داستان کلا فاقد ساختار مشخص و پیام هست و موضوع کتاب به قدری نامفهومه که شخصیت پردازیهای پراکنده و داستانهای فرعی اضافه هم هیچ کمکی به جذاب شدن قصه نمیکنه. بنظرم نوشتههای تورگنیف و نوع داستانسرایی ایشان در آثار فاخر داستایفسکی پخته تر و دلنشینتر ارائه شده. شباهتهایی بین آثار این دو نویسنده دیده میشه که واقعا داستایفسکی از پس آن بخوبی برآمده اما تورگنیف در هیچکدام از آثاری که از ایشان خواندم آن تمرکز به موضوع اصلی و پیام ماندگار را نتوانسته به مخاطب برسونه. در این کتاب هم اصلا حضور قهرمان داستان، رودین، در خانه ناتالیا و لژنیف در خانه باسیستوف و ماندن آنها به مدت طولانی و ماهها واقعا بی معنی و پیشنهاد ایشان به خانمها برای ازدواج اصولا بدون پایه ریزی داستانی درست و بی منطق هست. یعنی این دو شخصیت اصلی داستان کلا بصورت انگل در قصه ظاهر شده و دو نفر بیکار بی هنر ارائه شدند که برای خواننده تا پایان هم مشخص نمیشه که چرا باید این خانوادهها پذیرای ایشان بوده و حتی با آنها وصلت کنند. در داستانهای داستایفسکی اینگونه اشخاص که از بیرون وارد یک خانواده میشوند لااقل به عنوان شاهزاده یا معلم خانواده و مثل اینها معرفی شده و منطق محکمی برای حضورشان به مدت زیاد در آن خانه به خواننده القا میشود. بهر حال برای علاقه مندان به قلم تورگنیف یکبار خواندن این کتاب خالی از لطف نیست و خودشان قضاوت کنند.
با سپاس از کتابراه🙏
با سپاس از کتابراه🙏