نظر ملیکا برای کتاب بیباک
ملیکا
۱۴۰۵/۰۶/۱۸
00
خب داستان کتاب واقعا غیر قابل پیش بینی و قلم خانم لورن رابرتس واقعا پرستیدنی بود این که ما دائم نگران هستیم که حالا چه سرنوشت شومی به دنبال پیدین هست مجری قانون اون رو تحویل میده و حالا اون دختر نگران برای سرنوشتش و بعد پادشاه که به طرز عجیبی میاد میگه من قصدم پیمان با همسایه ها و پیمان دوباره مردم عادی و برگزیده هاست با پیدین میخواد ازدواج بکنه و حالا اوضاع عشق بین کای و پیدین پیچیده تر میشه اما خب حالا تنها مشکل این نیس این که مردم ایلیا اصلا حاضر به قبول کردن یک شخص عادی به عنوان ملکه شون نیستن اونهم نه هر آدم عادی بلکه قاتل پادشاه و پیدین حالا مجبور میشه خودش رو بر اساس سه اصل پادشاه اثبات بکنه به مردم و باید شجاعت خیر خواهی و بی رحمی خودش رو به مردم ثابت بکنه و دوباره مجبور به شرکت توی آزمون های مرگ باری میشه که واقعا ترسناک هستن و بعد از اون هم بر ملا شدن رازهایی از جمله این که پیدین دختر کالوم و ملکه آیریس هست و کای شاهزاده نیس و اینا خودش به اندازه کافی پیچیده هستن و اما در پایان که کیت عقل خود رو از دست میده اولش از مرگ اون خوشحال شدم اما بعد از خوندن نامه هاش خانم نویسنده بهمون رسوندن که کیت هنوز یه بچه نیازمند به تأیید هست و نیاز به تایید پدرش داشت و تنها کسی رو که دوست داشت کای بود و برای همین میخواست دنیا رو برای خودش بکنه و تهش هم خیلی خوب رسوند که شاید مقصر این اتفاقات پادشاه باشه اما در نهایت مسئولیت کار های کیت با خودشه و ربطی به دیگران ندارد اما در آخر هم نویسنده صرفا نمی خواسته یه عاشقانه فانتزی رو نشون بده بلکه می خواسته برسونه که چه قدر در صورتی که اجازه بدیم احساساتی مثل خشم کینه و … در ما رخنه کنه میتونن خطرناک باشند و از ما یک هیولا بسازن
هیچ پاسخی ثبت نشده است.