نظر دلارام برای کتاب صوتی جایی که خرچنگها آواز میخوانند
دلارام
۱۴۰۵/۰۶/۱۴
00
کودکی بی پناه و بی کس... خود همین چند کلمه کافیست تا از درد استخوان هایت خرد شوند. دختر بچه ای که هیچ نقطه امن و پناهی جز خود نمی یابد. در رنج و تنهایی فردی خود بسنده می شود، شکست می خورد... دل می بندد و دل می کند. فرو می ریزد، می بالد، اما فرصت تجربه و لمس عشق را از خود دریغ نمی کند. داستان از گذشته و جایی در اواسط زندگی دختر فصل به فصل به هم نزدیک می شود. کم کم هم شناخت و هم معما شکل می گیرد. پس از تلاقی، داستان تا پایان ادامه می یابد و در انتها هم پرده از معما می گشاید.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.