راوی های محترم بسیار حرفه ای و عالی بودن. طوریکه واقعا فک میکردم همون کاراکتر تو دنیای واقعی داره حرف میزنه. ترجمه کتاب هم که دیگه جای گفتن نداره. اما خود کتاب. واقعا این سطح از دغدغه ها و اینقد اهمیت به طبقه اجتماعی آدم ها اونم بر اساس اصل و نسب اونها کاملا یادآوری میکنه که تو چه زمانی نوشته شده. زندگی عالی، سعادت جاودان و.. دیگه تقریبا بیشتر آدمها به این سطح از سواد رسیدن که زندگی عالی و پرفکت وجود نداره. همه زندگی ها فراز و نشیب های خودشو داره. هیچ سعادت مطلق و ابدی وجود نداره. اما حرفهای کاراکتر های این کتاب شبیه حرفای خاله زنکی. اینکه همش سرشون تو کار همدیگه س. اینکه خبر جدید و مهم تو روستاشون اینه که کی ازدواج کرده کی پیانو خریده. واقعا نمیدونم شاید برای آدمهای دیگه جالب باشه اما برای من هیچ جذابیتی نداشت، اصلا نمیتونستم درک شون کنم و بخاطر روایت راوی های محترم تا آخر شنیدم. من ترجیح میدم زهر واقعیت کتاب های ژرمینال، زمین نو اباد و.. اینا رو به جون بخرم تا تا این خاله بازی ها.