کتاب صوتی باغ مخفی دربارهٔ دختری به نام مری لنوکس است که در ابتدا بداخلاق لجباز و تنها است او بعد از اتفاقاتی به خانه ای بزرگ و قدیمی می رود و در آن جا با باغی متروکه و پنهان آشنا می شود این باغ کم کم به بخشی مهم از زندگی او تبدیل می شود و باعث می شود نگاهش به خودش و دیگران و دنیای اطرافش تغییر کند به نظر من باغ مخفی از آن کتاب هایی است که در ظاهر داستانی ساده دربارهٔ چند کودک و یک باغ قدیمی است اما وقتی کمی عمیق تر به آن نگاه می کنیم می بینیم حرف های زیادی دربارهٔ زندگی و تنهایی و دوستی و امید دارد به نظرم لفظ باغ در این رمان یک استعاره هست که خواسته باغ را به قلب ادم تشبیه کند که گاهی بر اثر مسائل روزمره زندگی دچار افسردگی و سیاهی و تکرار شده که میتوان با کارهایی دوست داشتنی انرا دوباره تازه و سرسبز کرد چیزی که من در این کتاب دوست داشتم این بود که نشان می دهد آدم ها می توانند تغییر کنند مری که در ابتدا بخاطر شرایط زندگی اش در هند بسیار طلبکار و غمگین و پرخاشگر بود به مرور زمان و با پا گذاشتن به طبیعت و برخورد با ادم های مهربان و دوست داشتنی تغییر کرد و به نظر من این کتاب چند پیام جالب داشت ادم ها در هر حال میتوانند تغییر کنند در هیچ حالتی نباید امیدمان را از دست بدهیم و توجه و دوستی و محبت مان را از دیگران دریغ نکنیم چون باعث میشود نه تنها حال خودمان بهتر شود بلکه میتوانیم حال دیگران را هم خوب کنیم (چیزی که این روزها متاسفانه نایاب شده و من نمی دانم از کجا به ما القا شد که نزدیک افراد غمگین و افسرده نشویم که حال ما هم خراب میشود و این فکر غلطی هست که باعث رها شدن و تنها شدن انسان ها میشود)