نظر مریم مهدی برای کتاب صوتی میعاد در سپیده دم

مریم مهدی
۱۴۰۵/۰۵/۳۱
قلمش بی نظیر است. در توصیف موقعیت ها جوری می نویسد که انگار خودت آن جا ایستاده ای و داری اتفاقات را می بینی. نثرش روان، جاری و زنده است؛ انگار رودخانه ای زلال است که بی وقفه حرکت می کند و تو فقط باید خودت را به آن بسپاری. ترجمه مهدی غبرایی هم به نظرم فوق العاده بود؛ سلیس، ادبی و با انتخاب کلماتی دقیق. صدای آرمان سلطان زاده در کتاب صوتی هم واقعاً به این تجربه اضافه کرده بود. «می اً در سپیده دم» برای من فقط زندگی نامه یک نویسنده نبود. تازه اینجا بود که فهمیدم پشت آن نویسنده فرانسوی که می شناختم، چه زندگی پیچیده ای وجود داشته؛ کودکی در اروپای شرقی، مهاجرت، مادری که تمام زندگی اش را پای آینده پسرش گذاشت، جنگ، عشق، جدایی و سال ها تلاش برای ساختن یک زندگی تازه در فرانسه. چیزی که بیش از همه برایم عجیب و تأثیرگذار بود، مفهوم امید در آثار گاری است. با تمام فراز و نشیب هایی که در زندگی تجربه کرده، در «زندگی پیش رو» و «می اً در سپیده دم» همیشه نوعی امید، عشق به زندگی و اصرار برای ادامه دادن وجود دارد. انگار تمام عمرش در حال جنگیدن برای از دست ندادن امید بوده است و همین است که پایان زندگی خودش برایم چنین تکان دهنده است. رومن گاری در ۶۶ سالگی خودکشی کرد؛ چیزی که اگر پایان زندگی اش را ندانی، واقعاً نمی توانی از خلال این کتاب ها حدسش بزنی. آدمی که تمام عمرش با این حجم از جنگ، فقدان، شکست و ناامیدی روبه رو شده و باز هم از امید نوشته، در نهایت خودش به جایی رسید که رسید که دیگر نتوانست ادامه بدهد. این تناقض برای من یکی از غم انگیزترین بخش های شناختن اوست. خواندن بخش های مربوط به جنگ هم برای من این بار معنای دیگری داشت. بعد از تجربه جنگ در ایران، دیگر جنگ برایم فقط در فیلم ها نیست
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟