نظر آریا آزادپور برای کتاب صوتی شبهای روشن
آریا آزادپور
۱۴۰۵/۰۶/۰۲
20
شبهای روشن را اغلب با عشق یکطرفه و دلشکستگیاش میشناسند، اما گمان میکنم این خوانش تنها لایهای از روی آن را ورق میزند. ارزش واقعی این رمان کوتاه، نه در روایت عاشقانهای که به سرانجام نمیرسد، که در مواجههی تراژیک انسان مدرن با مسئلهی «زیستن» است. داستایوفسکی در این اثر جوان، پیش از آنکه رمانهای فلسفی-روانشناختی عظیم خود را بنویسد، چکیدهی معمای هستی را در مناسبات چهار شبانهی یک رویاپرداز و یک دختر جا داده است. راوی بینام، نه صرفاً یک عاشق پیشهور، که نمونهی کامل «انسان اگزیستانسیال» پیش از پیدایش این اصطلاح است. او در شهری زیست میکند که مظهر مدرنیتهی بیروح است و تنهاییاش ریشه در گسست بنیادین از واقعیت دارد. پناه بردن او به خیال، یک نقص شخصیتی نیست، بلکه راهبردی وجودی برای بقاست؛ او با خلق جهانی موازی، غبار روزمرگی و بیمعنایی را از چهرهی زندگی میزداید. اینجا تقابل اصلی، میان او و ناستنکا نیست، بلکه میان «ذهن خیالپردازِ رها از زمان» و «جهان واقعیِ پایبند به قراردادها»ست. ناستنکا، با تمام لطافتش، نمایندهی همان نظم عینی و پیشپاافتادهای است که راوی از آن گریزان است. او به دنبال تحقق عشقی زمینی و متعهدانه است، درحالیکه راوی شیفتهی خودِ فرآیند عاشقی و امکان رؤیاپردازی در دل آن است. به گمانم، نقطهی اوج داستان، لحظهای نیست که ناستنکا به آغوش معشوق قدیمی بازمیگردد، بلکه صبحگاه روز بعد، زمانی است که راوی با «یک دقیقهی تمام شادکامی» در سینه، بار دیگر به پوستهی تنهایی خود بازمیگردد. این پایان، اقرار به شکست نیست؛ پیروزی تلخِ آگاهیای است که میداند عشق واقعی، حتی اگر نافرجام باشد، میتواند لحظاتی از زیستن اصیل را به ارمغان آورد.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.