نظر محمد صمدزاده برای کتاب صوتی مزدور
محمد صمدزاده
۱۴۰۵/۰۶/۰۴
00
کتاب درباره شخصیتی به نام مایک است که در ابتدای داستان با چند دیالوگ کوتاهی که رد و بدل می شود به خواننده احساس یک انسان نوع دوست و ضد نژاد پرست رو میرساند اما با جلوتر رفتن روایت با چهره متفاوتی از مایکل روبرو می شوید. مایک به عنوان انسانی که از تاثیر رسانه بر روی ذهن مخاطب آگاهی دارد همچنان خود را تسلیم اتفاقات کرده و در مواقعی حتی خود را رهبر اتفاقات میداند؛ همچنان رویداد ها را نقد کرده و با استدلال خویش آن ها را قبول را رد میکند. در این مقطع یه تناقض بزرگ وجود دارد: چرا مایک، با وجود این آگاهی ها همچنان تغییر مثبتی در رفتارش دیده نمیشود؟! به عقیده من هدف رمان تفکر در باب این سوال است. شاید مایک کار ها را به این روش پیش میبرد چون آسان تر است! در هر جایی مخالف جمع بودن سخت است و کار راحت تر آن است که با جمع پیش بروید همانطور که پیرمرد عاقل می فروش نیز در هر جا که مخالف مایک نظری داشت سکوت میکرد و نظری نمیداد. شاید هم مایک کار ها را به دلیل شیرینی ذاتی آن امور به آن صورت انجام میداد؛ اینکه نژاد پرست باشید و شاید اعدام شدن یک سیاه باشید، خب، میتواند لذت بخش باشد، چه بسا که شما خود امور را به قدرت جمعی در دست بگیرید و از اختیار سایر خارج کنید. همسر مایک هیجان بسیار زیادی را از چشمان همسر خود خواند و آن هیجان را به مسائل دیگری مربوط دانست در حالی که مایک در آخرین دیالوگ کتاب اعتراف میکند که این هیجان غلط انداز صرفا بخاطر لذتی که از انجام امور داشت بر او مستولی گشته بود!
هیچ پاسخی ثبت نشده است.