نظر امیرحسین فروتن برای کتاب صوتی جاده شهر

جاده شهر
ناتالیا گینزبورگ، فرناز حائری
۳.۹(امتیاز ۳۹۹ نفر)
امیرحسین فروتن
۱۴۰۵/۰۵/۱۳
ردپاهایی که روی آسفالتِ سردِ این کتاب جا مانده، متعلق به کسی است که نمی دانم کجا رفته. یا شاید هنوز همان جا، در پیچی از جاده که نامش را گم کرده، ایستاده است. جملات... انگار از پشتِ شیشه ای کدر روایت می شوند؛ انگار کسی با نوکِ انگشت، خطی روی بخارِ شیشه کشیده باشد که به سرعت محو می شود. هست، اما نیست. می آید و فرو می رود در تاریکیِ کلماتی که هیچ چیز را توضیح نمی دهند، اما همه چیز را بر ملا می کنند. نمی دانم این مسیر به کجا ختم می شود؛ شاید به هیچ، شاید هم به همان جایی که همیشه می خواستیم فرار کنیم. گینزبورگ؟ او فقط با چراغ قوه ای شکسته، گوشه ای از این وهمِ طولانی را نشانمان می دهد. همه چیز در تعلیق است؛ میانِ عطشِ یک فریاد و سنگینیِ یک سکوتِ قدیمی. وقتی کتاب تمام شود، حس می کنی چیزی در درونت جا مانده که نباید می ماند. یا شاید، تازه چیزی را پیدا کرده ای که هرگز نداشتی اش. انگار در جاده ای قدم می زنی که تنها مسافرش، سایه ی خودت است؛ آن قدر نزدیک که نفست به آن می خورد، و آن قدر دور که هرگز به هم نمی رسید. معمایی است که جوابش را در غبارِ پشتِ صفحه پنهان کرده اند. شاید هم اصلا جوابی در کار نباشد. فقط همین رفتن... که پایانی برایش متصور نیست.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟