داستان جنایی پرکشش درباره قاتل سریالی که تا به حال سه خانواده را نابود کرده، مادر خانواده را میکشد و بچه حدوداً ده ساله را میدزدد و جایی پنهان میکند و چهل و چهار ساعت به پدر خانواده وقت میدهد که او را پیدا کند. حالا زورباخ، پلیس سابق و روزنامهنگار جنایی درگیر پرونده جدید شده، دیدار عجیبش با شاهدی کور به او انگیزه میدهد بچههای گمشده را قبل از اتمام زمان پیدا کند و جانشان را نجات دهد اما سرنخها او را مظنون نشان میدهند. روایت بخصوص درباره شاهد کور، آلینا جذاب است و پیچیدگیهای داستان بجا و ضربآهنگ سریع است. پایانبندی و نامه قاتل به خیلی از سؤالات جواب داد هرچند اواخر داستان، قاتل قابل حدس بود. قطعاً داستان جذاب و هیجانانگیزیه که از ثانیۀ اول جزئیاتی بهتون ارائه میکنه تا سرتاسر داستان رو بهم مرتبط کنه. همین باعث شد ۳ بار بخونمش و هربار نکتۀ جدیدی دربیارم. مسائل ماورایی هم قاطی داستان میشه ولی کاملاً قابل قبوله و از واقعیت فاصله چندانی نمیگیره. پلات انتهای داستان واقعاً اعجابانگیزه. پایان هم غمانگیزه هم سرسامآور؛ دقیقاً پایانی که از همچین کتابی انتظار میره. در تعجبم چطور اسم همچین نویسندهای با قلم قوی در ژانر جنایی بین مردم ناآشناست! شاید برای کسانی که بیشتر دنبال هیجانن و به پیچیدگی علاقه ندارن کسلکننده به نظر بیاد.