میشود گفت داستان عجیبی بود. واقعی، جنایی، اکبر شخصیتی به ظاهر سخت و کوشا و عقدههای درونی بسیار و خواستهها و توقعاتی که فکر میکرده نمیبایست برای او باشد. در تمامی ادوار اینطور بوده که آقایی باشد با نوکرانی که البته شخصیت قوامی آنقدرها هم بد و بدذات نبوده اما همیشه نوکران بخاطر اینکه زیر دست هستند کینهها و عقدههایی دارند که در اولین فرصت تلافی خواهند کرد. نویسنده بسیار خوب با جزئیات و با هیجان داستان را نوشته و دو شخصیت از یک ادم را توصیف کرده، اکبر و دست بزرگ و غیر متعارف اکبر و داستان از زبان هردو تعریف میشود، اما اکبر با اینکه ثروت باد آورده قوامی را به باد میدهد باز طمعش از باقیمانده آن ویلا و باغ بیشتر شده و تا جایی پیش میرود که کاملا به شیطانی خبیث تبدیل گردیده، دیوانه شده و گوشت انسانی را میخورد و بماند که کلا شخصیت ناپاکی داشته و حرص و طمعش ادمهای زیادی را به کشتن داده.
در کل داستان جالبیه، پیشنهاد میکنم گوش دهید.
از آقای اصلانی هم که به زیبایی هر چه تمامتر داستان را خواندند تشکر میکنم. با صدای خوبشان طوری کتاب را روایت کردند که تصویر سازی کاملی میشد از شخصیت اکبر در ذهن ساخت.
در کل داستان جالبیه، پیشنهاد میکنم گوش دهید.
از آقای اصلانی هم که به زیبایی هر چه تمامتر داستان را خواندند تشکر میکنم. با صدای خوبشان طوری کتاب را روایت کردند که تصویر سازی کاملی میشد از شخصیت اکبر در ذهن ساخت.