستن، حتی این به قدری مشهود بود که یه جای داستان خانواده مروارید میرن خواستگاری زهرا برای محمد که خانواده خیلی آبرومند و پولدار و سرشناس هستن، مروارید میگه اول فکر کردم الان یه دختر چادری محجبه میاد ولی با دیدن زهرا که چادری نبود خوشحال شدم و به دلم نشست. این چه دیدگاه و ترویج فرهنگیه واقعا خانم کاوسی؟!! متاسفم واقعا برای این طرز نگاه تون و ترویجش...