نظر Pari برای کتاب صوتی جایی که خرچنگها آواز میخوانند

جایی که خرچنگها آواز میخوانند
Pari
۱۴۰۵/۰۵/۱۶
41
دختری به نام کیا کلارک از کودکی در باتلاقهای کارولینای شمالی رها میشود و بهتنهایی بزرگ میشود. مردم شهر او را «دختر وحشی» صدا می زنند. کیا در نوجوانی با تیل، پسری مهربان، آشنا میشود که به او خواندن و نوشتن میآموزد. آن ها عاشق یکدیگر میشوند، اما تیل برای رفتن به دانشگاه او را ترک میکند و قول بازگشت میدهد. عشق دوم و فاجعه: کیا مدتی بعد با چیس اندروز، فوتبالیست معروف شهر، رابطه برقرار میکند. چیس به او خیانت میکند و قصد دارد با زن دیگری ازدواج کند. کیا که دلشکسته شده، او را ترک میکند. قتل و محاکمه: در سال ۱۹۶۹، جسد چیس اندروز در پای یک برج آتشنشانی پیدا میشود. مردم شهر که همیشه به کیا به چشم «دختر باتلاق» نگاه میکردند، او را مظنون اصلی میدانند. کیا دستگیر و محاکمه میشود، اما با کمک یک وکیل مدافع و به دلیل فقدان مدارک کافی، تبرئه میگردد. · پایان زندگی و راز بزرگ: کیا سالها بعد با تیل ازدواج میکند و تا پایان عمر در آرامش در کنار او زندگی میکند. پس از مرگ کیا، تیل در میان وسایلش گردنبند صدفیای را پیدا میکند که کیا به چیس داده بود. او متوجه میشود که کیا احتمالاً قاتل بوده و این راز را تا آخر عمر با خود به گور برده است.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.