با سلام، مطالب مطرح در کتاب " در باب سلامت روان " هر یک به تنهایی مطالب ارزشمندی است که میتوانند در جای خود موضوع یک کتاب مفصل باشند، اما دقیقا به دلیل اینکه این کتاب به تشریح موضوعات بسیار متنوعی پرداخته، گاهی آدم سرنخ و موضوع اصلی کتاب (سلامت روان) را گم میکند و ارتباط بین مطالب کتاب و موضوع کتاب از دست میرود. من با اینکه تمام کتاب را با حوصله تمام گوش کردم اما نتوانستم بخوبی با این کتاب ارتباط بر قرار کنم، و حتی بدرستی متوجه نشدم که دقیقا چه گروهی از افراد را مخاطب خودش میداند و منظورش از عبارت "افرادی با ذهن های ناسالم"، دقیقا چه کسانی هستند و آیا مثلا شامل خود من هم میشود یا خیر؟ بنظرم مهمترین نقطه ضعف این کتاب عدم ذکر مثال ها و مصادیق مشخص است، و تنها به ذکر صفات کلی و مبهمی بسنده کرده که نمیشود مشخصا هیچکس را مخاطب آن دانست، مثلا عبارت " افسرده یا بیمار ذهنی یا کج خلق" و امثال اینها، کلی گویی هستند و شاید کسی همه اینها باشد اما با خودبگوید "من هیچ کدام شان نیستم". این کتاب در ابتدا به تعریف و تشریح ویژگیهای افرادی که بیماری ذهنی دارند نپرداخته و متر و معیاری برای تشخیص آن ها ارائه نکرده، پس هر کسی میتواندبگوید که "خب شکر خدا شامل من نمیشود"! بدون شک تک به تک مطالب این کتاب ارزنده و جالب هستند اما علاوه ابهام و کلی گویی که قبلا عرض کردم، اگر ما مثلا فقط هفت هشت بیت شعر را که تک به تک ابیات شاهکاری هستند بدون انسجام لفظی و محتوایی کنار هم ردیف کنیم، دلیل بر این نمیشود که از ترتیب آن ها، حتما و لزوما غزلی خوب و شاهکار بدست بیاید، لذا بنظرم پراکنده گویی زیاد از حد در این کتاب باعث میشود که مخاطب سر کلاف راگم کند و ره به ترکستان ببرد، با تشکر از کتابراه