یه داستان چالشبرانگیز و پرتعلیق و جذاب. بعد خوندن سه چهار کتاب حوصلهسربر و پر از حرف و حاشیه، مثل همیشه داستان مکفادن حسابی حالم رو خوب کرد و بهم انرژی داد. داستان درباره دختری به نام استون که در واقع خود شما هستید. بله، قرار این دفعه قهرمان داستان خودتون باشید و یه سری چالش خطرناک و پرهیجان و ترسناک رو طی کنید و حسابی بترسید و تا مرز سکته پیش برید. استون یا همون خودمون یه دختر بیپول که تازگی بیکار شده و یه همخونهای ناجور داره که به شدت برای گرفتن سهم اجاره به استون فشار میآره. تو همین گیر و دار یه دوست قدیمی به استون زنگ میزنه و پیشنهاد یه شب پذیرایی از مهمانان شام در یک خونۀ دورافتاده رو میده با یه حقوق عالی. حالا شما هستید و ماجراهای ترسناک و تصمیماتی که میگیرید. درست عین اینکه ساعت یازده شب بر اثر یه اتفاق تو خیابون و سرما و تنهایی و تاریکی گیر افتادید و کسی هم ندارید کمکتون کنه. فریدا استادانه خطراتی رو که ممکنه یه دختر تنها و بیپول و بیکس تجربه کنه با اون طنز مخصوص خودش که داستان رو بینهایت جذاب میکنه، بیان میکنه. راههایی که میتونید انتخاب کنید و عواقب انتخابتون رو ببینید. داستان به این جذابی و هیجانی نمیتونید پیدا کنید.