کتاب جالبی بود. منتها روایت داستان یک مدل خاصی است. راوی محترم سعی کرده در همه جملات داستان هیجان تزریق کنند ولی خوب مثلا با هیجان تعریف می کنند طرف رفت پشت در، در را باز کرد، یک طوری تعریف می کنند ذهن می گه حالا لابد توی خونه یک خبریه، بعد می بینی ادامه مبحث اینطوریه کفشش را در آورد، کلید را گذاشت روی میز، لباسش را عوض کرد و رفت خوابید! بعد آدم می مونه خوب اینهمه هیجان برای روتین زندگی برای چی بود؟! و اینکه اسامی در داستان خیلی زیادن به راحتی به یاد نمی مونه کی به کی بود.