بعضی از دوستان نوشتن معلم باید به بچه و مردم آموزش می داد که نارنج بیماری رو خوب نمی کنه: ببینید دوستان کسی که مادرش رو از دست داده احتیاجی نداره بشینه سر کلاس علمی شما. چقدر انتظارات و توقعات بی جا از همه دارید. احتمالا اگر شما هم جزوی از مردم روستا بودید میگفتید معلم گناهکاره که نارنج رو زودتر نیاورد. بچه تا آخر عمرش با فقدان مادرش دست و پنجه نرم می کنه. می تونست پزشک بشه؟ کی میگه یه معلم میتونه با موعظه برای کسی معجزه کنه؟ شبیه رمان ها فکر می کنید. کی تعیین میکنه معلم باید همچین نقش افلاطونی ای ایفا کنه؟ اون فقط یک معلمه. داستان کتاب در کل به جریان زندگی اشاره داشت. قصد نداشت از کسی قهرمان بسازه. می خواست بگه بعضی اتفاق ها میوفتن و هیچ کسی مقصر نیست. نه اون کسی که نارنج رو دیر آورد و نه اون کسی که از دیر اومدن نارنج ناراحت شد. هیچکس مقصر نیست. فقط سرنوشت به این شکل بوده.