نظر ن د ا ز ر ن د ی برای کتاب صوتی جایی که خرچنگها آواز میخوانند
ن د ا ز ر ن د ی
۱۴۰۵/۰۶/۲۹
00
آهنگ " هرچی تنهاتر میشی، دنیا تو رو تنهاتر میخواد" شنیدید؟ این کتاب من را یاد این آهنگ به کرات انداخت. کتاب جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند اثر دلیا اونز، کتابی بود که از خواندنش و رمان تریل طولانی اش، فراری ام می داد. اما به نیمه کتاب که رسیدم برای شنیدن آن لحظه شماری می کردم و در من کشش به شوق شنیدن نتیجه و انتهای داستان را ایجاد می کرد. تریل جایی که خرچنگ ها آواز می خوانند، با صدایی که در آغاز کتاب، ناخوشایند برای من بود، از انتظار نداشتن و گله نکردن به قدری زیبا می گوید که در زندگی احساس آرامش و امنیت در مورد این موضوع فکر می کنید. نه اینکه کتاب آرامش بخش و در آسایش روایت می شود، نه، اصلا، اما به خودت می آیید و درک می کنید که زیرپوستی توقع داشتن از دیگران و ارجح قرار دادن نیازهای دیگران بر خویشتن، چقدر به رشد فردی و روانت آسیب زده است بدون اینکه دستاورد یا قدرشناسی حتی اگر بگویید بدون چشمداشت انجام شود، در بر داشته است. بانوی نویسنده، دلیا اونز، جوری نوشته است که انگار در داستان زیسته است و نگاه و نظر هیچ کس را نمی بیند و نمی شنود و برایش اهمیت ندارد . در توضیحات بیشتر از این کتاب خواندم که نوشته بود روانشناختی و نگاه به لایه های درونی شامل می شود. نویسنده خودش را شناخته و از اگزجره کردن حوادث کاسته است که این امر دستمایه همراهی نشود اما از اتفاقات در نهایت به شما کمک می کند که برای ما تکامل مغز و به عنوان نمادی از آرامش در مورد علاقه خود اهمیت دهید و خیلی راحت صحبت کردن از احساسات را با کلمات و جمله بندی ساده، کاراکتر داستان، کیا، به همه یادآوری می کند. حتی نزدیکان هم آسیب رسان می توانند باشند و خرسندم که کتاب را خواندم و سپاس از کتابراه که صوتی اش را به اشتراک گذاشته است
هیچ پاسخی ثبت نشده است.