داستان فرزندان یک خانواده است که با مرگ مادر دور هم جمع میشن و به بازخوانی خاطرات مادر و مرور گذشته پرداخته میشه و علت وقایع وحشتناک مثل قتلهایی که انجام شده کمکم برای همه روشن میشه شروع خوبی داره و ادامه و پایان متوسط برای علاقهمندان به رمانهای جنایی معمایی یک کتاب متوسط محسوب میشه (بد نیست) و شاید عدهای هم بتونن آخر داستان رو زودتر حدس بزنند. از اون رمانهای خانوادگیه که کمکم میفهمی اسمش فقط یه اسم قشنگ نیست بعد از مرگ مادر، بت، مایکل و نیکول دوباره به خونۀ قدیمیشون برمیگردن و هرکدوم با یه عالمه زخم و راز قدیمی روبهرو میشن. چیزی که خیلی دوست داشتم روایت چندصداییه؛ چون هر فصل از نگاه یکی از اعضای خانواده است و کمکم میفهمی هرکدوم از این آدما یه برداشت کاملاً متفاوت از گذشته دارن. راز ناپدید شدن پدر هم آرومآروم باز میشه و همین باعث شد هی بگم فقط یه فصل دیگه بخونم ولی خب نشد. ترجمۀ الهام قدوسی هم خیلی روانه و فضای تلخ و احساسی داستان رو خوب منتقل کرده رمانهای خانوادگی رازآلود مثل «میراث» رو دوست دارین، احتمالاً این یکی هم به دلتون میشینه. بیشتر از خود معما، رابطۀ بین سه خواهر و برادر و اون درگیر شدن به خونهای که دیگه مثل قبل نیست منو یه جاهایی واقعاً دلم میخواست این سمتا فقط بشینن و با هم حرف بزنن، ولی خب اگه این کارو میکردن نصف رازای کتاب لو میرفت.