این کتاب در مورد رنج انسانی در دنیای مدرن و ماهیت آن درمان صادقانه با خاطرات شخصی است یعنی متن جلسات مشاوره و رواندرمانی نویسنده با پزشک خود. شاید نکتۀ مثبت نویسنده بدون سانسور تناقضهای درونیاش را بر کاغذ آورده و وی افسردگی خفیف دارد. خطر این کتاب عادیسازی افسردگی است و آن را به یک استایل شخصی تبدیل میکند بهجای پیگیری درمان با پذیرش تناقضها حل میشود مثل خوردن یک غذا، آن هم کاسهای غذای تند در غذافروشی کنار خیابان! نویسنده فقط احساسات را بیان کرده و علتها را نمیگوید یعنی نشانه را گزارش میدهد نه بیماری را و بیان نکرده چرا جامعۀ مدرن کره یا جهان ما را به سمتی برده که هم بخواهیم بمیریم و هم توکبوکی بخوریم. و باید گفت که فرهنگ ما مقابل فرهنگ کره است و فشار روی نویسنده بهخاطر فرهنگ کمالگرایی شدید در کرۀ جنوبی است و فشارهای روانی ما که درگیر چالشهای جسمی و خانوادگی و ساختاری زندگی خود هستیم با آنها فرق دارد. کتاب نشاندهندۀ سطحی شدن رنج در دنیای مدرن است و وقتی انسان از معنای متعالی خدا، آخرت، خانواده، مسئولیت انسانی جدا شود رنجتوهم بیمعنا میشود و چون رنجش بیمعناست پس درمانش میشود یک کاسه غذای تند و خوشمزه! حیات برای ما یک فرصت مقدس و هر لحظه از زندگی یک امانت و انتخاب مرگ گناهی کبیره و فرار از تکلیف نه یک گزینۀ انتخابی در منوی رستوران. این کتاب افسردگی را برای مخاطب جوان شهری قابل هضم کند و بگوید عیبی ندارد افسردهای فقط یک غذای خوب بخور، کتاب برای آنهایی که حقیقت وجودیشان با حقیقت زندگی قطع شده نویسنده از شکستن پردۀ حیا و حریم خصوصی جلسۀ درمانی استفاده کرده تا کتاب بفروشد، زندگی یک بیمار لزوماً اینقدر شاعرانه و جذاب نیست که بتوان از آن یک کتاب پرفروش جذاب درآورد، پس آن را ادیت کردهاند تا جذاب شود. مرگ حذف خود از دنیاست!