نظر F.Namazi برای کتاب چشمها بهترین بخش ماجرا

چشمها بهترین بخش ماجرا
F.Namazi
۱۴۰۵/۰۵/۲۵
00
کتاب «چشم ها بهترین بخش ماجرا» دقیقاً همان چیزی است که از عنوان و جلدش برمی آید؛ اثری که شاید چندان پر از خون ریزی نباشد، اما اگر روحیه ی حساسی دارید و از صحنه های خونین (من می گویم خون، شما بخوانید چشم خوردن) خوشتان نمی آید و حالتان را بد می کند، بهتر است اصلاً سراغش نروید. داستان درباره ی جی-وون، دختر کره ای - آمریکایی است که پس از ترکِ خانه توسط پدرش، زندگی اش از هم می پاشد و مجبور می شود از مادر افسرده و خواهر کوچکترش مراقبت کند. او برای شاد کردن مادرش چشم ماهی می خورد؛ کاری که در فرهنگ کره ای نماد خوش شانسی است، اما به مرور به وسواسی عجیب برای خوردن چشم های آبی تبدیل می شود. وقتی مادرش با جورج، مردی سفیدپوست با چشم های آبی و رفتاری نژادپرستانه وارد رابطه می شود، جی-وون مرز میان خیال و واقعیت را گم کرده و دست به کارهای وحشتناکی می زند تا خانواده اش را نجات دهدآدم در زندگانی اگر قرار باشد از چیزی متنفر باشد و یا از آن خوشش بیاید حتما برایش دلیلی خواهد داشت. و برای من هم از همان اول سوال بود که چرا شخصیت اصلی به یکهو به «چشم انسان» علاقه مند شد، آن هم بدون هیچ پیش زمینه ای. در واقع نویسنده در ریشه سازی داستانش ضعیف عمل کرده بود و بیشتر آن را در سطح جلو برده بود. از شخصیت هایی که نویسنده آن ها را مانند خدا خلق می کند بیش از همه متنفرم. آنهایی که در کل سیر داستان بدون خطا هستند و هیچ اشتباهی مرتکب نمی شوند؛ (حتی اگر قرار باشد راست راست راه بروند و چشم مردم را از حدقه در بیاورند نویسنده برایشان دلیل موجهی می آورد). در تمام فضای نوشته، باقی شخصیت ها تا حدودی نادان و جاهل معرفی می شدند آن هم صرفا به این دلیل که نویسنده نشان بدهد شخصیت اصلی از همه بهتر است.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.