شخص اول داستان و راوی شخصیتی بی تفاوت و مادی و منفعت طلب و لذت جو دارد سعی میکنه هرجوری هست به غرایزش پاسخ بده با هر دختری ک در مسیر زندگیش قرار داره رابطه میگیره خیلی در قید خانواده و مادرش نیست اخر داستان افسوس میخوره چرا به اموط توجه نکرده ولی خوب متاسفانه زندگی سخت و پرفرازو نشیبی رو طی میکنه در شخصیت اصلی وحتی اشخاص مرتبط با اون نوع تضاد و بیماری روانی دیده میشود این فرد جنگ رو به عنوان سرباز میبینه بستری در بیمارستان روانی و فرار به افریقا و مهاجرت به امریکا و برگشت به فرانسه خواندن پزشکی و اینکه در این امر همخیلی موفق نبوده چالشهای ذهنیش خیلی جالبه ولی ارتباط موثری با دوستانش نداره یه حالتی از فرار داره ولی خوب نهایتا باید با خودش روبرو بشه