نظر S. A برای کتاب دختران عزیز

S. A
۱۴۰۵/۰۶/۰۹
کتاب جالبی بود اینجا تا آخر داستان حتی تا شاید بگم نه فصل آخر که تا صفحه آخر داستان متوجه واقعیت ماجرا نمی شید و نویسنده این ابهام و معما رو خوب پیش برده. اوایل کتاب شما با یک خانمی روبرو میشی که احساس می کنی چقدر به بچه ها علاقه داره و بعد یهو شخصیت این خانم تغییر میکنه حالا چرا اینگونه ناگهانی؟ در برخورد با بچه اول یک شخصیت خوب و مهربون از خودش نشون میده و در برخورد با بچه دوم ناگهان شخصیتش عوض میشهحتی در مورد برخورد با بچه اول، یعنی اینکه دیگه برخوردش با دختر اولی یعنی جسیکا هم تغییر میکنه و دیگه اون مهربونی قبل رو نداره در مورد ماجرایی که در بزرگشالی این دخترها پیش میاد اواسط کتاب به این نتیجه می رسی که تروماهای دوران کودکی چقدر میتونن روی رفتار بزرگسالی آدم تاثیر بذارن و این بیشتر درمورد. دوشیزه فیرچایلد به ذهن خطور میکنه اما ناگهان حس می کنی (در قسمت های نزدیک به پایان کتاب) که نه اشتباه کردی اصلا جریان این نبود و یهو در پایان کتاب می فهمی که کلا این تروما اونی نبود که فکر می کردی. شاید یک حسادت کودکانه آنقدر عمیق در وجود آدمیریشه میکنه که منجر به کارهایی میشه که واقعا آدم تصورش رو نمیتونه بکنه و پیامد آن تاثیرات عمیق بر افراد اطرافمان هست که باید در جامعه و زندگی شخصی با چالش های بزرگی دست و پنجه نرم کنند. اشکالاتی از لحاظ ترجمه مخصوصا در فصل آخر به چشم می خورد. ولی در مجموع یک رمان روانشناختی زیبا بود. که حتی در لحظه آخر رفتار دوشیزه فیرچایلد باعث شگفتی شد. سپاس از کتابراه عزیز
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟