نظر ز . مالکی برای رمان غروب آرزو (عصیان)
ز . مالکی
۱۴۰۵/۰۶/۰۵
00
داستانی خسته کننده از زنی که به نظر من اصلا راه ورسم زندگی رو بلد نبود اگر به هر دلیلی پذیرفته بود که همسر ابراهیم شود نباید از همون اول ابراز تنفر می کرد که عواقب بعدی همه به دنبال همین ابراز تنفر بوددیگر اینکه روز اولی که ابراهیم از پدر زهرا دعوت میکنه که به خانه اش بروند که هنوز زهرا را ندیده بود پس دلیل کارش چه بود این سوالی است که نویسنده باید بهش اشاره میکرد در ضمن اصلا نوشته روان نبود
هیچ پاسخی ثبت نشده است.