نظر آریا آزادپور برای کتاب بابا گوریو
آریا آزادپور
۱۴۰۵/۰۶/۰۲
10
بابا گوریو؟ صادقانه بگویم، از همان صفحه های اول احساس خفگی کردم. بالزاک آنقدر فضای پانسیون ووکه را توضیح می دهد که آدم دلش می خواهد کتاب را پرت کند گوشه اتاق. اما لعنت به این نویسنده که درست وقتی خسته ای، با تک تک شخصیت ها چنان کلافت می کند که شب از خواب می پری. گوریو برایم یک قهرمان تراژیک نیست؛ یک معتاد عاطفی است. عشقش به دخترانش نه فداکاری، که خودخواهی محض است. او آنقدر به آن ها وابسته می شود که هویت خود را نابود می کند و بعد، در بستر مرگ، تازه می فهمد که این عشق یک طرفه بوده. راستش صحنه های آخر را با چشم های خیس خواندم، اما نه به خاطر گوریو؛ به خاطر تمام پدران و مادران کوچه بازاری که این قصه را زندگی می کنند بدون اینکه بالزاک برایشان بنویسد. راستی، اگر کسی به من بگوید این رمان درباره ی پاریس است، می خندم. پاریس فقط بهانه است؛ اصل ماجرا، آن جوراب های کثیف و غذاهای مانده ی پانسیون است که جامعه ی مدرن را بهتر از هر انقلابی نقد می کند. اما حیف که بالزاک در میانه ی کار، آنقدر شرح و تفصیل می دهد که گاهی فراموش می کنی اصل داستان چه بود. انگار خودش هم دلش نیامده این پدر را تا ته ماجرا بکشد...
هیچ پاسخی ثبت نشده است.