نظر محمد صمدزاده برای کتاب خاطرات آدم و حوا
محمد صمدزاده
۱۴۰۵/۰۶/۲۵
00
هیچ میدونید اسم بیشتر چیزایی که الان می دونیم رو کسی به نام حوا انتخاب کرده؟ مثل آتش، دود یا کرگدن و یا حتی احساساتی که می شناسیم مثل وحشت و اندوه و خوشحالی؟!.... من تازه فهمیدم که خانوم ها بخاطر مادرشون که حوا باشه خیلی حرف میزنن چون حوا دقیقا همینجوریه ولی آدم خیلی کم حرفه و تقریبا اصلا حرف نمیزنه. میدونستید ما انسان ها بخاطر عطش دانایِ حوا از بهشت بیرون افتادیم؟! فک کنم اولین باره که دلم میخواست انسان ها به دنبال دانایی نباشن تا می تونستیم تو بهشت بمونیمبه واسطه پیشرفت دانش در جهان امروز، ما می دونیم که آدم و حوا با وجود پیشرفت های بسیار سریعی که داشتن در خیلی جاها اشتباه میکردن. مثلاً ما می دونیم که فرمول مولکولی ذرات موجود تو هوا H2OM (ترکیب آب و شیر) نیست بلکه H2O، O2، CO2 و غیره ست! البته خیلی برام عجیبه که آدم و حوا فرمول مولکولی آب رو میدونن ولی آدم نمیدونه که قابیل موجود عجیب و غریبی نیست و بچه ی انسانه اونم نه هر انسانی، در واقع بچه ی خودشه. اصلا حوا چرا به آدم نمی گفت که قابیل پسرشه؟! یچیزایی برام خیلی عجیب بود آدم تو اون دشت که یهو حیوونا به جون هم میوفتن کشته شدن و در واقع مرگ رو دیده بود، پس چطوری اینقدر تابلو متوجه مرگ هابیل نمیشد؟!؟! بگذریم.... با وجود اینکه آدم خیلی دیر عاشق حوا شد من فکر میکنم پیام این داستان برای ما فرزندان آدم و حوا این باشه که مهم نیست تو بهترین جای جهان (بهشت) داریم زندگیم میکنیم یا توی سخت ترین و بدترین جا (زمین، جوری که برای هر وعده غذایی مون باید بریم سرکار)، مهم اینه که هر جا هستیم و هر جوری که هستیم زندگیمون رو با «عشق» ادغام کنیم. اینجوریه که همه جا برامون تبدیل به بهشت میشه. سعی کردم با لحن نویسنده تو کتاب یادداشتم رو بنویسم.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.