چندین سال پیش به حج عمره مشرف شدم. چند وقتی بود می خواستم کتاب شاعر عزیز و محترممان حامد عسکری را بخوانم و فرصت نمیشد. دنبال فرصتی بودم که با تمام وجود بخوانم و چیزی را از دست ندهم و درین وانفسا و کم آوردگی روحی، برایم حج، تداعی شود. تا اینکه اینجا کتابش را دیدم. صوتی! با صدا و لحن خودش! تجربه اش را بشنوی.. مثل یک کنسرو حال خوب بود که از اعماق گنجه بیرون آورده باشی. همه لحظاتش تمام جانم لبالب ِ اشک بود. روزها و شب ها کش آمد و مزه مزه کردم تمام کتاب را. هر لحظه را زندگی کردم و تمام وجودم پر از اشک های داغ شد و اشک های داغتر در وجودم ماند. برایم تازه شد خاطرات حج. مثل یک داغ که هیچوقت خاموش نمی شود و بیات نمی شود. تمام حجکم مقبول هایی که حین شنیدن کتاب، بارها گفتم و گفتند دیگران، گوارای وجود حامد عسکری گرانقدر. از معدود اهالی ادبیات که دلزده مان نمی کنند از جهان ادبی، که هیچ. مشتاق مان می کنند به ادامه مسیر.