نظر زهرا لطفی برای کتاب صوتی روان درمانی اگزیستانسیال

زهرا لطفی
★★★★★
۱۴۰۵/۰۷/۱۴
تنهایی وغمی عمیق سراپایش را فرا گرفت: زندگی اش را از چشم انداز پر ابهت کنارگذر جنگل مشاهده کرد ودانست همیشه غمگین خواهد بود: محصور دران گردی کوچک جمجمه، محبوس در آن قلب تپنده ومرموز زندگیش همواره باید گذرگاههای تنها را بپوید.، گم گشته، میدانست انسان ها همیشه برای هم بیگانه میمانند، هرگز کسی حقیقتا دیگری را نمیشناسد، میدانست محبوس در زهدان تاریک مادر به زندگی پا میگذاریم وبی آنکه چهره ی مادر را ببینیم، غریب در میان بازوانش قرارمان می دهند، در زندان رهایی ناپذیر هستی گرفتار میشویم که هرگز از آن گریزی نیست، فرقی نمیکند کدام آغوش جایمان دهد، کدام دهان ببوسدمان وکدام قلب گرمایمان بخشد. هرگز، هرگز، هرگز، گریزی نیست. بخشی از کتاب روان درمانی اگزیستانسیال صفحه 497
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟